يست روزى بود كه يك وعده غذاى گرم نخورده بوديم. آن روز براى ما سيب زمينى آورده بودند. هوس كرديم بعد از مدت ها غذاى گرم بخوريم. عمليات پوست كندن سيب زمينى شروع شد.
داشتيم آن مقدار را كه بود سرخ مى كرديم كه يك خمپاره ۸۰ زوزه كنان كنار سنگر ما نشست و ظرف روى چراغ را پرتاب كرد به هوا. تمام سيب زمينى هاى سرخ شده نقش زمين شدند. يكى از بچه ها مى گفت مثل اين كه عراقى ها هم مى دانند كه ما عادت به غذاى سرد نداريم براى ما آتش فرستادند كه براى گرم كردن لنگ نباشيم.
ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان