0

اخلاق مدیریت

 
rsamail
rsamail
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1393 
تعداد پست ها : 89

اخلاق مدیریت

 

اخلاق مدیریت

یكی دیگر از لغزشگاههای خطرناك برای مدیران كه می‏تواند مدیر و مدیریت‏یك نظام را به ضعف و تباهی بكشاند آن است كه مدیر به جای شایسته سالاری و انتخاب اصلح در انتخاب همكاران و مدیران زیر مجموعه، آگاهانه یا ناخودآگاه گرفتار روابط شخصی و باندی شود.
یكی از زمینه‏های این بلای مهلك كه از منافذ شیطان به شمار می‏آید این است كه انسان به طور طبیعی به افرادی كه با آنها وابستگی فامیلی، قبیله‏ای، باندی، حزبی، و...دارد به اندازه تعلق خاطر، شیفتگی و محبت نسبت‏به آنها، از دیدن واقعیات در مورد آنها كور می‏شود: «حب الشی‏ء یعمی و یصم‏» .
شیفتگی نسبت‏به هر كس باعث می‏شود كه انسان نواقص او را به طور طبیعی نبیند و كمالات او را فراتر از آنچه هست‏بپندارد و گاهی به آنجا می‏رسد كه حتی زشتی و نقص او را كمال و زیبایی می‏بیند و این رشته سر دراز دارد.
با مروری گذرا بر شیوه عملی حضرت امیرالمؤمنین (ع) در دوره خلافت و حكومت ظاهری می‏توان دریافت كرد كه آن حضرت برای پیشگیری از بلیه خانمان سوز قبیله گرایی، علیرغم این كه:
- در آن دوران ارتباطات قبیلگی و خویشاوندی نقش محوری را در روابط تشكیلاتی و حكومتی ایفاء می‏كرد و این وضعیت كاملا متعارف و جا افتاده بود.
- وابستگان حضرت امیر (ع) در اوج شایستگی و توانمندی بودند.
- دست آن حضرت از نیروهای قابل اعتماد و توانمند پر نبود و...
و این همه اقتضا می‏كرد كه حضرت امیرالمؤمنین (ع) از فرزندان و سایر خویشاوندانی كه به وفاداری و امانت داری آنها اطمینان داشت در كار حكومت‏بهره گیرد اما هرگز هیچ یك از آنان را در مسئولیتهای اجرایی و كارهایی كه شبهه بهره جویی از قدرت و امتیازات ظاهری در پی داشت نگمارد و آنان را به ولایت و امارت بر مردم منصوب نفرمود زیرا هر چند این كار می‏توانست‏به ظاهر پایه‏های حكومت او را اقتدار بخشد اما ولایت معنوی او را زیر سؤال می‏برد و می‏توانست در آینده برای دیگران راه را هموار سازد تا اصاغر خاندان خویش را بر اكابر امت اسلام حاكم سازند و به آنجا منتهی شود كه خود می‏فرمود:
«یستدل علی ادبار الدول باربعه: تضییع الاصول و التمسك بالفروع و تاخیر الافاضل و تقدیم الاراذل؛[1]
چهار چیز نشانه واژگونی دولت ها است (اعم از دولت اسلامی یا غیر اسلامی):
1 و 2- واگذاردن اصول و پرداختن به فروع (در مقام برنامه‏ریزی و اولویت‏بندی كارها) 3 و 4- جلو انداختن فرومایگان و عقب راندن صاحبان فضل (در مقام اجرا و مدیریت)
آری اگر پیشوایان الهی در صحنه حكومت كمترین مجالی برای صدارت و وزارت خویشاوندان خود فراهم نساختند اما میدانهای جهاد و فداكاری را با عزیزترین عزیزان خویش می‏گشودند، اگر محبوب ترین فرزندان و برادران آنان در هنگامه قدرت و مكنت در آخر صف بودند اما در بحبوحه ایثار و شهادت در اول صف قرار داشتند، از لیله المبیت كه علی در بستر خطر بجای پیامبر خوابید و فداكاریهای بی‏نظیر امیرالمؤمنین در طول حیات پیامبر گرفته تا پیشتازی علی اكبر در روز عاشورا در شهادت قبل از بنی‏هاشم و بنی‏هاشم جلوتر از دیگران و حتی غلام سیاه، جلوه‏های روشنی از این فصل فروزان در كتاب مدیریت و رهبری اسلامی است.
بهر حال ضمن این كه ورع و اجتناب از مظان شبهه و تهمت و پیشگیری از فروغلتیدن نظام اسلامی در گرداب روابط خانوادگی و قبیله‏ای و باندی ایجاب می‏نماید كه حتی از خیر احتمالی خویشاوندان چشم پوشی شود، مساله شایسته سالاری و انتخاب اصلح از مهمترین و سرنوشت‏ساز ترین مسائل مدیریت است كه عقل و شرع بر آن حكم قطعی دارند.
تعهد یا تخصص؟
همواره یكی از مباحث جدال برانگیز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی این بوده است كه از میان تخصص و تعهد كدام یك مقدم است؟ شاید عمده دلیل و ریشه این جدال بی‏فرجام را بتوانیم در ابهام معنی تعهد جستجو كنیم اگر معنی لغوی تعهد را پیمان بستن بدانیم با این اطلاق معلوم نیست تعهد به چه چیز و چه كس؟ تعهد به دنیا یا آخرت؟ تعهد به منافع شخصی یا تعهد نسبت‏به كار و مسئولیت؟ تعهد به این خط و آن خط یا...؟ پس یا باید برای كلمه تعهد معنی خاص و تعریف شده‏ای را معین كنیم یا آن كه برای تعهد پسوندی مانند الهی، دینی، مكتبی قرار دهیم یا آن كه از این كلمه بگذریم و به جای آن از تعبیر تقوی كه كلمه‏ای شناخته شده در ادبیات دینی است و صدها آیه و حدیث معتبر معنی و حدود و ثغور آن را تبیین كرده است استفاده كنیم.در این صورت موضوع این جدال منتفی می‏شود و مساله تخصص همچون بسیاری از مسائل دیگر در قبال تقوی جای خود را پیدا می‏كند و معلوم می‏شود كه اصولا تخصص در عرض تقوی نیست كه بحث تقدم و تاخر آن مطرح شود بلكه تخصص در طول و در دل تقوی نهفته است.زیرا از مهمترین معیارهای تقوی این است كه اگر انسان به خاطر فقدان تخصص و آمادگی همه جانبه، آمادگی و شایستگی لازم را برای به دوش گرفتن بار مسئولیتی نداشته باشد، هرگز نمی‏تواند آن مسئولیت را بپذیرد و در صورت پذیرفتن آن، فی الحال فاقد تقوی به حساب می‏آید و چنین مسئول و مدیری در این حالت كلا فاقد تقوی محسوب می‏شود و دیگر نوبت‏به بحث تقدم تقوی بر تخصص نمی‏رسد و به تعبیر دیگر در نظام شایسته سالار مدیریت اسلامی هیچگاه به چنین فردی نه به خاطر عدم تخصص بلكه به دلیل عدم تقوی نباید مسئولیتی سپرده شود.
انتخاب اصلح
از این بالاتر این كه حتی در فرض احراز شایستگی باید تحقیق شود تا از میان شایستگان برای مسئولیت مورد نظر بهترین و شایسته‏ترین آنها از جهت احراز شرائط برگزیده شود.
از پیغمبر اكرم (ص) نقل شده است كه فرموده:
«من استعمل عاملا من المسلمین و هو یعلم ان فیهم اولی بذلك و اعلم بكتاب الله و سنه نبیه فقد خان الله و رسوله و جمیع المؤمنین؛[2]
كسی كه كارگزار و مدیری را به كار گمارد در حالی كه می‏داند در میان مسلمانان فردی وجود دارد كه برای آن سئولیت‏شایسته‏تر و به قرآن و سنت آگاه‏تر است در این صورت قطعا به خدا و رسول خدا و همه مؤمنان خیانت كرده است.»
در این حدیث اولا سخن از انتخاب فرد غیر شایسته نیست‏بلكه فرض بر شایستگی منتخب است در حالی كه شخص شایسته‏تری وجود دارد.
ثانیا اولویت و برتری را با اعلمیت‏به قرآن و سنت آمیخته كرده است زیرا كسی كه می‏خواهد مدیر نظام اسلامی باشد كسی است كه می‏خواهد اسلام را در حوزه مدیریتی خود پیاده كند و طبیعی است كه لازمه عمل به اسلام آگاهی هرچه بیشتر به اسلام است و مدیرانی كه از معارف واحكام و اخلاق اسلامی كم اطلاع و احیانا بیگانه هستند هرگز نخواهند توانست مجری اسلام باشند و همان چیزی اتفاق می‏افتد كه در بسیاری از حوزه‏های مدیریتی شاهد آن هستیم و متاسفانه عملكرد نامطلوب آنان گاهی به حساب خدا و پیامبر اسلام و نظام اسلامی ثبت می‏شود و نه به حساب جهل و بیگانگی این نوع مدیران از اسلام و..
ثالثا چنین گزینشی را خیانت‏به خدا و رسول خدا و مؤمنان برشمرده است آن هم نه فقط مؤمنان زیر مجموعه آن مدیریت‏یا بخشی از مؤمنان جامعه كه با آن حوزه مدیریتی سر و كار دارند بلكه به «جمیع المؤمنین‏» یعنی به همه مؤمنان خیانت كرده است زیرا هر گوشه از كشتی نظام اسلامی كه سوراخ شود تمام كشتی و همه سرنشینان آن را در معرض غرق شدن قرار می‏دهد.
رابعا اگر چه به نظر می‏رسد مرجع ضمیر «هو یعلم‏» و فاعل فعل «خان‏» هر دو همان مقام مافوق و صادركننده حكم است اما شخص انتخاب شده یعنی خود مدیر نیز اگر به برتری فرد یا افرادی بر خود آگاه باشد كه این بار مسئولیت را بهتر و سالمتر از او می‏توانند به سر منزل مقصود برسانند و در جهت انتخاب اصلح تلاش نكند معلوم نیست از دائره این خیانت‏خارج باشد.
خامسا مدیران مافوق مجاز نیستند كه خود را در جهل و عدم اطلاع از مجموعه شایستگان نگهدارند و به استناد «هو یعلم‏» در حدیث عدم علم خود را مبنای تصمیم گیری در انتصابات قرار دهند بلكه با توجه به ذیل روایت و اهمیت و ضرورت اداء امانت در مسئولیت، موظف به تلاش برای كسب علم و آگاهی نسبت‏به همه افرادی است كه شایستگی تصدی مسئولیت مورد نظر را دارند و در همین جا لزوم تشكیل بانك اطلاعات مدیریت متناسب با حوزه مسئولیت مدیر مافوق معلوم می‏شود.در این صورت مدیر هرگز مجبور نخواهد بود كه فقط به اطلاعات شخصی و توصیه‏ها و معرفی های موردی اتكاء و صرفا در دایره تنگ روابط شخصی و باندی تصمیم‏گیری كند و از راس هرم مدیریت نظام گرفته تا پایین‏ترین سطوح مدیریت تا برسد به آخرین مشاغل كارشناسی و كارمندی بدون استفاده از بانك اطلاعاتی متناسب، هرگز امكان دستیابی به انتخاب اصلح امكان‏پذیر نخواهد بود.البته چگونگی تشكیل بانك اطلاعات مدیریت و ضوابط و معیارها و ضریبهای مربوط به نمره هر یك از ویژگیهای لازم و جمعبندی و معدل‏گیری آنها از اهمیت زیادی برخوردار است كه در جای خود باید مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
در همین جا مناسب است‏به این نكته مهم نیز توجه كنیم كه در مدیریت غربی و مادیگرا همواره به بهانه این كه مفاهیمی مانند: ایمان، تقوی، ورع و...از كیفیات باطنی و درونی است و قابل اندازه‏گیری نیستند، از وارد ساختن آنها در شرائط احراز مدیریت طفره می‏روند اما از نظر اسلام ضمن این كه خود این مفاهیم، تعریفهای دقیقی دارند و به طور قطعی از معیارها و ملاكهای اساسی برای احراز مدیریت و رهبری به شمار می‏روند، با توجه به آثار برونی آنها از قابلیت اندازه‏گیری نیز برخوردارند.
زیرا اولا تمام باورها و صفات درونی، همواره منشا بروز رفتارهای برونی متناسب با خود می‏باشند و از كوزه همان برون تراود كه در او است و در همین راستا در قرآن و سخنان معصومین (ع) تمام آثار برونی هر یك از باورها و صفات احصاء و بیان شده است و به طور نمونه فقط در یك حدیث كه حضرت امیرالمؤمنین (ع) از پیغمبر اكرم (ع) نقل فرموده است، یكصد و سه خصوصیت و اثر برای ایمان شمارش شده است.
ثانیا گرچه باورها و صفات درونی نسبت‏به رفتارهای برونی علیت تامه ندارند و گاهی ممكن است‏با ریاء و نفاق و تصنع، رفتاری ناهمگون با درون به نمایش گذاشته شود اما با توجه به رابطه اقتضائی بین درون و برون و گستردگی و تعدد آثار و علامتهای برونی برای هر یك از كیفیتهای درونی، ریا و نفاق كارایی خود را از دست می‏دهد و خیلی زود به رسوایی می‏انجامد.ضمن آن كه در آیات و روایات، نشانه های برونی نفاق و ریا نیز با دقت تبیین گردیده است.اشكال اساسی اینجا است كه دیگران برای اجرایی كردن نگرشهای خود یك دنیا كار كرده‏اند ولی ما در عمده زمینه‏ها و از جمله در همین مورد كاری نكرده‏ایم.
سطح زندگی مدیران
مدیریت اسلامی اقتضا می‏كند كه مدیران از طبقه مرفه و ثروتمند انتخاب نشوند، زیرا معمولا افرادی كه در زندگی، رنج فقر و پا برهنگی را نچشیده باشند نمی‏توانند به طور جدی به فكر مردم فقیر و پابرهنه باشند كسی را تصور كنید كه وصف دندان درد را شنیده باشد، در قیاس با كسی كه فرزند دلبندش را نظاره می‏كند در حالی كه از دندان درد به خود می‏پیچد آیا این دو نفر برداشت‏یكسانی از دندان درد دارند؟ و همین شخص را مقایسه كنید با كسی كه خود گرفتار درد شدید دندان شود و این درد را از بن دندان به شدت احساس كند؛ حال فاصله مورد اخیر را با كسی كه از دور راجع به دندان درد مطلبی را شنیده یا خوانده است در نظر بگیرید؛ آن وقت فاصله بین مسئول مرفه و بی‏درد را با مسئولی كه خود و نزدیكانش رنج كشیده و درد آشنا هستند می‏توان تصور كرد.
با این حال، اگر در موردی فرض كنیم فرد متدینی را كه واجد همه شرایط لازم برای مدیریت‏باشد، اما خود با خانواده‏اش از طریق كاملا مشروع و در نتیجه كار و تلاش حلال به تمكن و ثروت مشروع رسیده باشند؛ در این صورت اگر چنین شخصی به مدیریت گمارده شود، این سؤال مطرح می‏شود كه آیا باتوجه به تمكن و عدم نیاز، او می‏تواند از بیت‏المال - آن هم در ازای كار واجب - حقوقی دریافت كند؟ البته چگونگی بهره‏مندی از اموال و سطح زندگی درحال مسئولیت او نیز جای بررسی و تامل دارد.
آنچه از احادیث و سیره معصومین به دست می‏آید آن است كه مدیر در دوره مدیریت و در حال پذیرفتن مسئولیت‏باید سطح زندگی خود را در هر صورت همسطح با زندگی مردم ضعیف تنظیم كند.
حضرت امیرالمؤمنین (ع) می‏فرماید:
«ان الله فرض علی ائمه الحق ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس كیلا یتبیغ بالفقیر فقره؛[3]
همانا خداوند بر پیشوایان حق واجب فرموده است كه خود را با مردم ضعیف هم اندازه كنند برای اینكه تهی‏دستی فقرا آنان را به هیجان و شورش نكشاند.»
در این سخن روشنگر، نكات ذیل قابل‏توجه و تامل است:
- فرض به معنی وجوب است، همان‏طور كه فریضه به معنی واجب است؛ در برابر نافله به معنی مستحب.
- فرض با «علی‏» متعدی شده نه با «لام‏» ، لذا همسوی با معنای فرض، بر صبغه تكلیفی سخن افزوده است.
- تعبیر پیشوایان، همه مدیران در سطوح مختلف را در برمی‏گیرد، زیرا هر مدیری متناسب با محدوده مدیریت و مسئولیت‏خود مرتبه‏ای از امامت و رهبری را به عهده دارد و جمعی از مردم - به عنوان كاركنان زیرمجموعه یا گیرندگان خدمت و حتی عامه مردم - چشم به او دوخته و به صورت مثبت‏یا منفی، تحت تاثیر روش و منش او قرار دارند.
- كلمه ائمه «پیشوایان‏» ، به «حق‏» اضافه شده است كه مشخصا مدیران در نظام حق اسلامی را موضوع حكم وجوب قرار داده است؛ با این وصف اگر مدیری به این امر واجب گردن ننهاد و سطح زندگی‏اش شبیه اغنیا و اقویای جامعه بود، آیا از مدار «ائمه‏الحق‏» خارج نشده است؟ و هر نقطه‏ای خارج از این مدار آیا جز باطل و ضلال چیزی می‏تواند باشد، در حالی كه قرآن می‏فرماید: «و ماذا بعدالحق الا الضلال؟»[4] و در نتیجه چنین مدیری می‏تواند مدیر نظام اسلامی و مجری اسلام باشد؟ ! ...
- هم اندازه كردن خود «یقدروا انفسهم‏» با ضعفا از چه جهت موردنظر است؟ سخن امام (ع) مطلق است و معیشت، وسایل زندگی، خانه، خوراك، پوشاك و...را شامل می‏شود.در عین حال، همه این موارد نمودهای بیرونی زندگی مدیر است.آنچه در باطن مدیر باید شكل گیرد و رفتارهای بیرونی، متاثر از آن شاكله درونی، به منصه ظهور برسد[5] آن است كه شخصیت‏حقیقی خود را در زمره ضعفا و مستمندان باور كند.خود را فراتر و بالاتر از آنها نبیند رنج آنها را در باطن وجودش لمس و آن را رنج‏خود احساس كند، خود را از فقرا و با آنها بداند، با آنها زندگی كند و همنشین باشد؛ همان‏گونه كه پیغمبر اكرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) این‏گونه بودند و ضمن اینكه زندگی آنها در سطح زندگی محروم‏ترین اقشار جامعه بود، انس و همنشینی آنها نیز با همین قشر بود.
یادآوری و بیان سطح زندگی و معاشرت و انس آنان با فقرا خود دو فصل جداگانه و مفصل را می‏طلبد كه در این مختصر فقط به گوشه كوچكی از این ویژگی باشكوه اشاره خواهیم كرد.
- همگونی زندگی مدیران با ضعفای جامعه، دستاوردهای فراوانی از قبیل تاثیر در سازندگی معنوی و شخصیت انسانی مدیران و رشد فضایل اخلاقی و محبوبیت نزد خدا و خلق خدا و پاداش اخروی و...را در پی‏دارد؛ همان‏گونه كه ترك این فریضه الهی پیامدهای منفی و خطرناكی را از جهات مختلف مادی و معنوی و دنیوی و اخروی به دنبال دارد، اما اینكه مولای متقیان در این سخن حكیمانه از نتایج مثبت معنوی این فریضه سخنی نگفته و از میان پیامدهای منفی هم به موردی خاص پرداخته و آن را برجسته كرده است، بیانگر اهمیت زیاد این مورد خاص می‏باشد؛ زیرا اگر فقیر زیرفشار طاقت‏فرسای فقر جانش به لب رسد و در عین حال زمامداران جامعه اسلامی را كه مدعی خدمت‏به مردم هستند در ناز و نعمت و در نتیجه بی‏خبری از ضعیفان مشاهده كند، از جا كنده می‏شود.بدین ترتیب آنگاه كه بخش عظیمی از جامعه در این وضعیت قرار گیرند و انبوهی از جمعیت و توده وسیعی از مردم با هم از جا كنده شوند و به هم بپیوندند، شورش فراگیر و سیل‏آسایی پدید می‏آید كه همه چیز را درهم می‏ریزد و تمام كاخ‏ها را بر سر كاخ‏نشینان خراب می‏كند.اگر فقر به تنهایی فقیر را در آستانه كفر قرار می‏دهد،[6] با مشاهده تبعیض و كاخهای برافراشته متمكنین بی‏درد و زمامداران مرفه در نظام اسلامی، ممكن است‏به نقطه‏ای خطرناك‏تر برسد.این درحالی است كه اصل نهضت و پیروزی انقلاب و قوام و دوام نظام اسلامی همواره بر دوش همین قشر بوده است و از دست دادن آنان یعنی از دست رفتن همه چیز، كه چنین مباد!
قابل توجه است كه در راستای همین توصیه ها و دستورالعمل‏های مؤكد پیشوایان معصوم و سیره عملی آنان تمام علمای راستین و مراجع بزرگ، همواره در اوج ساده زیستی و همگون با مردم عادی زندگی می‏كردند و بی‏گمان یكی از رموز محبوبیت آنان در بین توده‏های مردم همین ویژگی بود و خواهد بود كه نمونه آن زندگی امام بود.امام علاوه در زمان مرجعیتش در نجف اشرف از جهت‏خانه و سطح زندگی مثل مردم عادی و طلاب معمولی بود و در دوره رهبری بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز همانند توده مردم، با حداكثر رعایت صرفه‏جویی و قناعت زندگی كرد و علاوه بر آن، مرحوم شهید حاج آقا مصطفی و مرحوم حاج احمد آقا را نیز چنان تربیت كرده و بر زندگی آنها نظارت داشت كه آنان نیز به همین گونه زندگی كنند.[7]
بررسی و تحریر این ویژگی در علماء بزرگ و مراجع دینی كتاب مفصلی را می‏طلبد و در اینجا به ذكر یك نمونه از قول مرحوم علامه شهید مطهری بسنده می‏كنیم:
در شرح احوال استاد الفقهاء وحید بهبهانی رضوان الله علیه می‏نویسند: كه روزی یكی از عروسهای خود را مشاهده كرد كه پیراهنی الوان از نوع پارچه‏هایی كه معمولا زنان اعیان و اشراف آن عصر می‏پوشیدند به تن كرده است.فرزندشان (مرحوم آقامحمد اسماعیل شوهر آن خانم) را مورد ملامت قرار دادند، او در جواب پدر این آیه قرآن را می‏خواند:
«قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق؟» .
یعنی «بگو چه كسی زینت هایی كه خدا برای بندگانش آفریده و هم چنین روزیهای پاكیزه را تحریم كرده است؟» ، ایشان جواب دادند من نمی‏گویم خوب پوشیدن و خوب نوشیدن و از نعمتهای الهی استفاده كردن حرام است، خیر در اسلام چنین ممنوعیتهایی وجود ندارد، ولی یك مطلب دیگر هست و آن اینكه ما و خانواده ما به اعتبار اینكه پیشوای دینی مردم هستیم وظیفه خاصی داریم ، خانواده‏های فقیر وقتی كه اغنیا را می‏بینند كه از همه چیز برخوردارند طبعا ناراحت می‏شوند، یگانه مایه تسكین آلامشان اینست كه خانواده «آقا» در تیپ خودشان هستند؛ اگر ما هم در زندگی به شكل اغنیا درآئیم این یگانه مایه تسكین آلام هم از میان می‏رود.ما كه قادر نیستیم عملا وضع موجود را تغییر دهیم لااقل از این مقدار همدردی مضایقه نكنیم.[8]


[1] . غرر الحكم.
[2] . بیهقی، ج‏10، ص‏18.
[3] . نهج‏البلاغه دشتی/430
[4] . یونس/32
[5] . قل كل یعمل علی شاكلته (اسراء84)
[6] . كادالفقران یكون كفرا.
[7] . گوشه هایی از ویژگیهای امام در این زمینه، در كتاب «در سایه آفتاب‏» به قلم نویسنده این سطور، ذكر شده است.
[8] . سیری در نهج البلاغه، ص‏229.

 

 

جمعه 2 خرداد 1393  7:21 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها