آرمان(رحمان) بختياري در سال 1348 ش در بابلسر به دنيا آمد.ايشان در مقاطع كارشناسي ارشد و دكتراي رشتة فرهنگ و زبانهاي باستاني دانشگاه تهران تحصيل كرده است.او هماينك عضو هيئت علمي دانشگاه بوعلي سيناي همدان است و از سال 1378 تا كنون با مركز نشر دانشگاهي همكاري مستقيم دارد.
كتاب"راهنماي زبانهاي ايراني" ترجمه آرمان بختياري ، در دوره بيست و سوم انتخاب كتاب سال جمهوري اسلامي ايران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ،به عنوان كتاب سال برگزيده شد.
گروه : علوم انساني
رشته : فرهنگ و زبانهاي باستاني
گرايش : فرهنگ نگاري، زبانشناسي تاريخي- تطبيقي، مطالعات مان
والدين و انساب : نام پدر وي محمدولي بختياري از ايل هفت لنگ بختياري است.
تحصيلات رسمي و حرفه اي : ليسانس مترجمي زبان آلماني
فوق ليسانس و دكتري فرهنگ و زبانهاي باستاني دانشگاه تهران
خاطرات و وقايع تحصيل : در سال 1366 به جبهه هاي جنوب اعزام شدم پس از آموزش هاي تكميلي در منطقه شلمچه و درياچه ماهي شهرك دويجي عراق خدمه موشك ضد تانك بودم.
فعاليتهاي ضمن تحصيل : همكاري با مركز نشر دانشگاهي از 1378 تا 1383
استادان و مربيان : دكتر محسن ابوالقاسمي
سركار خانم ژاله آموزگار
سركار خانم بدرالزمان قريب
جناب آقاي دكتر راشد محصل
همسر و فرزندان : وي داراي دو فرزند به نامهاي روزبه و يسنا است.
مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : استاديار پايه 13 گروه فرهنگ و زبانهاي باستاني دانشگاه بوعلي سينا همدان
مدير گروه فرهنگ و زبانهاي باستاني از 1387 تاكنون
مسئول تحصيلات تكميلي دانشكده ادبيات و علوم انساني از سال 1386- تا 1387
ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : عضويت در انجمن زبانشناسي ايران از سال 1387
جوائز و نشانها : جايزه كتاب سال در سال 1384
آثار :
1 آرياييها در خاور نزديك، اسطوره يا واقعيت
ويژگي اثر : نشر مهتاب 1390
2 اندرز منوهند روشن (متنهاي ويراسته پهلوانيك و سغدي مانوي)،
ويژگي اثر : زير چاپ
3 راهنماي زبانهاي ايراني
ويژگي اثر : ترجمه،اين كتاب ، در دوره بيست و سوم انتخاب كتاب سال جمهوري اسلامي ايران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ،به عنوان كتاب سال معرفي و برگزيده شد. آشناييبا كتاب راهنماي زبانهاي ايراني راهنماي زبانهاي ايراني / ويراستار روديگر اشميت؛ مترجمان: آرمان بختياري، عسگر بهرامي، حسن رضايي باغ بيدي و نگين صالحينيا، ترجمة فارسي زير نظر حسن رضايي باغ بيدي. - تهران: ققنوس، 1383، 2 ج، 835 ص، كتابنامه، نمايه، جدول، نقشه. كتاب راهنماي زبانهاي ايراني كه حاصل تلاش چندين سالة هفده تن از برجستهترين دانشمندان زبانشناسي ايراني است و زير نظر پروفسور روديگر اشميت در سال 1989 به چاپ رسيده، يكي از مهمترين و دقيقترين منابع در زمينة زبانها و گويشهاي ايراني از ديرباز تا كنون است. اين كتاب ارزشمند كه بخشهاي مختلف آن به زبانهاي آلماني، انگليسي و فرانسه نوشته شده است، آن چنان كه بايد در ايران شناخته نيست و حتي كساني كه آن را ميشناسند اغلب، به سبب چندگانگي زبان مقالات، امكان استفاده از همه بخشهاي آن را ندارند. اصل كتاب در يك جلد و در قطع رحلي چاپ شده، ولي ترجمة آن براي كاربردي آسانتر و بهتر در دو مجلد - جلد اول در زبانهاي ايراني باستان و ايراني ميانه و جلد دوم در زبانهاي ايراني نو - منتشر شده است. بدين ترتيب دو جلد حكم اثري مستقل را دارد. بايد گفت كتاب، هدف خود كه همانا بررسي اجمالي گذشته و حال زبانهاي ايراني بوده، دست يافته است. ديدگاه ناشر و ويراستار علمي مجموعه بر اين بوده است كه فصلهاي مربوط به هر زبان، به نسبت، داراي ساختگي يكسان باشند، البته تا جايي كه موضوع چنين اجازهاي را ميداد. همچنين لازم بود كه قضاوتهاي شخصي، روش كار و گرايشهاي پژوهشي هر نويسنده - در واقع 17 دانشمند با مليتهاي گوناگون و تخصصهاي متفاوت دست اندر كار بودهاند - محدود شود. توصيف هر زبان نيز نميبايست تنها محدود به چارچوب بررسيهاي دستوري باشد، بلكه بيشتر، لازم بود شواهد گستردگي و كاربرد آن زبان را مد نظر قرار دهد. در واقع بايد به زبانشناسي تاريخي، بومشناسي، جامعهشناسي زبان و مانند آن نيز توجه ميشد. در اين ميان عواملي كه در ارزيابي تاريخي و گويش شناختي خانوادة زبانهاي ايراني اهميت داشته، مورد تأكيد قرار گرفته است. اين دو ديدگاه در نگارش مجموعهاي از بخشها چنان مد نظر بوده كه تا اندازهاي در نگاهي كلي، خاستگاه مشترك همه زبانهاي مجزاي ايراني را به تصوير كشيده است. ويراستار و همة نويسندگان كوشيدهاند، تا حد امكان به كوتاهي و «راهنما گونه» آنچه را كه گفتنش براي تك تك زبانها يا گويشها كاملاً ضرورت داشته، به نگارش درآورند. از مجموع اين نمونههاي روشنگر، نه تنها «دستنامهها»يي كوچك پديد نيامد بلكه اثري بزرگ و سترگ به پيدايي آمد. در اين راستا، ارجاع به منابع ضروري و گسترده اين امكان را براي خوانندگان فراهم آورده تا اطلاعات اضافي و جزئي را در آنها بيابند. حتي اگر هر مقاله به تنهايي سودمند نيفتاده و نتوانسته باشد خواست هر خواننده را برآورده سازد، در كل، هدفهاي ذكر شده در بالا، و البته بر پايه داوري منتقدان تا حدي تحقق يافته مينمايد. در اين مجموعه طبيعتاً حجم بيشتري براي فارسي در نظر گرفته شده است، چرا كه در اين اثر سه مقالة مشروح دربارة فارسي باستان ميانه و فارسي نو به چشم ميخورد در اين اثر با توجه به ردهبندي زماني اين زبان، تقسيمبندي سنتي زبانهاي ايراني از زمان ثبت روايات كتبي به سه دورة زبانهاي ايراني باستان، ايراني ميانه و ايران نو به كار رفته است. ترجمه فارسي اين اثر ميتواند اين سهم را داشته باشد كه در دهههاي آينده، گرايشي را ايجاد كند كه در رهگذران پژوهشهاي ميداني زبان شناختي و ضبط و ثبت گويشهايي كه تا كنون كمتر بدانها پرداخته شده است، جامعه عمل بپوشد