حسین خوش قد و قامت شده بود. جوان که نیک اندام شود، بیش از هر کس، مادر است که از دیدار او لذت می برد، خاصه که ملبس به لباس سربازان و خدمتگذاران وطن شده باشد.
حسین، در سپاه مسئولیت داشت. میان وسایلش هم یک دست لباس سبز رنگ سپاهی بود که فقط موقع ماموریت آن را به تن می کرد.
روزی مادر پرسید:
حسین پسرم! به مرخصی می آیی، چرا لباس شخصی می پوشی؟ تو که سپاهی هستی، پس باید لباس فرمت را به تنت کنی.
بعد از سکوتی کوتاه، حسین با ناراحتی گفت:
اولا این لباس، متعلق به بیت المال است و باید از او حفاظت بشه. در ثانی، جامعه ی امروز، تمام رفتارهای یک سپاهی، یک معلم، یک بسیجی و یا ...
رو زیر ذربین داره. خطایی که دراین لباس از من سر می زنه، خطای یک مسلمه که به حساب اسلام گذاشته می شه. منبع: خاطرات شهدای خراسان در سایت ساجد