0

سيگار نكش برادر

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

سيگار نكش برادر

عمليات كربلاى پنج شروع شده بود. آن زمان در تيپ ۶۱ محرم خراسان بودم. همراه چند نفر از برادران با يك ماشين لندرور قراضه وارد منطقه عملياتى تيپ شديم.

موقع ورود به محوطه، وقتى دژبان كارت هاى شناسايى ما را مى ديد، حس كردم غمى سخت بر جانش چنگ انداخته، پرسيدم: گرفته اى برادر، در جواب گفت: ماشينى كه قبل از شما وارد دژبانى شد، من در حال سيگار كشيدن بودم، راننده ماشين گفت: سيگار نكش برادر. گفتم: تفريحى مى كشم. گفت: معتادها و سيگارى ها هم اول تفريحى مى كشيدند. به من برخورد و گفتم: اينش به خودم مربوط است. او كه اشك در چشمانش جمع شده بود گفت: سعى كن كه همين را هم نكشى. من كه سماجت او را در كارم ديدم از كوره در رفتم و گفتم: شما حق نداريد در كار مردم دخالت كنيد. خلاصه او كوتاه آمد و از من معذرت خواهى كرد و رفت. بعد فهميدم او «حاج آقا احمدى» فرمانده تيپ بود، اما يك بار با تحكم وشدت به من گفت سيگار نكش. بعد اضافه كرد: تا زنده هستم ديگر سيگار نخواهم كشيد. حالا فهميدم كه دخالتش بجا بود.



  ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان

پنج شنبه 25 آذر 1389  5:57 PM
تشکرات از این پست
nilooofar
دسترسی سریع به انجمن ها