به راهش ادامه داد .به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشود باز همان صدا گفت :
- بایست
مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعتی عجیب از کنارش رد شد …بازهم نجات پیدا کرده بود .
مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم .
مرد فکری کرد و گفت :
- اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم کجا بودی ؟