0

آب دوغ

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

آب دوغ

بیست و هفتم  خرداد ۶۷ و شب عمليات بيت المقدس ۷ در شلمچه بود. قرار شد بعد از پاتك عراقى ها و گرفتن تلفات عقب نشينى كنيم. فرمانده گروهان «نصراله حميدى» گفت كه بچه ها را خبردار كنيد كه زمان عقب نشينى است.
شب گرمى بود و تشنگى بر ما مستولى.ساعت حوالى ۳ شب عقب نشينى شروع شد. متوجه يك ديگ پر از آب دوغ شدم. هر چند خيلى گرم بود اما تا آن جا كه مى توانستم نوشيدم! تشنگى ام رفع شد و به سمت عقب حركت كردم.خط فوق العاده شلوغ بود و نيروها در حال عقب نشينى بودند. ظهر روز بعد به مقر لشكر در شوشتر رسيديم. بچه ها يكى يكى خاطره مى گفتند؛ مسعود ملكى از گرفتار شدن در ميدان مين گفت، يكى از شهيد شدن محمدرضا جعفرى و ديگرى از مفقود شدن مصطفى موذن، حسين سالديده هم از بيژن عمويى مى گفت كه براى نشان دادن مسير عقب نشينى تير رسام شليك مى كرد و با صداى آشنايش مى گفت«بستنى، بستنى، سانديس» من هم با آب و تاب گفتم كه آره! موقع عقب نشينى يك ديگ پر از آب دوغ ديدم تا مى توانستم آب دوغ نوشيدم و پودر ضد شيميايى را داخل آب دوغ ريختم بلكه عراقى ها مسموم بشوند. در چادر متوجه شدم كه عمويى هم همين كار را كرده بود، اما مشخص نشد كه چه كسى اول پودر شيميايى را خورد؛ من يا عمويى؟

منبع: ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان
 
پنج شنبه 25 آذر 1389  5:00 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها