شكمو و شكم چران؛ كسي كه از هر چه مي گذشت و براي هرچه به اصطلاح كوتاه مي آمد، اما از شكمش نمي گذشت؛
از آنهايي بود كه وقتي پاي سفره زانو مي زد كارش در خوردن به جايي مي رسيد كه مي گفت: شهردار! بيا منو بردار؛
همان ها كه هميشه از دست شهردار دلشان پر بود! و در خوردن راه نفس كشيدن براي خود باقي نمي گذاشتند. يعني مثل اهل ذكر، اهل علم و اهل كتاب كه در كار خودشان اهليت دارند، در كار خودش سرآمد بود و صاحب نام.
ايهام در عبارت هم جايي براي دلخوري باقي نمي گذاشت، چون بلافاصله گوينده مي گفت: مراد من اهل دل به معني حقيقي آن است!