0

معامله‌اي عادلانه!

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

معامله‌اي عادلانه!

خط مقدم بوديم كه ديديم يك تانك عراقي با سرعت به طرف ما مي آيد.

 بچه‌ها مي‌خواستند به طرفش شليك كنند ولي وقتي ديدند مي‌خواهد خودش را تسليم كند، به طرفش تيراندازي نكردند. وقتي نزديك‌تر شد، ديديم يكي از برادران رزمنده روي آن نشسته است. ايشان كلاش را به طرف سرباز عراقي گرفته بود و با تهديد ايشان را به طرف نيروهاي خودي آورده بود. صحنه بسيار جالبي بود. بچه ها خيلي روحيه گرفتند و خوشحال شدند. پرسيديم كه چطور شد تانك را گرفتي و به عقب آوردي؟
گفت: من ديدم سرباز عراقي از تانك بيرون آمده و دارد فرار مي كند. به او فرمان ايست دادم. او هم تسليم شد. به او فهماندم كه اگر اين تانك را سالم بياوري به طرف نيروهاي ايراني من فقط تو را اسير مي كنم و كاري با شما ندارم. ايشان هم قبول كرد و سوار تانك شد و با هم به طرف نيروهاي خودي برگشتيم.
پنج شنبه 25 آذر 1389  2:05 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها