قبل از عمليات نصر 4 طي تكي كه عليه مواضع دشمن به انجام رسيد يك گردان از لشكر 25 كربلا به قلب دشمن زد. پس از زد و خوردي نفسگير كه ميان سپاه اسلام و ارتش بعثي رخ داد نوبت به انتقال پيكرهاي شهدا به عقبه شد.
اما حجم انبوه آتش دشمن مانع از انجام اين مهم ميشد و تلاش چند باره بچهها براي رسيدن به منطقه و پيكرها، بينتيجه ماند. همه نااميد بودند و راهها يكي پس از ديگري به بن بست ميرسيد تا اين كه شبي از آن شبها، رزمندهاي امام زمان (عج) را در خواب ميبيند كه از وي سوال فرمودند:«چرا دست به كار نميشويد و در اين منطقه عمليات نميكنيد؟ شما بايد عمليات كنيد چرا كه پيكر فرزندانم به روي خاك افتادهاند. عمليات كنيد و پيكرها را به خانوادههايشان باز گردانيد.» فرداي آن روز زماني كه آن رزمنده خواب را با فرماندههان محور در ميان گذاشت همگان به اين نتيجه رسيدند كه اين خواب در آن مقطع زماني نميتوانست با اوضاع محور بيارتباط باشد و حتماً فرجي است از جانب آقا كه از اين طريق حاصل شده است. انعكاس اين خواب روح تازهاي از اميد و انگيزه را در ميان بچهها تزريق كرد و همگان را به انجام اين مهم مصمم ساخت و بالاخره هم اين گونه شد و نيروهاي اسلام در پي نبردي سخت و طاقت فرسا توانستند ضمن آزاد سازي منطقه، پيكرهاي مطهر را به آغوش خانوادههاي چشم به راهشان باز گردانند.
راوي: محمد علي بهرامي ـ ساري