0

كفر

 
haj114
haj114
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 3991

كفر

كه در ذيل آيه‌ي شريفه ان الذين كفروا سوآء عليهم انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون چند سئوال هست: 

الف _ آيا معناي كفر مي‌تواند خيلي وسيع‌تر از معناي كفر در برابر اسلام و پيامبر و امامت باشد؟

و آيا مراحل نازله‌ي آن كه خود خيلي وسيع‌ است مي‌تواند در خود ما مؤمنين ظاهري باشد

جواب اينست كه: البته به يك معنا چرا، در يك روايتي داريم كه كفر را به درجاتي تقسيم كرده و بعضي از آن در جات حتي شامل بعضي از مؤمنين ضعيف‌الايمان يا مؤمنين بد عمل هم مي‌شود همچنان كه در جوامع طاغوتي بخصوص، جوامعي كه با نظامهاي حكومتي جابرانه و كافرانه، ازاين قبيل كفر زياد شما پيدا مي‌كنيد كه اسم‌شان مؤمن است، لكن باطن‌شان از هر كافري، كافرتر است، اما اينجا مراد آنها نيستند، بلكه در اين آيه همه‌ي آيات، يا بيشتر آيات قرآني كه در آنها اسم كفار هست منكرين دين مورد نظرند، يعني آنهايي كه با اصل دين مقابله كردند. مثل اينكه در قرآن مي‌گويد: يا ايها النبي جاهد الكفار و المنافقين (9- توبه) با كفار و منافقين مبارزه كن. در اينجا مؤمنين ضعيف‌الايمان نيستند. يعني يكي از مراتب كفر هم بر او صدق كند اين را نمي‌گويد مبارزه كن، بلكه مي‌گويد هدايتش كن. اصلاحش كن، لذا اينجا مراد همان كفاري هستند كه مقابل اسلام موضع گيري داشتند. بنابراين: نه در اين آيه و نه در آيات ديگري كه در آنها از كفر سخن رفته غالباً (اينكه نمي‌گوييم عموماً، چون يك استقراء تام و تمامي نكردم) تا آن جايي كه در ذهنم هست. مراد همين معنايي است كه ما بيان كرديم.

ب‌ـ تفاوت كفر و شكر در قرآن چيست؟

جواب اينست كه: 

شرك يك مسلك و يك عقيده است، يعني دو خدايي و چند خدايي، يك دين و يك آئين و يك نوع اعتقاد است مثلاً: فرض بفرمائيد سه خداي. بعضي منكرند و مي‌گويند زرتشتي‌ها موحد بودند، اما به هر حال در دوراني ازتاريخ، بلاشك زرتشتي‌ها دو خدايي بودند و لو اصلش هم يك خدايي يا چندين خدايي كه امروز در هندوستان و برخي از جوامع عقب افتاده‌ي آفريقايي در بين قبايل قديمشان كه بت پرستند.

در هند بت‌خانه‌هاي متعددي را بنده ديده‌ام. خداهاي مختلف با شكل‌هاي مختلف در يك بتخانه هستند. وقتي از يك خيابان به خيابان ديگري مي‌رويد مي‌بينيد جند نوع بت‌خانه هست كه وقتي وارد آنها مي‌شويد مي‌رويد بالا باز چند نوع از خدا كه هر كدام از آنها يك اسمي دارند، يا مثل خدايان اساطير يوناني و رومي قديم الهه‌ي عشق، اله‌ي طوفان، الهه‌ي باران، الهه‌ي آتش كه افسانه‌هاي عجيب و غريبي هم دارند، كه آن نمايشنامه‌نويس قديمي يوناني به نام سلف كه قبل از ميلاد بوده. مثلاً: درباره‌ي خدايان و جنگهاي اينها و دعواهاي اينها چيزهايي نوشته اينها مسلك است. يعني هر دين شرك‌آلودي يك مسلك است. اما كفر يك معناي وسيعتري از همه‌ي اينها دارد، يعني كافر ممكن است مشرك باشد (دو خدايي، سه خدايي باشد) ممكن هم هست اصلاً به خدايي اعتقاد نداشته باشد مثل ماديين، ملحدين، دهريين، اينها هم كافرند و به هيچ خدايي معتقد نيستند. به معناي انكار كننده‌ي را حق و آئين درست است، اما مشرك عبارت استاز آن آئين خاص كه مثلاً: دو خدايي يا سه خدايي و از اين قبيل است.

ج ـ آنطور كه از ظاهر آيه: ختم‌الله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشاوه و لهم عذاب عظيم بر مي‌آيد، خدا بر قلوب چشمها مثلاً مهر زده و اين در حالي است كه اينها خود چشم و گوش‌شان را بسته‌اند؟ اين سئوال خوبي است و من راجع به اين موضوع قاعدتاً اگر سئوال هم نمي‌شد، اندكي بعد به يك مناسبتي صحبت مي‌كردم: در قرآن همه‌ي پديده‌هاي طبيعت و انسان كه يك عامل طبيعي‌ي روشني هم دارد به يك اعتبار بخدا نسبت داده مي‌شود، مثلاً درباره‌ي مرغها و پرنده‌هايي كه در آسمان پرواز مي‌كنند مي‌گويد:

مايمسكهن الاالله (79 – نحل): هيچكس اينها را در آسمان نگه نداشته مگر خدا در حالي كه شما مي‌دانيد طبق فنون طبيعي بال اينها و وزن مخصوص‌شان و فشار هوا، اينها را در آسمان نگه مي‌دارد، يا مي‌گويد: 

والله انزل من‌السماء ماءا (65 – نحل) « باران را خدا نازل مي‌كند. در حالي كه باران يك علت طبيعي دارد: از تراكم ابرها و بقيه‌ي عوامل باران بوجود مي‌آيد و همينطور پديده‌هاي ديگر، كه اين معناي درستي است، چون خدا كه رقيب قوانين طبيعي نيست، تا اگر شما گفتيد خدا اين كا را كرد معنايش اين باشد كه قانون طبيعي اين كا را نكرده، خدا در عرض قوانين طبيعي نيست كه باشد يا آن باشد. خدا در طول قوانين طبيعي است و قوانين طبيعي را هم خدا بوجود آورده، اين خاصيت را هم خدا به ابر و باد و هوا و بال مرغ و بقيه چيزهاي عالم بخشيده است. خدا آن آفريننده‌اي نيست كه سازنده باشد و رفته باشد گوشه‌اي نشسته باشد، مثل: ساعتي كه شما كوك مي‌كنيد مي‌گذاريد روي طاقچه بعد ديگر شما رفتيد كنار خود ساعت دارد كار مي‌كند، اينطور نيست، بلكه در هر لحظه‌اي از لحظات اراده‌ي الهي در خلق و تكوين و تربيت موجودات اثر دارد و هر حادثه‌اي از كوچك و بزرگ كه در عالم اتفاق مي‌افتد طبق قوانين طبيعي و به اراده‌ي خداست و خداست كه اين قانون را بوجود آورده، خداست كه اين خاصيت را به اين شي‌ئ و يا جسم داده، شما هم كاري را مي‌كنيد، در نهايت بخدا وابسته است « قل كل من عندالله » همه از سوي خداست. يعني اين اراده را خدا به شما داده كه شما انتخاب مي‌كنيد. اين عقل را خدا به شما داده كه شما براساس او مي‌بينيد. اين شهوات را كه شما براساس او لغزش پيدا مي‌كنيد، خدا به شما داده بنابراين: مي‌توان همه‌ي اين چيزها را به خدا نسبت داد، البته اين بحث گسترده‌تر از اين است و اگر عمري بود و توانستيم جريان تفسير را ادامه بدهيم تا برسيم به آن آياتي كه در دو سه آيه پي‌درپي يك چيزي را به خدا نسبت مي‌دهد و باز در چند آيه بعد از آن مي‌فرمايد: كار خوبش متعلق بخداست و كار بدش متعلق به شماست كه اگر به آنجا برسيم من با يك ظرافتي كه در بحث هست روشن خواهم كرد اين يعني چه و چگونه است كه خدا ير دلهاي اينها مهر زده؟ يعني اينها با سوء انتخاب خودشان كار مي‌كردند كه نتيجه آن كار، بطور طبيعي اين مي‌شود كه طبق عكس‌العمل طبيعي و قانوني بر دلهاي آنها مهر خواهد خورد. حالا اين قانون طبيعي را چه كسي بوجود آورده اين عكس‌العمل الهي است و درباب منافقين هم مي‌گويد:

يخادعون الله والذين آمنوا و مايخدعون الا انفسهم و مايشعرون (9 – بقره): خيال مي‌كنند مي‌خواهند خدا را فريب دهند اما در حقيقت خودشان را فريب مي‌دهند آنجا هم انشاء‌الله به يك مناسبتي شبيه اين عرض خواهم كرد. پس بنابراين: هيچ مانعي ندارد و لسان قرآن اين است كه پديده‌هاي طبيعي را كه معمول قوانين طبيعي است، معلول لراده‌ي خدا مي‌داند و مي‌توان با يك ديد وسيعتر همان را بخدا نسبت داد و اين را مجازات خدايي دانست در حق آن كسي كه خودش مقدمات آنها را فراهم كرد.

  *  عَزیزٌ عَلَیَّ اَنْ اَرَی الْخَلْقَ وَلا تُری  *
********
شنبه 20 اردیبهشت 1393  5:46 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها