0

هوش و اندیشه

 
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

هوش و اندیشه

اگر انسان، باهوش و انديشه به دنيا مى آمد:

اگر نوزاد فهيم و عاقل به دنيا مى آمد، وقت تولد جهان هستى را انكار مى كرد و هنگامى كه با حيوانات، پرندگان، و ديگر موجودات غريب رو به رو مى گشت و هر ساعت و هر روز پاره اى از اشكال مختلف شگفت عالم را كه از پيش نديده بود مى ديد، هر آينه عقل و انديشه اش سرگشته و گمراه مى گشت. بدان كه اگر عاقلى را به اسيرى از سرزمينى به سرزمين ديگر ببرند (از ديدن شگفتي هاى نامأنوس ) همواره واله و سرگشته است و به خلاف كودكى كه در كودكى اسير شود به سرعت، زبان و آداب (آن سرزمين جديد) را فرا نمى گيرد. نيز اگر نوزاد، دانا و هوشمند پاى در جهان مى نهاد از اينكه (آنقدر ناتوان است كه توان راه رفتن ندارد ناچار) بايد ديگران بر دوشش گيرند، شيرش ‍ بنوشانند، در جامه اش بپيچند و در گاهوارش بخوابانند. سخت احساس ‍ خوارى و پستى مى كرد و از سوى ديگر او به خاطر ظرافت و طراوت و رطوبت بدن ، هيچ گاه از اين امور بى نياز نيست (در نتيجه چه بسا در هلاكت مى افتاد و يا رشد روحى و بدنى مناسبى نمى كرد.)

همچنين در چنين حالى آن شيرينى ، دلبندى و محبوبيت كودكان را نداشت ؛ از اين رو آنان در حالى به دنيا مى آيند كه از كار جهان و جهانيان غافلند. اينان با ذهن ضعيف و شناخت اندك و ناقص خود با همه چيز رو به رو مى شوند، اما اندك اندك و گام به گام و در حالتهاى گوناگون بر شناخت و آگاهى آنان افزوده مى شود. كودك ، پيوسته چنين كسب شناخت مى كند تا آنكه از مرحله حيرت و سرگشتگى و تاءمل ، پاى فراتر مى نهد و با كمك عقل و انديشه ، قدم در وادى تصرف و تدبير و چاره انديشى معاش و... مى گذارد. از حوادث، پند مى گيرد، اطاعت مى كند و يا در اشتباه و فراموشى و غفلت و گناه سقوط مى كند.

حكمتهاى فراوان ديگرى نيز در پس اين امر نهفته است؛ از جمله : اگر كودك در گاه تولد، عقلى كامل داشت و مستقل و خودكفا مى بود، شيرينى فرزند دارى از ميان مى رفت . پدر و مادر به مصالحى كه در تربيت كودك نهفته است نمى رسيدند؛ در نتيجه، تربيت، سرپرستى و رحم و شفقت بر آنان هنگام پيرى بر فرزند لازم نبود. (زيرا پدر و مادر در قبال او زحمتى نكشيده اند كه او در سن كهنسالى و نياز، به آنان برسد. او از آغاز، مستقل و بى نياز از والدين بوده است.)

همچنين با اين فرض، در ميان فرزندان و والدين هيچ پيوند و الفتى حاكم نبود؛ زيرا كودكان از تربيت و سرپرستى پدران بى نياز بودند و از زمان تولد از پدران خويش جدا مى گشتند. او نيز پس از آن ، پدر و مادرش را (و خواهر و برادرش را) نمى شناخت و اين عدم شناخت باعث مى شد كه بر سر راه ازدواج با مادر و خواهر و ديگر محارم مانعى پديد نيايد. و كمترين مفسده و بلكه شنيعترين و قبيحترين زشتى هنگامى است كه چنين طفل هوشمندى، در هنگام تولد بر چيزى نظر افكند كه رخصت اين عمل را از او ستانده اند و سزاوار نيست كه چنين كند.آيا نمى بينى كه چگونه هر چيز آفرينش در جاى مناسب خود استوار گشته و در ريز و درشت اجزاى هستى، اندك خلل و ناصوابى پيدا نيست؟

چهارشنبه 1 مرداد 1393  11:51 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها