0

خاطره

 
ghkharazi
ghkharazi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1391 
تعداد پست ها : 884
محل سکونت : تهران

خاطره

نيروهاي بعثي نزده هم مي رقصيدند، نيازي نبود كسي پا روي دمشان بگذارد يك لحظه صداي توپ خانه شان قطع نمي شد آن قدر كه ديگر براي بچه ها جنبه لالايي داشت. شايد اگر نمي زدند حوصله مان از سكوت سر مي رفت. درست برخلاف ما كه حساب پوكه هايمان را هم بايد مي داشتيم و به ندرت دست به قبضه و ماشه مي برديم. روزي يكي از بچه ها شيطاني اش گل كرد و گفت: «بياييد يگ گلوله شليك كنيم ببينيم دشمن چه واكنشي نشان مي دهد؟» آقا منطقه را جهنم كردند، با انواع سلاح ها حدود سي دقيقه آتش ريختند. تمام اين مدت را برادري كه يك گلوله خمپاره ناقابل را پرتاب كرده بود ناله و نفرين مي كرد كه: «بي پدرها شوخي هم سرشان نمي شود. مي زنند به قصد كُشت! مگر ما يك گلوله بيشتر انداختيم، آن هم معلوم نيست عمل كرده باشد يا نه؛ آدم اين قدر بي جنبه!» 
منبع : پایگاه جامع عاشورا

 

شنبه 3 خرداد 1393  9:34 PM
تشکرات از این پست
oghab6668
oghab6668
oghab6668
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 644
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:خاطره

پاسخ به:خاطره

موفقیت تحرک بجا می خواهد نه توقف

شنبه 3 خرداد 1393  9:57 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها