0

اخلاص و تواضع2

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

اخلاص و تواضع2

راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
پايگاه چابهار به سبب قرار گرفتنش در منطقه اي محروم از جمله پايگاه هايي بود كه امكانات كمتري نسبت به ساير يگان هاي نيروي هوايي داشت . مسئولان وقت نيروي هوايي تصميم گرفته بودند تا محروميت را از چهره اين پايگاه مهم و استراتژيك بزدايند . از اين رو جناب سرهنگ ياسيني كه از فرماندهان كاردان نيروي هوايي محسوب مي شد و در امر سازندگي در نهاجا زبانزد خاص و عام بود ، در سال 1365 به عنوان فرمانده اين پايگاه برگزيده شد . روزي خدمت ايشان رسيدم و گفتم : - جناب سرهنگ ! همان طور كه مي دانيد خانواده هاي پرسنل ، امكانات رفاهي مطلوبي ندارند ، اگر ممكن است دستور بفرماييد استخر شنا و باشگاه ورزشي در پايگاه درست كنند در حالي كه با تكان دادن سر، پيشنهاد مرا تاييد مي كرد ، رو به من كرد و گفت : - در اين فكر هستم .بلافاصله دستش روي دكمه آيفون (آوابر ) رفت و فرمانده پشتيباني را به دفتر كارش احضار كرد .
چند دقيقه بعد ، فرمانده پشتيباني وارد اتاق فرمانده پايگاه شد و گفت : قربان ! امري داشتيد ، بفرماييد ! شهيد ياسيني گفت :- جناب سرهنگ ! از امروز 26 روز فرصت داريد استخر باشگاه افسران را حاضر كنيد . پس از گذشت زمان مورد نظر ، براي بازديد مي آيم . مي خواهم در آن روز پرسنل و خانواده ها در آن شنا كنند . - چشم قربان ! از آن روز به بعد با تلاش شبانه روزي پرسنل تاسيسات و حمايت هاي شهيد ياسيني كار ساخت استخر آغاز و در زمان تعيين شده (26 روز) آماده بهره برداري شد . روز عيد فطر بود كه شهيد ياسيني و جمعي از پرسنل و فرزندان ذكور آنان براي افتتاح استخر در محل گرد آمده بودند .
رئيس تربيت بدني پايگاه از جناب سرهنگ ياسيني درخواست كرد پرچم سه رنگ را با قيچي قطع و رسما استخر را افتتاح كنند . فروتني و تواضعي كه در وجود اين فرمانده خوب وجود داشت باعث شد تا از اين كار سر باز زند و هر چه اصرار كرد ، نپذيرفت و مرتب مي گفت : من كاري نكرده ام ، آنهاي كه زحمت كشيده اند ، بايد استخر را افتتاح كنند . در اين حال ، نگاهش را به درون جمعيت چرخاند و كارگر لوله كشي كه از كارگران محلي و بلوچ بود و در ساخت استخر زحمت فراواني كشيده بود به جلو فرا خواند . وقتي آن كارگر نزديك آمد ، قيچي را به دستش داد و گفت : - عموجان ! ببر ، شما براي اين كار از هر كس ديگر سزاوارتري پرسنل از اين عمل شهيد ياسيني ، چنان دچار شور و شعف شدند كه اشك شوق در چشمانشان حلقه زد .
لحظه اي بعد با صلواتي غرا ، نوار سه رنگ پاره شد و در آن روز جمع حاضر به همراه فرمانده فداكار خود تني به آب زدند و شنا كردند .

(عباس زارع ، شهيد عليرضا يا سيني)

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

جمعه 19 اردیبهشت 1393  10:57 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها