0

رد سرخ

 
mashhadizadeh
mashhadizadeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 
تعداد پست ها : 25019
محل سکونت : بوشهر

رد سرخ

بهشت، پاداش دردهای عظیم توست.

چهل روز است که از آن ظهر پرآشوب می‎گذرد و از صدای چکاچک شمشیرها و شیهه اسبان بی سوار.چهل روز است آوای شیون زنان و فریاد العطش کودکان، در گوش صحرا زنگ می‎زند. صحرا هنوز مبهوت آن حادثه شوم است و زمین، زخم‎های صدچاکش را از یاد نبرده است.

هنوز بوی خون از صحرا می‎آید و خاک، بوی درد می‎دهد.

اکنون تویی و کاروان و صحرای پیش رو.

نگاه کن بانو!

اینجا کربلاست و آن فرات است که این چنین سرافکنده و شرمگین، به راه خود می‎رود. اینجا کربلاست؛ اما دیگر نه خبر از حسین است و نه از علم‎های علمدارت عباس .

اینجا تنها رد خون عزیزانت پیداست که مهربانی دستان قوم «بنی اسد»، آنان را به آغوش خاک سپرده است.

می‎بینی؟ هنوز طنین گام‎های حسینت باقی است، هنوز سایه بلند قامت عباسَت، روی خاک‎ها پیداست و هنوز آوای شیرین زبانی‎های رقیه‎ات، آن هنگام که روز زانوی پدر نشسته، به گوش می‎رسد.

بانو!

این چهل روز پر اندوه را چه کرده‎ای؟ چه کرده‎ای با این همه درد؟

با تصویر سرخ حسین در گودال قتلگاه که خواب آشفته هر شب شده است، با یاد جوانی اکبر و قاسمت که پر کشیدند و با معصومیت علی اصغرت و با رقیه، یادگار حسینت که چون گلی ناشکفته پژمرد، چه کرد، با تو؟!

    حمید.bmp

 

 

چهارشنبه 24 آذر 1389  8:04 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها