0

ملانصرالدین و زنش

 
sotehdelan
sotehdelan
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1391 
تعداد پست ها : 669
محل سکونت : اصفهان

ملانصرالدین و زنش

 

 

حکایت ملانصرالدین و همسرش

 

روزی همسر ملانصرالدین از او پرسید:

 

فردا چه می کنی؟

 

گفت: اگر هوا آفتابی باشد به مزرعه می روم و اگر بارانی باشد به کوهستان می روم و علوفه جمع می کنم.

 

همسرش گفت: بگو ان شاءا...

 

او گفت: ان شاءا... ندارد فردا یا هوا آفتابی است یا بارانی.

 

از قضا فردا در میان راه راهزنان رسیدند و او را کتک زدند.

 

ملانصرالدین نه به مزرعه رسید و نه به کوهستان و مجبور شد به خانه بازگردد.

 

همسرش گفت: کیست؟

 

او جواب داد: ان شاءا... منم.

دوشنبه 3 شهریور 1393  12:33 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها