0

داستان انسان

 
rashidyhossein
rashidyhossein
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1393 
تعداد پست ها : 45
محل سکونت : خراسان شمالی

داستان انسان

 داستان انسان 

هزاران سال قبل خداوند به فرشتگان خود فرمود که میخواهد موجودی به نام انسان را که بهترین مخلوقات اوست بیافریند ولی فرشتگان به خداوند گفتند :پروردگارا آیا میخواهی مخلوقی بیافرینی ودر زمین ساکن کنی که در آن فساد و خون ریزی کند ؟ خداوند در پاسخ به فرشتگان فرمودند : من چیزی را میدانم که شما نمیدانیدسپس به یکی از فرشتگان خود فرمان داد تا به زمین برود و برای ساختن جسم انسان از زمین مشتی خاک بیاورد . آن فرشته به زمین رفت تا مشتی خاک برای ساختن جسم انسان بیاورد ولی زمین از دادن  خاک به آن فرشته خود داری کرد و گفت من مقامم پایین تر از آن است که خداوند بهترین مخلوقاتش را از من بیافریند آن فرشته به نزد خداوند رفت  خداوند که از همه چیز آگاه است دوباره آن فرشته را به سوی زمین فرستاد ولی زمین دوباره حرفهای خود را تکرار کرد آن فرشته  دوباره به نزد خداوند آمد .برای بار سوم خداوند فرشته ی دیگری آورده اند که آن فرشته حضرت ازرائیل(ع) بوده را به سوی زمین فرستاد حضرت ازرائیل(ع) به زمین رفت وقتی زمین حرفهایی را که به فرشته ی قبلی گفته بود به او گفت ازرائیل (ع) به زمین گفت من مامورم که مشتی خاک از تو بردارم پس مشتی خاک از زمین برداشت و به نزد خداوند برد بعد از این که  خداوند از خاک جسم اولین انسان یعنی حضرت آدم (ع) را  آفریداز نور خود در آن دمیدبعد به او گفت بلند شو وقتی آدم (ع) بلند شد خداوند به فرشتگان فرمان داد که بر آدم (ع) سجده کنند( در آن زمان ابلیس یا همان شیطان با عبادت  خداوند به مدت چهار هزار سال جزء فرشتگان شده بود او از جنیان بود و جنیان از آتش آفریده شده اند ابلیس به خاطر عبادت زیادی که داشت مورد احترام دیگر فرشتگان بود   .)همه ی فرشتگان به پدر تمام انسانها آدم (ع) سجده کردند ولی وقتی ابلیس جسم آدم (ع) را که از خاک آفریده شده بود دید گفت من از آتشم و عبادت زیادی کرده ام و مقامم از او بالا تر است چرا من باید بر این مخلوق که از گل بد بویی آفریده شده سجده کنم درحالی که من از او بهترم او مغرور شد و نوری که خداوند درجسم آدم (ع) دمیده بود را ندید و از فرمان خداوند قهار سر پیچی کرد خداوند مقام اورا از او گرفت و اورا از خود راند شیطان که از رحمت خدا مایوس و نا امید شد از خدا خواست که تا قیامت اورا زنده نگه دارد تا او انسانها را فریب دهد و به جهنم بکشاند خداوند چون از قبل همه چیز را میدانست برای امتحان کردن انسانها به شیطان این اجازه را داد که تا وقتی معلوم  زنده بماند. خداوند یگانه برای این که آدم (ع) تنها نباشد همسری به نام حوا(ع) را برای او آفرید و آنها را در بهشتی بر روی زمین ساکن کرد به آنها فرمود که اجازه ی استفاده از تمام نعمتهای این بهشت را دارید به جز خوردن میوه ی ممنوعه .شیطان خود را به صورت ماری در آورد و با فریب نگهبان بهشت که در بعضی جاها  میگویند که طاووس بوده وارد بهشت شدو با فریب آدم (ع) و همسرش حوا آنها را به خوردن میوه ی ممنوعه تشویق کرد آنها فریب شیطان را خوردند و به طرف میوه ی ممنوعه رفتند و از آن میوه استفاده کردند خداوند از آنها خشمگین شد و آنها را از بهشت بیرون کرد ادم (ع) از رحمت خداوند نا امید نشد خداوند نیز به او لطف کرد و کلماتی به او آموخت و آدم (ع) و همسرش با آن کلمات از خداوند در خواست بخشش کردند  و خداوند بخشنده و مهربان آنها را بخشید و به آنها گفت  شما و فرزندانتان بر روی زمین پخش شوید و گسترش پیدا کنید در حالی بعضی از شما با بعضی دیگر دشمن هستید و برای هر  کدام از شما وقتی معلوم میکنیم که بعد از پایان آن وقت به سوی من بازمیگردید پس هر کدام از شما از فرمان من که خدای شمایم و شما را آفریدم و بی حساب به شما روزی دادم پیروی کنید و در میان خودتان به نیکی رفتار کنید بعد از بازگشت به سوی من جایگاهتان بهشت جاودان خواهد بود و هر کدام از شما که از من اطاعت نکنید که اگر اطاعت کنید به نفع خودتان در دنیا و آخرت است بعد ازبازگشت به سویم به خاطر اعمال بدی که داشته اید  و ستمی که به خود و به دیگران کرده اید در جهنم برای همیشه عذاب مبینید و از آن نجات پیدا نمیکنید . انسانها در روی زمین پراکنده شدند و همه جای زمین را گرفتند عده ای از آنها از خداوند پیروی کردند و عده ای نیز فریب وسوسه های شیطان را خوردند و شروع به سرپیچی از فرمان خدا و فراموش کردن خداوند بخشنده کردند خداوندکه حال این بندگان نادان خود رامی دید و چون میدانست که اگر به کارهای خود ادامه دهند به جهنم میروند .خداوند از روی لطف و مهربانی خویش و برای اتمام حجت با انسانها برای این که در آخرت بهانه ای  نداشته باشند که کسی به ما هشدار نداد و یا این که نگویند کسی به ما نگفته بود که آخرت و روز بازخواستی در بین است پیامبران خود را بر انسانها نازل کرد پیامبرانی که از خود انسانها بودند  وبه هر کدام از آنها نشانه ها یا معجزاتی داد که نشانه ی درست بودن ادعای آنها بود  نشانه هایی که از هیچ انسان عادی برنمی آمد .پیامبران به انسانها هشدار میدادند و آنها را از عذاب آخرت میترساندند و به نعمتهای بهشتی امیدوار میکردند و به آنها قراری را که خداوند با آنها گذاشته بود یاد آوری می کردند و فرمانهای خداوند را به آنها میرساندندتا به آنها عمل کنند بعضی از انسانها از آنها اطاعت میکردند و به خدا ایمان می آوردند و بعضی همچنان در جهل و نادانی باقی میماندند . از آنجایی که پیامبران انسان اند  بعد از مدتی یا به دست کافران کشته میشدند و یا خود از دنیا میرفتند در هر دو صورت به نزد پروردگار خویش باز میگشتند اما قبل از بازگشت  نشانه های پیامبران بعد از خودرا به مردم میگفتند تا کسی به دروغ ادعای پیامبری نکند .آنها مردم را به روزی وعده میدادند که زمین به واسطه ی رحمت خداوند و به وسیله ی منجی آخر الزمان یعنی حضرت مهدی (ع) سر تا سر عدل و داد میشودو جز ذکر خداوند و نیکی به یکدیگر هیچ چیز دیگری از گناهان و پستی ها  وجود نخواهد داشت . پیامبران یک به یک در سرزمینهایی که یاد خدا را فراموش میکردند می آمدند و مردم را به خدا پرستی دعوت میکردند  . در میان این پیامبران پنج نفر از آنها را پیامبران اولوالعزم میخوانند این پیامبران بعد از خود  کتابهایی که شامل دستورات خداوند و برنامه ای برای زندگی در زمین بود را به یادگار می گذاشتند این پیامبران عبارتند از حضرت نوح (ع) ، حضرت ابراهیم (ع)،حضرت موسی(ع) ، حضرت عیسی (ع) و حضرت محمد (ص) که ایشان آخرین پیامبران و برترین آنها بودند .                                                                                                                                       

در کتاب آسمانی هر پیامبر مشخصات پیامبر دیگر نوشته شده بود و از پیامبر آخرین حضرت محمد(ص)سخن هایی گفته شده بود ولی رفته رفته سران دینی فریب شیطان راخوردند و این کتابهای آسمانی را به نفع خود وبرای رسیدن به  خواسته های خود و برای تسلط بر مردم  تغییر دادند و مطالب اصلی آن را از مردم پنهان کردند کم کم دستورات خداوند به فراموشی سپرده شد و مردم به بت پرستی روی آوردند  به طوری که در سرزمینی به نام عربستان مردم با خمیر مجسمه هایی (بت) درست میکردند آنها را می پختند و به جای خدا میپرستیدند و بعد می خوردند .                                                                                                                                   

   خداوند آخرین پیامبر خود یعنی حضرت محمد (ص) را در سرزمینی به پیامبری برگزید که در آن سرزمین بزرگ تنها 10 نفر سواد خواندن و نوشتن داشتند و مردم دختران تازه متولد شده ی خود را زنده به گور میکردند این سرزمین که سراسر نادانی بود عربستان نام داشت.   ایشان به مدت 23 سال هدایت جامعه را به عهده داشتند در این مدت به تدریج  آیات قرآن که برنامه ی کامل زندگی و دستورات خداوند برای برقراری عدل و مساوات و نظم در جامعه و  بود بر ایشان از طریق فرشته ی وحی که جبرئیل (ع)نام داشت میرسید و گاه خداوند با پیامبر (ص) صحبت میکرد و آیات را خود به ایشان میگفت .به کسانی که از پیامبر اطاعت میکردند و آیین اسلام را که پیامبر آورده بود می پذیرفتند مسلمان می گفتند. بعضی از مسلمانان آیاتی که بر پیامبر نازل میشد را حفظ میکردند وبعضی آنها را می نوشتند  یکی ازحفظ کنندگان و نویسندگان معتبر این آیات آسمانی  که خداوند به حضرت محمد وحی می فرمودکه هم مورد تعیید پیامبر(ص) بودو هم مورد تعیید خداوند  حضرت علی (ع) بودند. بعد از پیامبر خداوند مسلمانان و دیگر مردم را به حال خود نگذاشت که دوباره کسانی که به اسلام و دین حق روی آورده بودند به شرک و جهل و نادانی قبل برگردند بلکه  بعد از پیامبر (ص) هدایت جامعه به جانشینان ایشان رسید، این جانشینان 12 نفر از خاندان پیامبر بودند که نام آنها به ترتیب عبارت است ازامام علی (ع)فرزند ابیطالب بعد از ایشان فرزندشان امام حسن (ع)بعد از ایشان برادرشان امام حسین (ع) و به ترتیب امام سجاد(ع) ،امام باقر(ع) ،امام جعفر صادق(ع) ،امام موسی کاظم(ع) ،امام رضا(ع) ،امام محمد تقی(ع) ،امام علی النقی(ع)،امام حسن عسگری(ع) و آخرین ایشان امام مهدی(ع) مباشند که هم اکنون در غیبت به سر میبرند ولی در جامعه حظور دارند و به کارهای شیعیان رسیدگی میکنند فقط مردم ایشان را نمیبینند.                                                                                                       

 این جانشینان به طور مستقیم از طرف خداوند انتخاب میشدند و کراماتی از جانب خداوند به آنها داده شده است همچون معجزاتی که پیامبران داشتند و از علم بی حدی برخوردار بودند و چیزی نبود که آنرا ندانند.

(با سلام و صلوات بر سید و نبی ما حضرت ابوالقاسم محمدمصطفی صل الله علیه و آله و بر خاندان پاک و طاهر ایشان متن قبل با زبانی و گفتاری ساده و تا حدودی متناسب با گروه سنی 11الی 15 سال نوشته شده لذا سعی شده تا حد امکان از ایراد کلمات نا مفهوم اجتناب شود.)با تشکر از همراهی جنابتان

 

جمعه 19 اردیبهشت 1393  7:32 PM
تشکرات از این پست
haj114
haj114
haj114
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 3991

پاسخ به:داستان انسان

سلام .

شما الان عضو شدید؟

معرف شما کی بوده؟

چطور تونستید به این راحتی و سریع نحوه پست گذاشتن توی راسخون رو یاد بگیرید؟

ممنون میشم اگه جواب بدید

  *  عَزیزٌ عَلَیَّ اَنْ اَرَی الْخَلْقَ وَلا تُری  *
********
جمعه 19 اردیبهشت 1393  7:38 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها