0

اتحاد زير سايه شمشير

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

اتحاد زير سايه شمشير

يك روز هنگام نظافت عمومى، يك سرباز با برخوردى خشن كه همراه با پرخاش و دشنام بود، يكى از اسيران را گرفت زير مشت و لگد، به بهانه اين كه چرا ايستاده، نظافت نمى كند.

دو نفر از آزادگان كه يكى از آن ها دانشجو و ديگرى فردى مسن بود، جلو رفتند و نسبت به برخورد تند و زشت آن سرباز اعتراض كردند. در همين موقع، چند سرباز آمدند و شروع كردند با باتوم و كابل، آن دو نفر را زدن و از اردوگاه بيرون بردن.


بچه ها وقتى از اين موضوع با خبر شدند، با شهامت و شجاعت تمام و همراه با هم، يك صدا جلو اتاق نگهبانى تجمع كردند وگفتند تا فرمانده اردوگاه نيايد و تكليف ما را روشن نكند، از اين جا خارج نخواهيم شد.


اما در مقابل، سربازان با كابل و باتوم به جان اسرا افتادند و خيلى ها- از جمله خودم- را زدند، ولى ما ثابت واستوار ايستاديم تا اين كه سربازان مجبور شدند با فرمانده اردوگاه تماس بگيرند. فرمانده اردوگاه گفته بود كه سوت آمار را بزنند تا اسرا به آسايشگاه بروند؛ با وجود اين، كسى از جمع ما متفرق نشد.


بالاخره فرمانده آمد و گفت كه چرا به آسايشگاه نرفته ايم. در جواب او، استوارى از طرف بقيه اسرا بلند شد و گفت: «ما نسبت به برخورد بد سربازان شما اعتراض داريم. آيا شما حرف رهبر خودتان را كه ديروز در روزنامه منتشر شده بود كه اسرا مهمان ما هستند، از آن ها پذيرايى كنيد، اين گونه عمل مى كنيد؟ آيا رفتار با يك مهمان يعنى او را زدن و به او فحش دادن؟»


فرمانده قول داد كه از اين به بعد رفتار سربازانش را كنترل كند و از ما خواست كه اگر خواسته ديگرى داريم، بگوييم. اسرا گفتند كه آن سه نفر را آزاد كنيد. فرمانده اردوگاه گفت كه آن ها فعلاً آزاد نخواهند شد و بايد مجازات شوند.


عزيزان آزاده كه مى دانستند در پرتو وحدت مى توان به هدف رسيد، برخواسته  خود پافشارى كردند تا اين كه فرمانده لجوج از در خشونت و تهديد درآمد: «اين را بدانيد كه هيچ يك از شما را صليب سرخ نديده است و اگر بخواهيم، مى توانيم همه شما را بكشيم.


و از آن هيچ باكى نداريم و براى رهبر ما هم مسووليتى ندارد.» آزادگان نيز گفتند كه اگر همه ما را تكه تكه كنيد، ازحرف مان بر نمى گرديم.


فرمانده وقتى ديد كه اين تو بميرى از آن تو بميرى ها نيست، دست از تركتازى اش برداشت و بعد از قدرى داد و فرياد، قول آزادى آن سه نفر را داد.


آن برادر استوارمان ضمن قدردانى از همبستگى و مقاومت اسرا همه را دعوت كرد كه به آسايشگاه بروند و گفت كه اگر آن سه نفر آزاد نشوند، حق سربازان را كف دستشان خواهيم گذاشت.


به خواست خدا، همه آزادگان دربند آزاد شدند و ما ديديم كه زير سايه شمشير هم مى توان دست در دست هم داشت.



كاظم زينلى- لارستان


منبع: ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان

پنج شنبه 25 آذر 1389  4:27 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها