0

در اجراي قوانين

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

در اجراي قوانين

راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
كلاسي درباره تخريب تشكيل شده بود. ما بيست نفر بوديم كه در آن كلاس شركت كرده بوديم. يكي از شرايط شركت در كلاس، داشتن توان رزمي و جسمي بالا در ميان افراد و شهيد حاج يدالله كلهر، يكي از اين افراد بود. مدت اين كلاس دو هفته بود كه طي آن، با مسايل كلي و اصلي اين گونه رزمها آشنا مي شديم. مسؤولان و مربيان، در آن روزها، هم به ما درس مي دادند و هم هر كدام از ما در جاي مربي قرار مي گرفتيم. درس مي داديم يا از يكديگر سؤال مي كرديم. خب، آدم به طور ذاتي، وقتي در كلاس و پشت ميز و نيمكت قرار مي گيرد، شيطنتها گل مي كند و همه مي شويم همان بچه هاي دبستاني با بازيها، شيطنتها و همان طنزها و!… خلاصه همه ما تك تك امتحان داديم و رد شديم. چون شوخيها و سؤالهاي بي ربط و طنز آميز برادران نمي گذاشت هنگام تدريس آزمايشي، موفق شويم. براي مثال، وقتي سوال مي كرديم آيا كسي سؤالي دارد؟ روي مان را كه برمي گردانديم، مي ديديم به جاي دست، همه پاهاي شان را بالا برده اند! يا مثلا يكي دستش را بالا مي برد و مي پرسيد: «آقا اگر چاشني را بغل كلنگ بگذاريم، چه مي شود!؟» خلاصه، آن قدر از اين طور سوالها مي كردند كه طرف خنده اش مي گرفت و نمي توانست درس بدهد و آخر سر هم در قسمت تدريس مردود مي شد. سرانجام، نوبت به حاج يدالله كلهر رسيد. او آرام و مطمئن، با آن قد و قامت رشيدش، كنار تخته آمد. سپس مطالبي را روي تخته نوشت و آن وقت رو كرد به ما و پرسيد: «آيا كسي سؤالي دارد؟» يكي از برادران گفت: «بله!». گفتند: «چه سؤالي داري؟» گفت: «اين بچه ها، نمي توانند در كلاس بنشينند، چون پاهاي شان درد مي كند. پس ما پاهامان را بالا مي گيريم.» بعد همه پاهاي شان را بالا گرفتند!
هنوز همه در حال و هواي اين شوخي ها بوديم كه با ضربه اي كه ايشان روي ميز كوبيد، همه سرجاي مان ميخكوب شديم.
نتيجه اين شوخي اين شد كه همه به صف شديم و تا يه شماره، بايد پائين مي رفتيم، آن هم سينه خيز! حالا حساب كنيد كه بيست نفر كه همه جزو فرماندهان و معاونان و خلاصه مسؤولان بودند، بايد اين تنبيه را اجرا مي كردند!
(مسلم ناصر خاكي ، شهيد يد الله كلهر)

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

پنج شنبه 16 مرداد 1393  4:47 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به:در اجراي قوانين

راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
هنگامي كه در پادگان «ابوذر» بوديم، به طور كلي به انجام مسابقه ها و مسأله «ورزش» خيلي اهميت مي داديم. من و يدالله كلهر و چند نفر در تيم واليبال بوديم. من به عنوان سرپرست بازيها، خيلي سختگير و حساس بودم. با بچه ها قرار گذاشته بودم كه هر كس خطا كرد، بايد پشت خط برود و يك نفر جاي او را بگيرد. در اجراي اين مقررات، خيلي سختگيري مي كردم. يك روز گرم بازي بوديم كه حاج يدالله كلهر، در بازي خطايي كرد. پس از چند لحظه كوتاه، من برگشتم كه به او اعتراض كنم، ديدم آن بزرگوار خودش پشت خط رفته؛ تا مرا ديد با خنده اي از روي تواضع و دوستي گفت: «يك نفر را بفرست جاي من!»

(عباس خلفي ، شهيد يد الله كلهر )

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

پنج شنبه 16 مرداد 1393  4:47 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها