0

روح امام

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

روح امام

سال ۶۸ كمرم درد شديدى گرفته بود؛ طورى كه نه مى توانستم راه بروم و نه مى توانستم بنشينم، حتى غذا را هم در همان حالت درازكش مى خوردم.

كمبود دارو و نارسايى هاى پزشكى اردوگاه دست به دست هم داد و حدود يك ماه مرا زمين گير كرد. تا اين كه يك شب، حضرت امام خمينى (ره) را در خواب ديدم. امام و چند نفر همراه او وارد آسايشگاه شدند. بچه ها سلام مى كردند و بلند مى شدند و امام با آن ها دست مى داد و احوالپرسى مى كرد. به من كه رسيد، خواستم بلند شوم، نتوانستم. امام به من اشاره كرد كه بلند شوم. سلام كردم و يكى از برادران هم آسايشگاهى ام كه مردى مؤمن بود و بچه ها را دائماً به نماز و قرآن دعوت مى كرد مرا به امام معرفى كرد و جريان حالم را گفت. امام رو كرد به يكى از همراهان، كيسه اى را از او گرفت، مقدارى روغن به آن برادر هم آسايشگاهى ام داد و گفت كه آن را به بدن من بمالد. پس از اتمام كار، خداحافظى كرد و رفت.
صبح كه از خواب بيدار شدم، احساس كردم كه قدرى بهتر شده ام. بعد از گذشت چند روز كاملاً خوب شدم و با همان برادر و دوست مومنم دو ركعت نماز شكر خوانديم. آن جا بود كه فهميدم روح حضرت امام (ره) با ما است.

• جعفرمرادى
تهيه و تنظيم: موسسه فرهنگى پيام آزادگان
منبع: ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان
پنج شنبه 25 آذر 1389  4:27 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها