ترک عادت
مرتضی(1) عادت داشت، هر روز سیگار بکشد، تقریباً تمام اعضای خانواده این مسأله را میدانستند. اما پس از پیروزی انقلاب به طور ناگهانی سیگار را ترک کرد. برای همه این مسأله جالب بود، وقتی از او علت این کار را پرسیدم، پاسخ داد:«آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در همه حال ناظر بر اعمال و رفتار ما هستند. من چطور میتوانم در حضور ایشان سیگار بکشم.
مرتضی همیشه چشم بر جاده داشت، منتظر رسیدن کاروان نورانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بود عشق یعنی انتظار منتظر، و مرتضی عاشق راستین این قافله، شب را به امید طلوع فجر صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سپری کرد،گونههایش را نوازش نمود و بالاخره پیکی آسمانی او را در سپاه منتقم آلمحمد عجل الله تعالی فرجه الشریف پذیرفت.(2)
معامله با خدا
تازه جنگ به پایان رسیده بود با اصرار دوستان حاجی برای مراسم حج به مکه رفت. وقتی بازگشت از او پرسیدم :«آقا مرتضی آنجا چطور بود؟» با ناراحتی گفت:«بسیار بد بود، چه خانه خدایی، غربیها پدر ما را در آوردند. کاخ ساختهاند، آنجا دیگر خانه خدا نیست. تمام محله بنیهاشم را خراب کردهاند. کاش نرفته بودم. مدتی بعد دوباره او را عازم حجاز دیدم؛ با خنده گفتم:«حاجی تو که قرار بود دیگر به آنجا نروی؟ نگاهش را به زمین دوخت و پاسخ داد:«نمیدانم اما احساس میکنم اینبار باید بروم. وقتی بازگشت. دوباره از اوضاع سفرپرسیدم.
اینبار هیجان عجیبی داشت.
با خوشحالی گفت:« این دفعه با گروه جانبازان رفته بودم، چنان درسی از آنها گرفتم که ای کاش قبلاً با اینها آشنا شده بودم بارها و بارها گریستم، به خاطر تحول و حماسهای که
در اینها میدیدم. به یکی از جانبازانی که نابینا بود گفتم:«دوست نداشتی یک بار دیگر دنیا را ببینی؟ حداقل
انتظار داشتم بگوید:«چرا یکبار دیگر میخواستم دنیا را ببینم. اما او پاسخ داد:«نه» پرسیدم:«چطور؟» گفت:«در مورد چیزی که به خدا دادم و معامله کردم نمیخواهم فکر بکنم. بدنم می لرزید، فهمیدم که عجب آدمهایی در این دنیا زندگی میکنند ما کجا، اینها کجا .(3)
--------------------------------------------------------------------------------
1.شهید سید مرتضی آوینی.
.2 کتاب مرتضی آئینه زندگیام بود.
3. کتاب همسفر خورشید