انسان ها همواره تلاش كرده اند تمايزات رفتاري بين انسان ها و ساير جانوران را فهرست بندي كنند. اما جانورشناسان مي گويند يافتن مشابهت هاي رفتاري انسان ها و جانوران ساده تر از فهرست بندي تمايزات آنها است. همان طور كه مي دانيم انسان نيز نوعي جانور محسوب مي شود.
تاكنون دانشمندان دست كم بر چهار مؤلفه اصلی كه انسان ها را از جانوران متفاوت مي كند به توافق رسيده اند كه عبارتند از: توانایی صحبت كردن به تعداد زبان هاي نامحدود، نظريه ذهن يا توانايي بيان وضعيت ذهني، عقايد، دانش و غيره براي ديگران، خود آگاهی و فرهنگ.
برخی نيز بر شمار ديگري از توانايي ها در انسان نظير برنامه ریزی، اخلاق، آموزش، استدلال علی و بینش، تأكيد مي كنند كه البته اين ويژگي ها در بعضي از اشكال ديگر جانوران هم يافت مي شود يا دست كم به صراحت نمي توان آنها را نقطه تمايز انسان ها و جانوران ذكر كرد.
به عنوان مثال به گفته يك جانورشناس هرچند كه ما فرهنگ را به عنوان مشخصه انسان درنظر مي گيريم اما بسيار مشكل است كه آن را به گونه هاي خودمان محدود كنيم. در روزگار ما اصطلاح "فرهنگ" در زمینه های مختلف به كار مي رود و ما فرض مي کنیم وقتي اين كلمه را به كار مي بريم دیگران می دانند منظورمان چيست.
زیست شناسان فرهنگ را متشكل از سه پايه مي دانند. مرحله اول توانایی یاد گرفتن يا كپي كردن از افراد ديگر (یادگیری اجتماعی) است. يادگيري اجتماعي در انسان ها كاملاً شناخته شده است به عنوان مثال ما ما مي توانيم رفتار دوستانمان را در خوردن و آشاميدن كپي كنيم و بعد این رفتار مي تواند تبدیل به سنت مي شود.
این مرحله در طیف گسترده ای از جانوراناز جمله پرندگان، سگ ها، لاك پشت ها، زنبورهای عسل و دلفین ها و شامپانزه ها هم يافت مي شود. اگر در افراد يك گروه از جانوران این یادگیری صورت بگيرد در تمام گروه گسترش پيدا مي كند و می تواند به سنت تبديل شود، به طوري كه بسياري از افراد در یک گروه خاص همان رفتار را انجام مي دهند.
برخی سنت را با فرهنگ يكسان فرض مي كنند. با اين فرض مي توان جانور را نيز داراي فرهنگ انگاشت. در حالی که برخي استدلال می کنند گروهي از جانوران به ترکیبی از بسیاری از سنت های مختلف نياز دارند تا فرهنگ را تشکیل دهند. بنابراين يك اختلاف در اين كه چگونه رفتار اجتماعی آموخته مي شود وجود دارد و آن اين كه برخی می گویند تنها با تقلید و یا آموختن يك رفتار از افراد ديگر كافي است تا حكم كلمه فرهنگ را به آن بدهيم. دانشمندان مي گويند تشخيص اين كه آيا رفتار مشاهده شده در گروهي از جانوران نشانه فرهنگ آن ها است كار ساده اي نيست.
از آنجايي که جانوران نمی توانند به ما بگویند چگونه رفتاري را از جانوران ديگر ياد مي گيرند و یا چرا رفتارهاي خاصي را انجام مي دهند، لازم است آزمايشات دقيقي انجام شود تا مشخص گردد چرا رفتاري ويژه در گروهي از افراد يافت مي شود.
تاكنون دو مطالعه در اين زمينه انجام شده است. كه هر دو تطبيق جانوران پستاندار حيات وحش با سنن محلي خودشان به جاي استفاده از دانش فردي را اثبات كرده است.
در مورد انسان ها ما می دانیم که وقتي وارد گروه جديدي مي شويم آن چه افراد ديگر انجام مي دهند را از آنها اخذ مي كنيم.
برای مثال هنگامی که شما به یک کشور خارجی سفر مي كنيد ممكن است جايي كه مردم محلی غذا مي خورند را کپی کنید ، يا به اين دليل كه فرض مي كنيد که دانش محلی آنها بهتر از دانش شما است، و یا شاید فقط به خاطر اینکه می خواهید با آنها جور شويد.
به نظر مي رسد كه ميمون وروت همين كار را انجام مي دهد. در اين مورد محققان يك سنت محلي را ميان گروهي از ميمون هاي وروت آفريقاي جنوبي ايجاد كردند. آنها 109 ميمون وروت را در چهار گروه قرار دادند. بعد به دو گروه از ميمون ها دو سيني مختلف ذرت دادند. يك دسته از ذرت ها صورتي بود و طعم بدی داشت و ذرت هاي ديگر آبي با طعم خوب بودند. با گذشت زمان میمون هايي كه در اين گروه ها بودند ياد گرفتند از ذرت هاي بدمزه دوري كنند و فقط ذرت با رنگ آبي را بخورند. سپس ذرت هاي رنگي از غذاي ميمون ها حذف شد. به اين ترتيب بچه ميمون ها اين ذرت هاي رنگي را تجربه نكردند و بدون برخورداري از غذاهاي رنگي به بلوغ رسيدند.
چهار تا شش ماه بعد وقتي بچه ميمون ها به قدر كافي بزرگ شدند تا غذاي جامد بخورند دوباره ذرت هايي با رنگ هاي آبي و صورتي به ميمون ها داده شد. بدون اين كه آنها طعم ناخوشايند قبلي را داشته باشند. بزرگسالاني که پيش از اين غذاي ناخوشایند را تجربه کرده بودند حتي ماه ها بعد هم از آنها اجتناب مي كردند. تنها نرهايي كه به غذا دسترسي نداشتند حاضر شدند غذاي رنگي را بخورند.
همه 27 میمون جوان ديگر که هرگز مواد غذايي رنگي را تجربه نكرده بودند درست مثل نوزادان انسان ها از انتخاب هاي مادران و بزرگسالان ديگر كپي برداري كردند. در این سن اين رفتار به احتمال زياد بهترين استراتژي براي بقا محسوب مي شود. در ميمون هاي وروت درحالي كه ماده ها هرگز خانواده خود را ترك نمي كنند، اما نرها در هنگام بلوغ جنسي گروه را ترك مي كنند و به گروه هاي ديگر مهاجرت مي كنند.
در این مطالعه هم ده ميمون نر به سوي گروه هاي ديگر حركت كردند و هنگامي كه به گروه جديد ملحق شدند ترجيحات قبلي خود در زمينه ذرت هاي رنگي را رها كردند و خود را با نرم محلي تطبيق دادند حتي وقتي كه با دانش خودشان مغايرت داشت. اين موضوع اهميت آموختن را در ديگر گونه ها اثبات مي كند.
خواه اين تطابق اجتماعي باشد (مي خواهند تا با آن چه ديگران انجام مي دهند جور شوند) يا تطابق اطلاعاتي باشد (كپي كردن از رفتار ديگران به خاطر اين كه آنها ممكن است اطلاعات مفيدي براي ما داشته باشند. مثل اين که کدام یک از مواد غذایی محلی سمی هستند).
تنها يكي از نرها با ترجيحات محلي گروه جدید هماهنگي نداشت و رفتاري واقعاً گیج کننده از خود نشان مي داد. به اين ترتيب كه او قبل از اين كه غذايي بخورد مشاهده مي كرد كه ماده ها و فرزندان آنها چه مي خورند و اولين كسي نبود كه براي غذا خوردن مي آمد.
این مطالعه نشان داد که پستانداران توانایی بی اعتنایی به آموخته هاي خود به نفع دانش افراد ديگر را دارند. وقتي به اين جانوران نگاه مي كنيم سخت است كه به خودمان فكر نكنيم.