0

زدم‌... زدم‌

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

زدم‌... زدم‌

وسط‌ عمليات‌ خيبر، احمدي‌ خودش‌ را آماده‌ كرد تا هليكوپتري‌ را كه‌ ازروبه‌رو مي‌آمد، بگيرد. هليكوپتر كه‌ به‌ خاكريز نزديك‌ شد، احمدي‌ موشك‌را روي‌ دوش‌ گرفت‌ و پس‌ از نشانه‌گيري‌ آن‌ را شليك‌ كرد. موشك‌ از كنارهليكوپتر رد شد. خوب‌ كه‌ نگاه‌ كردم‌ ديدم‌ هليكوپتر شروع‌ كرد به‌ شليك‌موشك‌. احمدي‌ كه‌ دود حاصل‌ از شليك‌ موشكها را ديد، به‌ خيال‌ اينكه‌موشك‌ خودش‌ به‌ هليكوپتر اصابت‌ كرده‌، كف‌ دستهايش‌ را به‌ هم‌ مي‌كوبيد وتوي‌ خاكريز بالا و پايين‌ مي‌پريد و با خوشحالي‌ مي‌گفت‌:


وسط‌ عمليات‌ خيبر، احمدي‌ خودش‌ را آماده‌ كرد تا هليكوپتري‌ را كه‌ ازروبه‌رو مي‌آمد، بگيرد. هليكوپتر كه‌ به‌ خاكريز نزديك‌ شد، احمدي‌ موشك‌را روي‌ دوش‌ گرفت‌ و پس‌ از نشانه‌گيري‌ آن‌ را شليك‌ كرد. موشك‌ از كنارهليكوپتر رد شد. خوب‌ كه‌ نگاه‌ كردم‌ ديدم‌ هليكوپتر شروع‌ كرد به‌ شليك‌موشك‌. احمدي‌ كه‌ دود حاصل‌ از شليك‌ موشكها را ديد، به‌ خيال‌ اينكه‌موشك‌ خودش‌ به‌ هليكوپتر اصابت‌ كرده‌، كف‌ دستهايش‌ را به‌ هم‌ مي‌كوبيد وتوي‌ خاكريز بالا و پايين‌ مي‌پريد و با خوشحالي‌ مي‌گفت‌:
ـ زدم‌ زدم‌... زدم‌ زدم‌...
ولي‌ تا موشكهاي‌ هليكوپتر روي‌ خاكريز خورد و منفجر شد، احمدي‌ كه‌ديد بدجوري‌ خراب‌ كرده‌، براي‌ اينكه‌ ضايع‌ نشود و خودش‌ را كنترل‌ كند، باهمان‌ حال‌ شادي‌ و خنده‌ و در حالي‌ كه‌ دست‌ مي‌زد ادامه‌ داد:
ـ زدم‌ زدم‌... نزدم‌ نزدم‌... نزدم‌ نزدم‌...
  مصطفي‌ عبدالرضا

پنج شنبه 25 آذر 1389  2:12 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها