دو روز بعد از عمليات فتح المبين بود . ارتش عراق هم چنان مقاومت مي كرد . بچه ها در تب و تاب نبرد بودند كه باد شديدي شروع به وزيدن كرد . جهت وزش باد به سمت نيروهاي خودي بود و باوزش باد ماسه ها به سمت آن ها به حركت درآمد . ديد بچه ها دچار مشكل شده بود . ربع ساعتي بود ، كه رزمنده ها جلوي شان را نمي ديدند . توي بد وضعيتي گير كرده بودند . كاري از دست كسي ساخته نبود . ارتش عراق هم به اين مساله پي برد .سعي كرد كه از آب گل آلود ماهي بگيرد . بنابراين از فرصت به دست آمده استفاده كرد و شروع كرد به پيشروي . بچه ها زير آتش سنگين دشمن قرار گرفتند . اگر همين طور پيش مي رفت بچه ها قلع و قمع مي شدند و كسي زنده نمي ماند .
رزمنده ها كه دستشان از همه جا قطع شده بود . دست به دامن ائمه اطهار شدند و از آن ها در خواست كمك كردند . پس از دعا و توسل زياد ، جهت وزش باد به سمت نيروهاي دشمن تغيير كرد . ارتش بعث كه تا چند لحظه پيش از وضعيت پيش آمده به نفع خود سود مي جست و پيشروي مي كرد با تغيير جهت وزش باد ، زمين گير شد و تانك هايش از حركت بازماندند .
بچه ها نيز از اين فرصت به دست آمده استفاده كردند و دشمن را محاصره كردند . نيروهاي عراقي كه ديگر توان مقاومت را در خود نمي ديدند تسليم شدند .
علي رضا مهدوي ـ قائم شهر