0

ياد شهيد كاوه

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

ياد شهيد كاوه

تابستان سال ۶۵ منطقه بوديم. اوقات بيكارى را گاهى فوتبال بازى مى كرديم. يك روز مشغول بازى بوديم كه شهيد كاوه آمد و گفت من هم بازى. يار طرف مقابل ما شد. وقتى بازى به اوج خودش رسيده بود پاى من افتاد داخل بند پوتين شهيد كاوه و او به شدت زمين خورد. 
بلند شد و مانند بچه هاى كوچك كه بهانه مى گيرند از زمين رفت بيرون و گفت: من با تو قهرم ديگر بازى نمى كنم. اين عبارت را با حالت بچگانه و ناز و كرشمه اى خاص بيان كرد. تمام افراد دو تيم جمع شدند و التماس كردند كه: محمود آقا بيا بازى او همچنان مى گفت: نمى آيم. من را تاجى زده زمين. خلاصه بعد از كلى التماس و درخواست كه شما بزرگتريد، عيب نداره، نفهميده و روبوسى بلند شد و آمد بازى؛ چقدر آن روز خنديدم و خوش گذشت. روحش شاد.
در تيپ ۷۷ كماندويى نبوت باختران از عمليات بيت المقدس سه ته عمليات والفجر ده در يكى از برنامه هاى گشتى: دو نفر از برادران در خاك دشمن مانده بودند. موقع برگشتن بر اثر انفجار خمپاره يكى هر دو چشم و ديگرى پاهايش را از دست مى دهد. فكرى از مغزشان خطور مى كند. آن كه پا نداشته به ديگرى مى گويد: بيا من چشم تو باشم. تو پاى من. همين كار را كردند و توانستند به خاكريز خودمان برسند.

ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان

 


پنج شنبه 25 آذر 1389  4:52 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها