در عمليات رمضان نيروهاي جناحين تيپ 25 كربلا به خاكريز دشمن هجوم بردند ، ولي كار ما گره خورده بود . برو بچه هاي تخريب نتوانستند به موقع ميدان مين را پاكسازي كنند . عبدالله «1» كه فرمانده ي تخريب تيپ بود ، با چند تا از نيروهايش توي ميدان مين مجروح شده بودند .
با صداي « الله اكبر » و شكسته شدن خط در جناحين بقيه نيروهاي تخريب ، به خاطر تسريع در پاك سازي ، داوطلب شدند رو مين ها غلت بزنند تا معبر باز شود ، صحنه ي عجيبي بود . يكي پس از ديگري خود شان را روي مين پرتاپ مي كردند . صداي « يا مهدي» ، « يا حسين » قبل از انفجار به گوش مي رسيد . از اين همه ايثار و جانبازي در شگفت بودم .
بعد از اين كه معبر باز شد ، ما به خط دشمن هجوم برديم . به شكر خدا با هجوم به موقع ، خاكريز دشمن به تصرف نيروهاي ما در آمد . شهادت آن دسته از بچه ها كه خودشان را داوطلبانه به روي مين انداخته بودند ، برايم دردناك و عذاب آور شده بود . توي دلم مي گفتم اگر كمي صبر مي كرديم مگر چه اتفاقي مي افتاد ؟ بعدها فهميدم اگر آن ها دست به آن جان فشاني نمي زدند . همه ي آن نيروهايي كه در جناحين ما عمل كرده بودند ؛ توسط دشمن غافلگير مي شدند ؛ آن وقت فاجعه اي عظيم تر به وجود مي آمد . ان شاء الله خداوند ما را با شهدا محشور گرداند .
راوي : قاسم علي علي مكه ـ نكا
1 ـ عبدالله كه متاسفانه فاميلي اش را فراموش كردم اهل تهران بود .