0

اخلاق سیاسی

 
rsamail
rsamail
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1393 
تعداد پست ها : 89

اخلاق سیاسی

اخلاق سیاسی

سیاست اسلام، سیاست خاصی است و اختلاف اساسی اسلام با فلسفه سیاسی غرب در مساله وحدت دین و سیاست در اسلام، آشكار می شود. در نظام سیاسی اسلام، اخلاق نه تنها از سیاست جدا نیست، بلكه سیاست اسلامی بر فلسفه اخلاق استوار است.
سیاست در ایدئولوژی غرب برای كسب قدرت است تجمع همه قدرتهانیز در یك شخص، قدرت دادگری و انصاف را از او می ستاند به قول:«لرداكتون » مورخ انگلیسی:
«قدرت فاسد كننده است و قدرت مطلق، فساد مطلق می آورد، خودكامگان تاریخ كه همه اموال، همه قدرتها و همه امور را در اختیار داشتند، مجالی برای عدالت برای آنها باقی نمانده بود، هرچه را می كردند، در ملك خودمی كردند نه در ملك دیگری و مگر تصرف در ملك خود خلاف عدالت است؟»[1].
یا به گفته «بیسمارك » «حق در لوله تانگ است »[2].
بدین ترتیب قدرت هم ذاتا خبیث و ناپاك معرفی شده است.
ولی در مكتب اسلام، سیاست برای كسب قدرت نیست، بلكه قدرت وسیله ای است برای احقاق حق و گسترش دادگری و از بین بردن ظلم و فساد، هدف خدمت به مردم و آشنا ساختن آنها با فضائل و كمالات انسانی است و لذا هیچ وقت مرد سیاست در اسلام، در معرض این خطرقرار نمی گیرد كه به شر روی آورد و خویشتن را به گناه وپلیدیها آلوده سازد.
سیاستمدار اسلامی، می تواند با حفظ تقوی و فضائل انسانی درامور سیاسی مداخله كند و حتی در آن صورت تقوی و پاكیش بیشترارزش پیدا می كند و البته داشتن چنین اخلاقی به سیاست اسلامی كمك می نماید تا به هدف نهائی نزدیك شود زیرا هدف از آن،ترویج فضائل اخلاقی است و چون هدف سیاست اسلامی آن است كه درجامعه مكارم اخلاق و فضائل انسانی را به كمال نهائیش برساند وافراد جامعه را از عالیترین صفات انسانی برخوردار سازد. از این رو سیاستمداران اسلامی با مراعات مقررات اخلاقی عملا بالاترین احترام را به اخلاق می گذارند.
سیاستمدار مسلمان، طبق وظیفه دینی مكلف است تعالیم اخلاقی رادر اعمال خود بكار بندد و در اخلاق و رفتار، نمونه فضائل عالی انسانی باشد. سیاست اسلامی، حفظ شرف و عزت نفس وشرافت روح را از وظائف قطعی سیاستمدار شناخته و به هیچ سیاستمداری اجازه نداده است كه باعث ذلت و خواری خود شود و به حقارت و فرومایگی تن دردهد و برای جلب منافع مادی شرف انسانی خود را پایمال نماید. امام صادق(ع) فرمود:
«خداوند كارهای شخص مؤمن را به خودش واگذار نموده تا آن طوری كه میل دارد، عمل نماید ولی به وی اجازه نداده است كه خود را ذلیل نماید و موجبات پستی و خواری خویش را فراهم آورد». [3]
سیاستمدار مسلمان، مكر و فریب، دروغ و اغفال، خدعه و تدلیس وریا و تزویر و سایر رذائل اخلاقی را از عیوب اخلاقی می داند ونفعی كه از این راهها عاید شخص می گردد، ناپاك و پلید می خواند.
در سیاست اسلامی، هدف وسیله را توجیه نمی كند و برای وصول به هدف هر نوع وسیله را مجاز نمی داند، زیرا در یك نظام ارزشی، نه تنها هدفها ارزش دارند، بلكه انتخاب وسیله ها نیز دارای ارزش اند.
به عبارت دیگر؛ سؤال این كه: «هدف وسیله را مباح می كند یانه؟» سئوالی نیست كه بتوان جدا و بیرون از اعتبارات یك مكتب بدان پاسخ گفت، مكتب ها ممكن است اندیشه های متفاوت درباره آن داشته باشند، ممكن است در مكتبی انتخاب وسیله برای رسیدن به هدف مجاز شمرده شود ولی در مكتب دیگر نه.
اسلام از مكاتبی است كه خود معین می كند برای وصول به هدف چه وسائلی را می پسندد و كدام را مجاز نمی شمارد در نظام اسلام،معقول نیست روش هائی برای تامین هدف برگزیده شود و با آن اهدافی كه اسلام در نظر دارد، تناقض داشته باشد. مثلا اسلام كه تقوا، طهارت نفس، عدالت، پرهیز از دروغ و مكر و فریب و... رادر صدر اهداف خود قرار داده، معقول نیست در عین حال، هر روشی را برای رسیدن به این اهداف تجویز كند زیرا در این صورت به تناقض اساسی گرفتار می آید. به این معنی كه نمی توان هم از مردم دوستی دم زد و هم همین مردم را كه رفاه و آزادی شان مورد نظراست، به انواع قتل و شكنجه و فریب و تحمیق گرفتاركرد.
سیاست اسلام، مبتنی بر اصول و ارزشهای اخلاقی است و لذا موسس و بنیانگذار اسلام خود عملا در همه حال نمونه فضائل اخلاقی بود و او هرگز در دوران رسالت خود بر خلاف شرف انسانی و اصول اخلاقی قدمی برنداشت، مردم را اغفال نكرد و وعده دروغ به مردم نداد، حق و فضیلت را هیچ وقت نادیده نگرفت و از راه گول زدن وانواع حقه بازیها و دغل كاریها كه عادت سیاستمداران منفور تاریخ است، هدف خود را پیش نبرد او هرگز به مصلحت رنگ عوض نكرد و بر خلاف عقیده و ایمانش سخن نگفت.
سیاست و رعایت شرف انسانی
در مسیر زندگی پیامبر اسلام(ص) موارد زیادی پیش آمد كه به كاربستن تعالیم اسلام و عمل به وظائف اخلاقی مستلزم ضرر و در تزاحم با منافعش بود، ولی او ضرر را تحمل كرد و از منفعت چشم پوشید. به عنوان نمونه، رسول اكرم(ص) در سالهای قبل از هجرت از فرصت اجتماعات قبائل و عشائر عرب كه به مكه می آمدند، استفاده می نمود و با هرگروهی جداگانه در محل سكونتشان درباره رسالت خود گفتگو می كرد.
در یكی از سالها موقعی كه جمعیت در سرزمین منا متراكم بود، پیامبر(ص) دعوت خود را آغاز نمود، ابتداء به طرف خیمه های «بنی كلب » و سپس به جانب «بنی حنیفه » رفت و پیام خود را به آنان ابلاغ كرد و آنان را به اسلام دعوت نمود ولی آنها نپذیرفتند و جواب رد دادند. پس از آن به سوی منازل بنی عامر رفت و اسلام را به آنها عرضه كرد، یكی از بزرگان آن قبیله به نام «بیحره » متوجه قیافه جذاب و آهنگ گرم و نافذرسول اكرم(ص) شد و گفت: اگر می توانستم این جوانمرد را از قریش جدا كنم و به اختیار خود درآورم با قدرت نیروی او تمام عرب راقبضه می كردم و آنها را مطیع خود می ساختم سپس رو به آن حضرت كرد و گفت: «اگر امروز با شما به امر نبوت بیعت كردیم و ازآن پس خداوند موجبات پیروزی تو را بر مخالفان فراهم آورد، آیازمام امور، بعد از شما برای ما خواهد بود؟ در پاسخ با صراحت وصداقت فرمود: «اختیار امر بعد از من برای خداوند است و آن رادر موردی كه بخواهد، قرار خواهد داد».
«بیحره » گفت: «آیا امروز به یاری شما برخیزیم و گلوهای خودرا هدف سلاحهای عرب قرار دهیم و پس از آن كه پیروز شدید،زمامداری امور برای دیگران باشد؟ ما را به كار تو نیازی نیست » و از دعوت آن حضرت سر باز زد[4].
هرگاه سیاست پیامبر برای این بود كه هرطوری شده به قدرت برسد،قبیله بنی عامر كه از قلب پیامبر آگاه نبودند و نمی دانستند امربعد از رسول خدا(ص) در اختیار خداست، آن روز با پیشنهاد قبیله بنی عامر موافقت می كرد و آنان را به آینده امیدوار می ساخت ولی پیامبر این كار را نكرد و وعده دروغ به آنان نداد.
او در عین این كه مرد سیاست و جنگ و قدرت بود، معنویت وپارسائی و محبت در سیمای او نمایان تر بود كشمكشهای مداوم نظامی و سیاسی كه زندگی او را در خود غرق كرده بود، مانع از آن نبودكه مردم در چهره او آرامش و صفائی را ببینند كه از یك پیامبر انتظارداشتند.
او بنیانگذار یك سازمان سیاسی بامشخصات كاملا تازه ای بود كه ازمتن اسلام برمی خاست او با تاسیس چنین سیاستی توانست سیستمهای سیاسی متداول آن عصر را براندازد.
پیامبر در زمان حكومت «شاه » یا «قیصر» یا«امپراطور» كه همواره در تاریخ مظهر قساوت و خشونت واستبداد و بی رحمی بوده اند «سیاست » خویش را بر آزادی،برابری، برادری، عدالت اجتماعی، خیرخواهی و خدمت به مردم وراهنمائی بنیاد نهاد و به افراد حق داد كه در برابر او از نظرخود دفاع كنند و در این كار كمترین احساس خطری از جانب اونكنند.


[1] . دانش و ارزش، ص 297 و 298.
[2] . همان كتاب ص 30.
[3] . «ان الله فوض الی المؤمن اموره كلها و لم یفوض الیه ان یذل نفسه »، وسائل الشیعه، ج 11، ص 424، باب 12 كراهه التعرض للذل.
[4] . سیره ابن هشام، ج 1، ص 424 .

 

 

پنج شنبه 1 خرداد 1393  2:58 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها