باز باران بی ترانه !
میخورد بر بام خانه ...
خانه ام کو ؟خانه ات کو ؟ آن دل دیوانه ات کو ؟
روزهای کودکی کو ؟ فصل خوبسادگی کو ؟
یادت آید روز باران ؟
گردش یک روز دیرین ...!
پس چه شد دیگر کجا رفت ؛
خاطرات خوب و شیرین ...؟
باز باران ، بی ترانه ، بی هوای عاشقانه ، بی نوای عارفانه ،
در سکون ظالمانه ، خسته از مکر زمانه ،
غافل از حتی رفاقت ، هاله ای از عشق و نفرت