0

کودکی پیاده تا مکه

 
haj114
haj114
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 3991

کودکی پیاده تا مکه

کودکی پیاده تا مکه
ابراهیم ادهم و فتح موصلی، هر یک روایت کرده‏اند: 
من با قافله در صحرا می‏رفتم، کاری پیش آمد و از قافله جدا گشتم. پس ناگهان با کودکی که در حال راه رفتن بود، برخورد کردم. 
گفتم: سبحان الله! صحرایی بی‏آب و علف و کودکی که در آن راه می‏رود؟! 
پس به کودک نزدیک شدم و به او سلام دادم. کودک جواب سلامم را گفت. 
پرسیدم: کجا می‏روی؟ 
گفت: به خانه‏ی خدا. 
گفتم: عزیزم، تو کوچکی و رفتن به خانه‏ی خدا نه بر تو واجب است و نه از سنت است. 
فرمود: ای پیرمرد! هنوز کوچکتر از مرا ندیده‏ای که بمیرد؟! 
گفتم: آذوقه و مرکوبت (حیوان سواریت) کو؟ 
فرمود: آذوقه‏ام تقوا است و مرکوبم پاهایم و مقصدم مولایم می‏باشد. 
گفتم: غذایی همراه تو نمی‏بینم؟ 
فرمود: پیرمرد! آیا نیکوست که کسی تو را به مهمانی فراخواند و تو از خانه‏ات با خود غذا ببری؟ 
گفتم: نه. 
فرمود: کسی که مرا به خانه‏اش فراخوانده، خودش سیر و سیرابم می‏کند. 
گفتم: بیا سوار شو تا از حج باز نمانی. 
فرمود: وظیفه‏ی من کوشش است و رساندنم به مقصد اوست. مگر این سخن خداوند را نشنیده‏ای که فرمود: 
«والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین». [1] . 
راوی گوید:در همین حال و هوا بودیم که ناگهان جوان نیکو چهره‏ای با جامه‏ی سپید و زیبایی نمایان شد و با آن کودک معانقه کرد و بر او درود فرستاد. 
من به سوی جوان پیش رفتم و به او گفتم: تو را به خدایی که زیبایت آفرید سوگند که، این کودک کیست؟ 
گفت: او را نمی‏شناسی؟! او علی بن حسین بن علی بن ابی‏طالب علیهم‏السلام است. 
پس جوان را رها کردم و سراغ کودک رفتم و گفتم: تو را به پدرانت سوگند که این جوان کیست؟ 
فرمود: او را نمی‏شناسی؟! 
گفتم: نه. 
فرمود: او برادرم خضر است که هر سال نزد ما می‏آید و بر ما درود می‏فرستد. 
گفتم: تو را به حق پدرانت سوگند آیا به ما نمی‏گویی که چگونه بی‏توشه و آذوقه در این بیابان راه می‏روی؟ 
فرمود: من با توشه این صحرا را در می‏نوردم و توشه‏ام چهار چیز است. 
گفتم: آنها کدام است؟ 
فرمود: دنیا را با این همه گستردگی، مملکت خداوند می‏دانم و تمام مخلوقات را بندگان و عیال او و اسباب و ارزاق را به دست خدا می‏دانم و قضای او را در زمین جاری و نافذ می‏بینم. 
عرض کردم: چه خوب توشه‏ای داری، ای زین‏العابدین! تو با این توشه از کوره راههای آخرت عبور می‏کنی، پس معلوم است که می‏توانی از کوره راههای دنیوی هم عبور کنی. 

ای چشم و چراغ عارفان ادرکنی‏ 
وی مشعل بزم عاشقان ادرکنی‏ 

ای روح نیایش، ای امام سجاد 
گل بوی بهار باغ جان ادرکنی‏ 

پی نوشت ها: 
[1] سوره‏ی عنکبوت آیه 96 (کسانی که به خاطر ما جهاد و کوشش می‏کنند، به راههای خویش البته هدایتشان می‏کنیم و خداوند با نیکوکاران است). 

 

  *  عَزیزٌ عَلَیَّ اَنْ اَرَی الْخَلْقَ وَلا تُری  *
********
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393  11:19 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها