راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
اواخر جنگ بود كه به عنوان معاون عمليات پايگاه بوشهر، برنامه ريزي كرده بودم تا پروازهايي را در منطقه فاو انجام بدهيم . عراق براي بازپس گيري فاو دست به عمليات گسترده اي زده بود . هدف از اين پروازها زدن عقبه دشمن و نيروهاي كمكي آنان بود تا بلكه بتوانيم در پناه بمباران هاي مكرر، نيروهاي خودي را سالم برگردانيم تا اسير نشوند .
يكي از خلبانان را در برنامه پروازي قرار دادم و پس از آن به ترتيب خلبانان بعدي را تعيين كرده بودم . حدود 10 دقيقه مانده به شروع نخستين پرواز ، شهيد ياسيني كه در آن موقع فرمانده پايگاه بود ، در حالي كه خود را به چتر و كلاه مجهز كرده بود وارد « آلرت » شد . رو به من كرد و گفت : كي نوبت ماست ؟ گفتم : براي پرواز شما برنامه ريزي نشده مگر اينكه دستور بفرماييد! در حالي كه مي خنديد ،گفت : - بريم استارت بزنيم هواپيما را ببينيم بلديم يا يادمان رفته . اصرار ما براي جلوگيري از پرواز ايشان موثر نيفتاد و به طرف نخستين هواپيما كه آماده براي پرواز بود ، رفت و در چشم به هم زدني درون كابين قرار گرفت . اين عمل وي باعث روحيه گرفتن ساير دوستان پروازي شد . به گونه اي كه براي رفتن به ماموريت از هم سبقت مي گرفتند . در آن روز، هر ده دقيقه يك بار تعدادي از هواپيماها را روانه منطقه مي كرديم . شهيد ياسيني در آن روز دو بار ماموريت جنگي انجام داد.
(سرتيپ خلبان روح الدين ابوطالبي ، شهيد عليرضا ياسيني)