0

روابط انسانی

 
rsamail
rsamail
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1393 
تعداد پست ها : 89

روابط انسانی

روابط انسانی
مجموع روابط انسان را می‏توان در سه گروه تقسیم كرد: رابطه با خدا، رابطه با خود، رابطه با محیط، مقصود از محیط را توضیح دادیم و بیان كردیم كه مقصود از محیط همه پیرامون انسان می باشد. اطراف ما را محیط انسانی و محیط طبیعی فرا گرفته است. محیط انسانی مركب از انسان‏ها، جامعه انسانی، و محیط شهری و مصنوعات بشری است. در بحث‏های آینده می‏كوشیم انواع مناسبات انسان با محیط انسانی را بشناسیم و سپس حكم اخلاقی افعال اختیاری انسان را كه در ضمن این مناسبات انجام می‏گیرد معلوم نماییم.
پیش از مباحث اختصاصی محیط انسانی، لازم است رابطه انسان را با جهان مادی پیرامونش به طور كلی مورد توجه قرار دهیم. رابطه انسان با جهان مادی، جنبه‏های مشترك رابطه انسان با محیط طبیعی و محیط انسانی را در بر می‏گیرد.
یادآوری می‏كنیم كه رابطه انسان با جهان مادی، از رابطه با خدا و خود تأثیر می‏پذیرد و به ویژه از رابطه معرفتی انسان با خود و خدا بسیار متأثر می‏شود و در عین حال بر این دو رابطه اثر می‏گذارد. ضمنا باید در نظر داشت كه این رابطه نیز مانند دیگر روابط انسان، تحت تأثیر گرایش‏های مختلف غریزی و فطری است.
انسان و جهان مادی
جهان مادی پیرامون ما، مركب است از اعیان موجود در اطراف ما؛ زمین و هر چه بر اوست از كوه‏ها، دشت‏ها، رودها، معادن، جنگل‏ها، گیاهان، حیوانات، انسان‏ها و... این امور، مستقل از ما و در خارج از وجود ما موجودند. این حقایق مستقل از انسان، یگانه موجودات جهان هستی نیستند؛ جهان هستی بسیار عظیم‏تر است و عوالم بالاتر از جهان مادی نیز وجود دارند و به لحاظ پایین بودن رتبه وجودی جهان مادی است كه آن را دنیا نیز می‏خوانند.
ما با این جهان در رابطه‏ایم و در اثر این رابطه، گرایش‏های مختلف ما تحریك می‏شوندو قوای ما به فعلیت می‏رسند. انعكاس جهان مادی در ذهن و روح ما، تشكیل دهنده دنیای ماست. این دنیا، وجودی مستقل از انسان‏ها ندارد. هر انسانی در حیاتی كه پیش از مرگ دارد، دنیایی دارد و دنیای هر كس از هنگام تولد او آغاز می‏شود و همچون جهان متغیر خارجی، دگرگون می‏شود و تحول می‏پذیرد تا روزی كه مرگ انسان فرا رسد. با مرگ هر انسان، دنیای او نیز خاتمه می‏یابد.
تفاوت دنیای ما و جهان خارج
جهان خارجی كه طرف رابطه ماست بیش از یك جهان نیست و آفریده خداوند یگانه است. جهان مادی و عوالم بالاتر از آن همه آفریده خدایند: اللَّه خالق كل شی‏ء[1] و خلق كل شی‏ء فقدره تقدیرا[2] این جهان و همه ذرات آن آفرینشی نیكو دارد: الذی احسن كل شی‏ء خلقه[3] و در درون این جهان زیبا هر ذره‏ای به هدایت الهی، راهی را می‏پوید كه او خواسته است: ربنا الذی اعطی كل شی‏ء خلقه ثم هدی[4] جهان هستی را خالقی آفریده و هدایت فرموده كه احسن الخالقین[5] است و آفریده احسن الخالقین ناگزیر بهترین آفریده خواهد بود. این جهان مظهر اسمای حسنای الهی است و به هر سو كه بنگری مظاهر آن خالق حكیم نامتناهی را می‏بینی. خداوند هستی نامتناهی است و به هر سو كه نگاه و در هر چه تدبر شود، نشانه‏های او مشهود است:
اینما تولوا فثم وجه اللَّه[6] و جلوه‏های خداوندی كه بهترین آفریننده است، بهترین مخلوق ممكن خواهند بود یعنی نظام مخلوق او نیز بهترین نظام است همه اجزاء جهان مادی به عنوان پاره‏ای از جهان مخلوق آفریده اویند و به سوی مقصدی روان هستند: اللَّه الذی رفع السماوات بغیر عمد ترونها ثم استوی علی العرش و سخر الشمس و القمر كل یجری لا جل یدبر الامر یفصل الایات لعلكم بلقاء ربكم توقنون[7] این جهان هدف‏دار آكنده از نشانه‏هایی است كه اندیشه كنندگان را به سوی خداوند راهنمایی می‏كند.
و هو الذی مد الارض و جعل فیها رواسی انهرا و من كل الثمرات جعل فیها زوجین اثنین یغشی اللیل النهار ان فی ذلك لایت لقوم یتفكرون؛[8]
و اوست كسی كه زمین را گسترانید و در آن كوه‏ها و رودها نهاد و از هر گونه میوه‏ای در آن جفت جفت قرار داد. روز را به شب می‏پوشاند. قطعا در این امور برای مردمی كه تفكر می‏كنند نشانه‏هایی وجود دارد.
این آیات در همه زوایای هستی گسترده‏اند: از درون انسان تا گوشه گوشه جهان آفرینش: سنریهم ءایتنا فی الافاق و الانفس[9] همه چیز نشانه اوست تا انسان‏ها با نگاه و تفكر در آن، از جهان مخلوق به خالق یگانه آن پی ببرند:
ان فی خلق السموات و الارض و اختلف اللیل و النهار و الفلك التی تجری فی البحر بما ینفع الناس و ما انزل اللَّه من السماء من ماء فاحیا به الارض بعد موتها و بث فیها من كل دابه و تصریف الریح و السحاب المسخر بین السماء و الارض لا یات لقوم یعقلون؛[10]
راستی كه در آفرینش آسمان‏ها و زمین و در پی یكدیگر آمدن شب و روز و كشتی‏هایی كه در دریا روانند با آن چه به مردم سود می‏رساند و همچنین آبی كه خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن زمین را پس از مردنش زنده گردانیده و در آن هر گونه جنبده‏ای پراكنده كرده و نیز در گردانیدن بادها و ابری كه میان آسمان و زمین آرمیده است، برای گروهی كه می‏اندیشند، واقعا نشانه‏هایی گویا وجود دارد.
خلاصه این كه جهان مخلوق، بهترین نظام ممكن را داراست و آفریده‏های خداوند نشانه‏های وجود كامل هستند و این نشانه‏ها ناگزیر همه خیرند. جهان اطراف ما نیز همه نیكی است و با زیبایی و نیكی خود اندیشه گران را به سوی خدا راهنمایی می‏كند. این وصف جهان پیرامون ماست، آن گونه كه هست ولی آیا تصویر این جهان در جان همه ما همین گونه منعكس می‏شود. آیا همه انسان‏ها جهان عینی را نیكو و خیر می‏بینند؟ آیا همه آدمیان از جهان عینی آینه‏ای می‏سازند كه در آن عكس رخ یار را ببینند؟ بی‏شك چنین نیست و چون این گونه نیست می‏گوییم جهان پیرامون انسان یك حقیقت زیباست كه خدا را می‏نمایاند. ولی دنیای ما به هر میزان كه فاقد این اوصاف باشد از جهان واقعی فاصله دارد؛ پس به تعداد دنیاهای دور و نزدیك به این جهان واقعی دنیا وجود دارد. دنیای مؤمنان، دنیای مخلصان، دنیای كافران، دنیای منافقان و... هر یك از این دنیاها تصویری است از جهان واقعی؛ بعضی تصویری صادق و برخی تصویری وارونه و تحریف شده جهان واقعی پیرامون ما مذموم نیست؛ چرا كه نظام احسن است و رو به سوی بالا دارد و خدا را نشان می‏دهد؛ ولی دنیای انسان‏ها به همان میزان كه از زیبایی و نكویی فاصله دارد و رو به سوی پایین دارد مذموم است.
انسان برای پاسخ گویی به گرایش‏های مختلف خود؛ به جهان پیرامون خود رو می‏آورد. هر گاه جهان این گرایش‏ها را به گونه‏ای پاسخ دهد كه انسان به زیبایی جهان واقف شود و خدا را ببیند دنیای درونی او عین جهان واقعی است و خیر است و مذموم نیست. چنین دنیایی همچون جهان بیرونی رو به سوی بالا دارد ولی اگر جهان گرایش‏های انسان را چنان پاسخ دهد كه زیباییش وارونه دیده شود و غفلت را بر دل و دیده او عارض كند، دیگر زیبا و آینه خدا نما نیست؛ دنیای وارونه و تحریف شده است و رو به سوی پایین دارد.
اگر گرایش حقیقت جویی و زیباطلبی كسی با مراجعه به جهان سیراب نشود و او به شناخت خدا نایل نگردد، دنیای او مذموم است و اگر گرایش آزادیخواهی خواست آزادی عمل كسی، او را به طغیان وا دارد و از تفكر و تدبر غافل سازد دنیای او دنیایی نیكو نیست. چنین دنیایی همان است كه در روایات نكوهش شده است. این دنیا دنیای وابستگی‏ها و دل بستگی‏هاست و همچون حجابی دل و دیده را كور می‏كند و مانند زنجیری انسان را در دام می‏اندازد.
جهان واقعی با مرگ انسان نمی‏میرد و برای انسان‏های دیگر ظرف آزمون و تكامل می‏شود؛ ولی دنیای انسان‏ها با مرگ آنها خاتمه می‏یابد و نابود می‏شود. پس اگر دنیا را در برابر آخرت قرار می‏دهند، از آن روست كه آغاز آخرت، پایان دنیاست.
دو معنای دنیا
كلمه دنیا دو معنا دارد: در یك معنا مقابل آخرت است و به دوره حیات این جهانی انسان‏ها گفته می‏شود و در معنای دوم به جهان پیرامون انسان گفته می‏شود و در بردارنده همه پدیده‏هاست؛ پدیده‏هایی كه خالق آنها خداست و اوصاف اصیل آن را برشمردیم. ربط میان این معنا با توضیحاتی كه ذكر شد معلوم می‏شود. دنیا در مرتبه پستی از عوالم هستی قرار دارد، ولی با عوالم بالا مرتبط است و با آن پیوندی اصیل دارد، زیرا مخلوق خدا و نشانه اوست دوره زندگی این جهان انسان نیز دنیا است؛ چرا كه این دنیای پست او را از عالم بالا جدا می‏كند و پیوندش با خالق جهان فراموش می‏شود.
دنیای مذموم، دنیای ممدوح
دنیایی كه مذمت شده است جهان وارونه است؛ جهان وارونه در درون انسان‏هاست و یك حقیقت عینی و خارجی نیست. فرصت حیات این دنیایی، هم می‏تواند وقف تحریف چهره جهان در درون انسان گردد و هم می‏تواند به مهلتی برای دریافت حقیقت جهان و اطلاع از باطن آن بدل شود. از همین رو دنیا به معنای حیات این جهانی نه مذموم است و نه ممدوح.
دنیایی كه به محیط پیرامون ما اطلاق می‏شود، مطلوب و محبوب است؛ چرا كه مسجد دوستان خدا و مصلای فرشتگان است و اولیاء خداوند در آن به تجارب پرسود خود می‏پردازند:
ان الدنیا دار صدق لمن صدقها و دار عافیه لمن فهم عنها و دار غنی لمن تزود منها و دار موعظه لمن اتعظ بها مسجد احباء اللَّه و مصلی ملائكه اللَّه و مهبط وحی اللَّه و متجر اولیاء اللَّه؛[11]
دنیا خانه راستی است برای كسی كه آن را راستگو انگاشت و خانه تندرستی است آن را كه شناختش و باور داشت و خانه بی‏نیازی است برای كسی كه از آن توشه اندوخت و خانه پند است برای آن كه از آن پند آموخت. مسجد محبان خداست، و نمازگاه فرشتگان او و فرود آمدگاه وحی خدا و محل تجارت دوستان او.
دنیایی كه در برابر آخرت است نیز برای بندگان متقی خدا مغتنم و مبارك است:
و اعلموا عباداللَّه ان المتقین ذهبوا بعاجل الدنیا و آجل الاخره فشاركو اهل الدنیا فی دنیا هم و لم یشاركوهم اهل الدنیا آخرتهم. سكنوا الدنیا بافضل ما سكنت، واكلوها بافضل ما أكلت فحظوا من الدنیا بما حظی به المترفون و أخذوا منها ما اخذه الجبائره المتكبرون. ثم انقلبوا عنها بالزاد المبلغ و المتجر الرابح. اصابوا لذه زهد الدنیا فی دنیاهم و تیقنوا انهم جیران اللَّه غداً فی آخرتهم، لا ترد لهم دعوه و لا ینقص لهم نصیب من لذه؛[12]
و بندگان خدا! بدانید كه پرهیزكاران بهره دنیای گذرا و آخرت دیرپا را بردند. با مردم دنیا در دنیاشان شریك گشتند، و مردم دنیا در آخرت آنان شركت نداشتند در دنیا به بهترین زیستی زیستند و نعمت دنیا را خوردند، بهترین خوردن پس از دنیا چون نازپروردگان نصیب بردند، و سودایی كه سودشان دهد، در دنیا طعم لذت زهد چشیدند یقین كردند كه فردا در آخرت همسایه خدا هستند. دعایشان قبول شود و بهره‏شان از لذت كاهش نیابد.
اگر دنیای كسی این گونه باشد مذموم نیست چرا كه دنیا به خودی خود مذموم نیست. كافی است بدانی كه دنیا گذران است و در هنگام مرگ جهان را وا می‏گذاریم و نیز دنیایی كه درون خود ساخته‏ایم نابود می‏شود. نیكی و بدی دنیا به عمل ما بستگی دارد برای آن كه عمل خویش را اصلاح كنیم باید به ناپایداری دنیا توجه كنیم:
الدنیا دار ممر الی دار مقر و الناس فیها رجلان: رجل باع فیها نفسه فأوبقها و رجل ابتاع نفسه فأعتقها؛[13]
دنیا سرایی است كه از آن گذر كنند به سوی خانه‏ای كه در آن بمانند و مردم در آن دو گونه‏اند: یكی آن كه خود را فروخت وخویش را به تباهی انداخت و دیگری آن كه خود را خرید و آزاد ساخت.
جهان پیرامون، انسان را به سوی خود می‏كشد تا پاسخ گوی گرایش‏های او شود:
زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القنطیر المقنطره من الذهب و الفضه و الخیل المسومه و الانعم و الحرث ذلك متع الحیوه الدینا؛[14]
دوستی خواستنی‏های گوناگون از زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سیم و اسب‏های نشان‏دار و دام‏ها و كشتزارها برای مردم آراسته شده لیكن این جمله مایه تمتع زندگی دنیاست.
هر كس به سوی این جهان می‏رود خسارت نمی‏بیند، فقط در صورتی خسارت زده می‏شود كه از آن برای حیات زودگذر خویش برداشت كند از ظاهر آن نگذرد و از باطن آن بی خبر باشد، پیوند آن را با خالقش نبیند و در آیات آن اندیشه نكند. برای چنین انسانی، دنیا بازی است و از آن برای آخرت بهره‏ای نیست:
انما الحیوه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینكم و تكاثر فی الاموال و الاولد؛[15]
بدانید كه زندگی دنیا در حقیقت بازی و سرگرمی و آرایش و فخر فروشی شما به یكدیگر و فزونی جویی در اموال و فرزندان است.
جاذبه‏های دنیا نیروهای ما را متوجه خود می‏كند تا بكوشیم عطش خواسته هایمان را بنشانیم. اگر خواسته ما درك لذات این جهانی باشد از دنیا چیزی را بر می‏داریم كه این زندگی را لذت بخش كند؛ ولی اگر به لذاتی چشم داشته باشیم كه این جهان ظرف رسیدن به آنها نیست، از دنیا برای آخرت برداشت خواهیم كرد. آن كس كه به دنیا (زندگی این جهان) قانع می‏شود دیگر نیازی به آخرت ندارد؛ به همین دلیل آخرت را امری بی‏ارزش و یا موهوم می‏پندارد و آن را می‏دهد تا دنیا را بگیرد:
اولئك الذین اشتروا والحیوه الدنیا بالاخره فلا یخفف عنهم العذاب و لا هم ینصرون؛[16]
همین كسانندكه زندگی دنیا را به بهای جهان دیگر خریدند؛ پس نه عذاب آنان سبك گردد و نه ایشان یاری شوند.
زدودن محبت دنیا
اكنون می‏دانیم دنیا دو گونه است: دنیای مذموم و دنیای ممدوح و نیز می‏دانیم كه جهان پیرامون ما مخلوق خداست و مخلوق او بهترین آفریده است كه نیكی و زیبایی وصف اوست و همه اجزاء آن آیه خداست. پس نتیجه می‏گیریم چنین جهانی مذموم نیست و نمی‏تواند مذموم باشد؛ آن چه مذموم است نسبتی است كه ما با آن برقرار می‏كنیم و و آن را كشتزار زندگی گذران خویش می‏گیریم نه آن چنان كه حاملان وحی آموختند كه الدنیا مزرع الاخره اگر می‏خواهیم محبت دنیای مذموم ما را نرباید، باید بدانیم كه این جا خانه ما نیست و این گاه زمانه ما نیست وطن ما جایی است كه آن را نام نیست و زمانه ما بسی درازتر از حیات گذران ماست:
ایها الناس انما الدنیا دار مجاز والاخره دار قرار فخذوا من ممركم لمقركم... و اخرجوا من الدنیا قلوبكم من قبل ان تخرج منها ابدانكم ففیها اختبرتم و لغیرها خلقتم؛[17]
مردم !همانا دنیا خانه‏ای است رهگذر و آخرت سرایی است پایدار، پس از گذرگاه خود توشه بردارید برای جایی كه در آن پایدارید... دلهاتان را از دنیا بیرون كنید پیش از آن كه تن‏هاتان از آن بیرون رود. در دنیا آزمایش می‏شوید، ولی برای جز آن آفریده شدید.
فریبندگی دنیا
دنیا (جهان پیرامون) را همچون مزرعه‏ای برای آخرت دیدن و در آن تدبر كردن و به خدا رسیدن نیازمند هوشیاری است؛ زیرا روی آوردن ما به دنیا برای ارضاء گرایش‏های متنوعی است. تزاحم این گرایش‏ها، رابطه با دنیا را دشوار می‏كند. همسر و فرزند و اموال و زینت‏ها عوامل ارضاء خواسته‏های غریزی انسان هستند و هر مؤمن دل آگاهی برای گذر از این جهان نیازمند آنهاست و هر فاسق غفلت زده‏ای نیز خواسته‏های غریزی خود را با این‏ها برطرف می‏كند. همه ناگزیر از نزدیك شدن به این امور هستند و همه در خطرند كه غافل شوند و گمان كنند كه زندگی همین است و لذت‏های عالم در ارضاء همین خواهش‏ها خلاصه می‏شود. كسی كه خواهان گریختن از این خطر است باید هوشیار و از فریب‏كاری دنیا بیمناك باشد: و ما الحیوه الدنیا الا متع الغرور[18] و بداند كه فرصت التذاذهای حیوانی تمام می‏شود و حیاتی دیگر آغاز خواهد شد و جزای عمل نیك و بد دیده خواهد شد:
یا ایها الناس ان وعد اللَّه حق فلا تغرنكم الحیوه الدنیا؛[19]
ای مردم! البته وعده خدا قیامت حق است پس مبادا كه زندگانی دنیا شما را مغرور سازد.
امیرالمؤمنین(ع) فریبندگی دنیا را این گونه وصف فرمودند:
مثل الدنیا كمثل الحیه لین مسها و السم الناقع فی جوفها، یهوی الیها الغر الجاهل و یحذرها ذو اللب العاقل؛[20]
دنیا همانند مار است پوستش نرم و درون آن زهر كشنده است فریب خورده نادان به سوی آن می‏رود و خردمند دور اندیش است و از آن دوری می‏گزیند.
كسانی كه در آتش عذاب می‏سوزند فریب این مار خوش ظاهر را خورده و از حیات آخرت غافل شده‏اند به ظاهر جهان بسنده كرده در باطن آن خدا را ندیده‏اند و آیات الهی را در صفحات این جهان به ریشخند گرفته‏اند:
ذلكم بانكم اتخذكم ءایت اللَّه هزوا و غرتكم الحیوه الدنیا فالیوم لا یخرجون منها و لا یستعتبون؛[21]
این عذاب برای شما كیفر آن است كه به آیات خدا تمسخر كردید و مغرور زندگانی دنیا شدید، پس امروز كافران از آتش دوزخ هیچ رهایی ندارند و هیچ عذر و توبه ایشان پذیرفته نمی‏شود.
فریبكاری دنیا به اشكال گوناگون صورت می‏پذیرد. فریب‏هایی كه انسان می‏خورد هر یك ریشه در گرایشی از گرایش‏های او دارد و در ضمن یكی از روابط او رخ می‏دهد. انسان فریب اموال دنیا را می‏خورد زیرا آن را وسیله‏ای برای ارضاء شهوات و ابزاری برای بسط آزادی عمل می‏داند. این دو گرایش طبیعی چون از حدود خود عبور كنند مانع كمال می‏شوند و انسان را در محبت دنیا غرقه می‏كنند. رابطه انسان با اموال، از جمله روابط او با محیط طبیعی و محیط انسانی است؛ زیرا اموال اعم از املاك و باغات و مصنوعات بشری مانند خانه و مركب و... است بنابراین بحث از محبت اموال را قبل از پرداختن به مباحث اختصاصی رابطه با محیط انسانی مطر ح می‏كنیم.
محبت مال
مال و ثروت، امكان برآوردن نیازهای غریزی را فراهم می‏كند. برآوردن نیازهای غریزی چنان كه در مبحث رابطه با خود مطرح شد در حد اعتدال لازم و پسندیده است. با توجه به این دو مطلب، همه انسان‏ها ناگزیرند كسب مال كنند. خطر نیز از همین جا آغاز می‏شود زیرا اگر موفقیتی در به دست آوردن مال به دست نیاید فقر و تندگستی پیش می‏آید و كادالفقر أن یكون كفرا[22] و اگر موفقیتی به دست آید و در نتیجه تحصیل مال لذات گوناگون غریزی امكان‏پذیر شود زیاده روی در التذاذ ممكن است به غفلت و اشتیاق به كسب مال بیشتر بدل شود. آن گاه قلب انسان در اشغال محبتی جز محبت خدا در می‏آید و توان و زمان زندگی او صرف تلاش برای كسب مال و درك لذات خواهد شد. خطر از آن روست كه یك هدف میانجی، به هدف اصیل بدل شود. كسب مال به عنوان وسیله‏ای برای زندگی سالم، هدف میانجی مناسبی است كه صاحب مال را قادر می‏سازد به طاعت و عبادت بپردازد؛ ولی اگر كسی آن را هدف اصیل و غایی زندگی قرار دهد به كار اصلی خود كه طاعت و عبادت خداست نمی‏رسد و به كمال غایی خویش نایل نمی‏شود:
یا ایها الذین آمنوا لا تلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر اللَّه و من یفعل ذلك فاولئك هم الخاسرون؛[23]
ای كسانی كه ایمان آورده‏اید زنهار اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگرداند و هر كس چنین كند، آنان خود زیانكارانند.
مال و ثروت به خودی خود نه خوب است و نه بد. آن چه مذموم است تعلق قلبی انسان به آنهاست. قلب انسان تا در تصرف محبت‏های غفلت زا نیست، انسان را به سوی خدا حركت می‏دهد و عمل او را برای رسیدن به كمال راهبری می‏كند؛ ولی اشغال قلب به وسیله محبتی غیر از محبت خدا همت انسان را متوجه محبوب‏های دروغین می‏سازد. بنابراین ثروت و حتی تحصیل آن ارزش اخلاقی مثبت و منفی ندارد و ارزش اخلاقی آنها وابسته‏به جهت‏گیری انسان به هنگام ثروتمندی یا زمان تحصیل ثروت است. اگر تحصیل ثروت برای فراهم كردن امكان انفاق و دستگیری از محرومان و یا برای توانا ساختن جامعه اسلامی در برابر جوامع دیگر باشد، جهت‏گیری الهی دارد. پیامبر كرم فرمودند:
یجاء بصاحب الدنیا الذی اطاع الله فیها و ماله بین یدیه، كلما تكفا به الصراط قاله ماله: امض أدیت حق اللَّه فی. ثم یجاء بصاحب الدنیا الذی لم یطع اللَّه فیها و ماله بین كتفیه، كلما تكفا به الصراط قال ماله: و یلك الا ادیت حق اللَّه فی فما یزال كذلك حتی یدعو بالثبور و الویل؛[24]
فرد دنیاداری كه در دنیا خدا را فرمان برده است آورده می‏شود در حالی كه ثروت او در برابر اوست همین كه در مقابل صراط قرار گیرد ثروتش خطاب به او می‏گوید: گذر كن چرا كه حق خدا را درباره من ادا كردی سپس دنیا داری كه خدا را فرمان نبرده است آورده می‏شود در حالی كه ثروتش نزد اوست. چون در برابر صراط واقع شود ثروتش به او گوید: وای بر تو كه حق خدا را درباره من ادا نكردی و پیوسته این گونه است تا آن كه به عذاب و هلاك خوانند.
اما باید توجه داشت كه ظرفیت‏های انسان‏ها متفاوت است و بسا كسانی كه در آغاز نیت الهی دارند، ولی پس از رسیدن به ثروت طغیان می‏كنند و از ثروت خود در راه خدا بهره نمی‏گیرند و یا حتی در مسیر تحصیل مال از هدف اصلی غافل شده و قلب آنان آكنده از محبت ثروت می‏گردد. از پیامبر اكرم(ص) روایت شده است:
ان الدنیا و الدار هم هلكان من كان قبلكم و هما مهلكاكم؛[25]
همانا دینار و در هم پیشینیان را هلاك كردند و هلاك كننده شما نیز می‏باشد.
و نیز فرموده‏اند:
لكل امه عجل و عجل هذه الامه الدینار و الدارهم؛[26]
هر امتی عجل و خاتمه‏ای دارد و عجل این امت دینار و درهم است.
به بیان دیگر، گویی كار امتی كه به درهم و دینار مبتلا شود تمام است. توجه كردن به امكان غفلت زدایی تحصیل ثروت و جمع مال اقدامی پیش گیرانه است. هر كس باید ظرفیت و توانایی خود را بسنجد و اگر خود را در برابر فریب دنیا مقاوم نمی‏بیند از جمع مال و ثروت دوری كند. كسی كه در جمع مال سودی برای رسیدن به هدف اصلی زندگی می‏بیند و در خود توان پرهیز از محبت مال را نیز می‏یابد، می‏تواند با ثروت خود راه آخرت خویش را هموار كند؛ چرا كه مال و ثروت برای او مبارك و موجب سعادت دنیا و آخرت خواهد بود؛ مشروط بر آن كه بتوانداندوخته خود را به آخرت منتقل كند. رسول اللَّه می‏فرماید:
اخلاء ابن آدم ثلاثه: واحد یتبعه الی قبض روحه، و الثانی الی قبره و الثالث الی محشره فالذی یتبعه الی قبض روحه فماله، و الذی یتبعه الی قبره فاهله، و الذی یتبعه الی محشره فعمله؛[27]
دوستان آدمی‏زاد سه چیزند: یكی او را تا هنگام قبض روح همراهی می‏كند و دیگری تا قبر و سومی تا محشر او را همراهی می‏كند. آن دوست كه تا قبض روح همراه است مال اوست و آن چه تا قبرش همراهیش می‏كند خانواده اویند و آن چه كه تا محشر با اوست عمل او می‏باشد.
پیامبر در این روایت می‏فرمایند: مال را نه تنها تا آخرت نمی‏توان همراه برد بلكه تا قبر انسان هم با او همراه نیست. پس چگونه می‏توان مال را به آخرت منتقل كرد؟ چاره را از روایتی دیگر در خواهیم یافت: مردی از پیامبر پرسید برای چه مرگ را خوش نمی‏دارم؟ فرمود: آیا ثروتی داری؟ پاسخ داد: آری ای پیامبر، فرمودند: اموالت را پیش فرست زیرا قلب مؤمن همراه مال اوست اگر آن را زودتر پیش فرستاد خوش دارد كه به آن ملحق شود و اگر آن را در پس خود نگاه دارد رو به عقب همراه او خواهد بود.[28]
این روایت بسیار آموزنده است. درس‏های این روایت را می‏توان این گونه خلاصه كرد:
1 - مال قلب را اشغال می‏كند، حتی قلب مؤمن را.
2 - مال انسان را از مرگ گریزان می‏كند در حالی كه می‏دانیم اقبال به مرگ و یاد آن قلب را جلا می‏دهد و انسان را هوشیار می‏سازد گریز از مرگ غفلت زاست.
3 - مال و ثروت را می‏تون به عالم دیگر منتقل كرد. درباره درس سوم این سؤال مطرح می‏شود كه آیا این سخن با روایتی كه قبلا ذكر شد در تنافی نیست؟ به نظر می‏رسد توجه به این روایت و قسمت پایانی روایت قبل، مشكل را حل كند. مال را می‏توان به دنیای دیگر منتقل كرد، مشروط بر آن كه آن را تبدیل كنیم. همان طور كه پول رایج ممالك با یكدیگر متفاوت است و برای رفتن به كشوری دیگر باید پول خود رابه پول رایج آن كشور تبدیل نمود پول رایج ملك و ملكوت نیز یكسان نیست. برای سفر آخرت باید پول رایج دنیا را به صرافی عمل برد و آن را به عمل صالح تبدیل كرد.
بنابراین آن چه مهم است فراهم آوردن توشه آخرت است. اگر این توشه را بتوان با مال دنیا تهیه كرد پس مال دنیا خیر است و اگر نتوان چنین كرد مال دنیا زیان آور است. كسی كه می‏تواند مال دنیا را به عمل صالح بدل كند، می‏تواند با سرافرازی در پاسخ فرشتگان كارنامه عمل خویش را عرضه كند.
پیامبر اكرم(ص) فرمودند:
اذا مات العبد قالت الملائكه، ما قدم؛[29]
بنده چون بمیرد فرشتگان می‏پرسند: چه پیش فرستاد؟
آثار ثروت و محبت آن
آثار مال دوستی را می‏توان در چند مورد برشمرد:
1 - محبت مال مثل هر وابستگی دیگری به دنیا همه توجه و توان انسان را برای مقصدی بیهوده صرف می‏كند. امام صادق(ع) فرمودند:
من تعلق قلبه بالدنیا، تعلق قلبه بثلاث خصال: هم لا یفنی و أمل لا یدرك و رجاء لا ینال؛[30]
كسی كه دلش به دنیا وابسته است، قلبش به سه چیز مبتلا می‏شود: اندوهی بی‏زوال، آرزویی نایافتنی و امیدی كه به آن نمی‏رسد.
2 - محبت مال دل را دچار نفاق می‏كند:
حب المال و الشرف ینبتان النقاق كما ینبت الماء البقل؛[31]
دوستی مال و شرف نفاق را در دل می‏رویاند همان طور كه آب سبزی را.
3 - محبت مال، انسان را به ذلت پذیری در برابر دیگران برای كسب مال مبتلا می‏كند، در حالی كه عزت انسان در بی‏نیازی از مردم است.
عز المؤمن استغناءه عن الناس.[32]
4 - ابتلاء به حرام. ممكن است كسی كه رسیدن به مالی را از طریق حلال دشوار می‏بیند، از شدت محبت به آن، چاره را در فعل حرام بیابد. نیز كسی كه ثروتمند است، با گشوده بودن راه التذاذ از راه حرام، ممكن است مبتلا به لذات حرام گردد:
المال ماده الشهوات.[33]
5 - از میان رفتن اقبال و اشتیاق به مرگ، چنان كه در روایت نبوی گذشت.
6 - مال و ثروت اگر زیاد گردد، ممكن است احساس بی‏نیازی از خدا را در دل‏های ناتوان بپرورد و موجب طغیان شود:
كلا ان الانسان لیطغی* ان رآه استغنی؛[34]
حقا كه انسان سركشی می‏كند همین كه خود را بی‏نیاز پندارد.
امیرالمؤمنین(ع) در شمار شگفتی‏های قلب انسان می‏فرمایند:
القلب و ان افاد مالا اطغاه الغنی؛[35]
و اگر مالی به دست آرد توانگری وی را به سركشی وا دارد.
7 - دارایی‏های انسان همه نعمت خداست و بر هر نعمتی شكری واجب است. شكر مال به صرف آن در مسیر خداست. محبت اموال و دارایی‏ها این كار را دشوار می‏كند و ترك شكر انسان را به هلاكت می‏اندازد: و لئن كفرتم ان عذابی لشدید.[36]
________________________________________
[1] . زمر، 39.
[2] . فرقان، 2.
[3] . سجده، 7.
[4] . طه، 50.
[5] . مؤمنون، 14.
[6] . بقره، 115.
[7] . فتح، 28.
[8] . رعد، 3.
[9] . فصلت، 53.
[10] . بقره، 164.
[11] . نهج‏البلاغه، قصار الحكم، 131.
[12] . نهج‏البلاغه، الكتاب، 27.
[13] . همان، قصار الحكم، 133.
[14] . آل عمران، 14.
[15] . حدید، 20.
[16] . بقره، 86.
[17] . نهج‏البلاغه، الخطبه، 203.
[18] . آل عمران، 185.
[19] . فاطر، 5.
[20] . نهج‏البلاغه، قصار الحكم، 115.
[21] . حاثیه، 35.
[22] . اصول كافی، ج 2، ص 307، حدیث 4.
[23] . منافقون، 9.
[24] . المحجه البیضاء، ج 6، ص 42.
[25] . اصول كافی، ج 2، باب حب الدنیا.
[26] . همان.
[27] . المحجه البیضاء، ج 6، ص 42.
[28] . همان، ص 42.
[29] . همان، ص 43.
[30] . اصول كافی، ج 2، كتاب الایمان و الكفر، باب حب الدنیا حدیث 17.
[31] . المحجه البیضاء، ج 6، ص 40 - 41.
[32] . بحارالانوار، ج 76، ص 154.
[33] . نهج‏البلاغه، قصار الحكم.
[34] . علق، 7 - 6.
[35] . نهج‏البلاغه، قصارالحكم، 108.
[36] . ابراهیم، 7.

 

سه شنبه 6 خرداد 1393  7:00 AM
تشکرات از این پست
fatimaehia
دسترسی سریع به انجمن ها