0

تعدد زوجات پيامبر(ص)

 
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

تعدد زوجات پيامبر(ص)

 

1 . علت تعدد زوجات پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله چه بود؟<BR>2 . آيا ساير مسلمانان نيز مى توانند نُه همسر اختيار كنند؟<BR>3 . آيا درست است كه پيامبرصلى الله عليه وآله از هر زنى خوشش مى آمد، بر او حلال مى شد؟

«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ اللاَّتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ»؛ احزاب (33)، آيه 50.؛ «اى پيامبر! ما زنانى را كه مهرشان را ادا كردى، بر تو حلال نموديم».
براى پاسخ اين سؤال، به چند نكته زير توجه كنيد:
1. تعدد زوجات و همسران در آن زمان، در منطقه عربستان، يك امر عادى و متداول بود و مخصوص به رسول خداصلى الله عليه وآله نبود و مسائل هر زمان و مكان را بايد با توجه به معيارها و استانداردهاى همان زمان و مكان، تحليل كرد. رسول خداصلى الله عليه وآله با بسيارى از رسوم زمان خود كه در تضاد با اهداف و اصول تربيتى اسلام نبودند، مخالفتى نكرد؛ بلكه با واقع گرايى، با آنها رو به رو شد.
2. اگر سخنى درباره ازدواج هاى متعدد مطرح است، درباره مقطع پس از رحلت نخستين همسر پيامبر، يعنى خديجه كبرى عليها السلام است؛ زيرا ازدواج هاى متعدد او در 13 سال آخر عمر، يعنى در حد فاصل سنين 50 تا 63 سالگى رخ داد؛ دوره اى كه سال هاى اقامت در مدينه را شامل مى شود و به طور قطع، آن ازدواج ها، عوامل گوناگون دينى، سياسى، فردى و اجتماعى داشت؛ زيرا سن 50 سالگى، اقتضايى براى خوش گذرانى جنسى مرد ندارد.
علاوه بر اين، بسيارى از زنانى كه پيامبرصلى الله عليه وآله با آنان ازدواج كرد، بيوه بودند؛ جز يك نفر و اكثر آنها از جهت سنى بالا و حتى پير بودند و معلوم است كه اين روش و اين نوع ازدواج، روش شهوت رانان نيست. با اين محاسبه، يك انسانِ محقق دورانديش، نمى تواند براى آن حضرت، انگيزه هاى شهوانى در نظر بگيرد؛ چون ازدواج هاى متعدد، هنگامى ناپسند است كه بر محور اميال جنسى غيرمتعارف، استوار باشد كه درباره پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله، چنين برداشتى، ناصواب است. همچنين انسان هاى شهوات ران و تنوع طلب، معمولاً از ازدواج شانه خالى مى كنند و به كامرانى هاى گذرا و آنى مى پردازند؛ در حالى كه در زندگى پيامبرصلى الله عليه وآله چنين امرى مشاهده نشده است.
3. در تحليل ازدواج هاى پيامبرصلى الله عليه وآله، افراط و تفريطهاى فراوانى صورت گرفته، برخى مطلقاً آنها را بد دانسته اند و برخى مى گويند: پيامبر، دلش خواست و گرفت؛ همان طور كه اگر شما هم ميل داشته باشيد و مانعى نباشد، مى گيريد! گروه سوم معتقدند كه ازدواج هاى پيامبرصلى الله عليه وآله براى گسترش اسلام بوده است؛ ولى مقتضاى تحقيق اين است كه كلى گويى نكنيم؛ زيرا ظاهراً حكمت ازدواج ها مختلف بوده است و همه را به يك شكل نمى توان تحليل كرد؛ زيرا تعدادى از آن ازدواج ها هيچ اثرى در گسترش اسلام نداشته اند؛ مثل ازدواج با عايشه، دختر ابوبكر كه از قبيله اى كوچك به نام بنى تيم بود كه اگر همه آنها هم بر اثر اين ازدواج مسلمان مى شدند، به اختلاف هايى كه بعد از رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله رخ داده، نمى ارزيد. پس ما معتقديم كه اين ازدواج ها، دلايل مختلفى داشته اند. يكى از كسانى كه اين دلايل را به خوبى بررسى كرده، مرحوم علامه طباطبايى در الميزان است. ما نقل تحقيق وى را براى اين بحث، مفيد و كافى مى دانيم.
علامه مى فرمايد: اولين ازدواج آن حضرت با خديجه كبرى عليه السلام بوده و حدود بيست سال و اندى از عمر شريفش را (كه تقريباً يك ثلث از عمر آن جناب است)، تنها با اين يك همسر گذراند و به او اكتفا نمود كه سيزده سال از اين مدت بعد از نبوت و قبل از هجرت (از مكه به مدينه) بود.
پيامبر در حالى كه هيچ همسرى نداشت، از مكه به مدينه هجرت نمود و به نشر دعوت و اعلاى كلمه دين پرداخت و آن گاه با زنانى كه بعضى از آنها باكره و بعضى بيوه و همچنين بعضى جوان و بعضى ديگر عجوز و سال خورده بودند، ازدواج كرد و همه اين ازدواج ها در مدت نزديك به ده سال انجام شد و پس از اين چند ازدواج، ازدواج با زنان ديگر بر آن جناب تحريم شد؛ مگر همان چند نفرى كه در حباله نكاحش بودند و معلوم است كه چنين عملى با اين خصوصيات، ممكن نيست با انگيزه عشق به زن توجيه شود؛ چون نزديكى و معاشرت با اين گونه زنان، آن هم در اواخر عمر و آن هم از كسى كه در اوان عمرش ولع و عطشى براى اين كار نداشته، نمى تواند با انگيزه شهوت رانى باشد.
پس براى يك دانشمند اهل تحقيق، اگر انصاف داشته باشد، راهى جز اين باقى نمى ماند كه تعدد زوجات رسول خداصلى الله عليه وآله در اواخر عمر را با عواملى ديگر، غير زن دوستى و شهوت رانى، توجيه كند.
اينك در توضيح آن مى گوييم:
رسول خداصلى الله عليه وآله با بعضى از همسرانش به منظور كسب نيرو و به دست آوردن اقوام بيشتر و در نتيجه، به خاطر جمع آورى يار و هوادار بيشتر، ازدواج كرد و با بعضى ديگر به منظور جلب دل جويى و در نتيجه، ايمن شدن از شر خويشاوند آن همسر ازدواج كرد و با بعضى ديگر به اين انگيزه ازدواج كرد كه هزينه زندگى شان را تكفل نمايد و به ديگران بياموزد كه در حفظ پير زنان از فقر و مسكنت و بى كسى، كوشا باشند و مؤمنين، رفتار آن جناب را در بين خود سنتى قرار دهند و با بعضى ديگر به اين منظور ازدواج كرد كه با يك سنت جاهليت، مبارزه كند و عملاً آن را باطل سازد. حال هر يك را جداگانه بررسى مى كنيم؛
1. ازدواجش با «زينب دختر جحش»، به منظور مبارزه با يك سنت جاهلى بوده است؛ چون او نخست همسر زيدبن حارثه - پسر خوانده رسول خداصلى الله عليه وآله بود و زيد او را طلاق داد و از نظر رسوم جاهليت، ازدواج با همسر پسر خوانده، ممنوع بود؛ چون پسر خوانده در نظر عرب جاهلى، حكم پسر را داشت و همان طور كه يك مرد نمى تواند همسر پسر واقعى خود را بگيرد، از نظر اعراب، ازدواج با همسر پسر خوانده نيز ممنوع بود و رسول خداصلى الله عليه وآله با زينب ازدواج كرد تا اين رسم غلط را بر اندازد و آياتى از قرآن در اين باره نازل گرديد.
2. ازدواجش با «سوده دختر زمعه»، به اين جهت بود كه وى بعد از بازگشت از هجرت دوم از حبشه، همسر خود را از دست داد و اقوام او همه كافر بودند و او اگر به ميان اقوامش برمى گشت يا او را به قتل مى رساندند و يا شكنجه اش مى كردند و يا بر گرويدن به كفر، مجبورش مى كردند؛ از اين رو، رسول خداصلى الله عليه وآله براى حفظ او از اين خطرها، با او ازدواج كرد.
3. ازدواجش با «زينب دختر خزيمه»، به اين دليل بود كه همسر وى عبداللَّه بن جحش در جنگ اُحد كشته شد و او زنى بود كه در جاهليت به فقرا و مساكين بسيار انفاق و مهربانى مى كرد و به همين جهت، يكى از بانوان آبرومند و سرشناس آن دوره بود و او را مادر مساكين ناميده بودند و رسول خداصلى الله عليه وآله خواست با ازدواج با وى، آبروى او را حفظ كند و از فضايل او، تقدير نمايد.
4. يكى ديگر از ازدواج هاى آن حضرت، با «ام سلمه» بود كه نام اصلى اش «هند» بود و قبلاً همسر عبداللَّه بن ابى سلمه، پسر عمه رسول خداصلى الله عليه وآله و برادر شيرى آن جناب بود و او اولين كسى بود كه به حبشه هجرت كرد؛ زنى زاهد، فاضل، دين دار و خردمند بود و بعد از آن كه همسرش از دنيا رفت، رسول خداصلى الله عليه وآله به اين جهت با او ازدواج كرد كه زنى پير و داراى فرزند بود و نمى توانست يتيمان خود را اداره كند.
5. ازدواجش با «صفيه دختر حى بن اخطب»، بزرگ يهوديان بنى النضير، به اين علت صورت گرفت كه پدرش ابن اخطب در جنگ بنى النضير كشته شد و شوهرش در جنگ خيبر، به دست مسلمانان به قتل رسيده بود و در همين جنگ، در بين اسيران قرار گرفته بود؛ رسول خداصلى الله عليه وآله او را آزاد كرد؛ سپس او را به ازدواج خودش در آورد؛ تا به اين وسيله، هم او را از ذلت اسارت حفظ كرده باشد و هم داماد يهوديان شده باشد و يهود به اين خاطر، دست از توطئه بر ضد او بردارند.
6. سبب ازدواجش با «جويريه» كه نام اصلى اش «برة» و دختر «حارث»، بزرگ يهوديان بنى المصطلق بود، بدين جهت بود كه در جنگ بنى المصطلق، مسلمانان دويست خانه وار از زنان و كودكان اين قبيله را اسير كرده بودند و رسول خداصلى الله عليه وآله با ازدواج با جويريه، با همه آنان خويشاوند شد و مسلمانان چون اوضاع را چنين ديدند، گفتند: همه اينها خويشاوندان رسول خداصلى الله عليه وآله هستند و سزاوار نيست اسير شوند و ناگزير همه را آزاد كردند و مردان بنى المصطلق نيز چون اين رفتار را ديدند، همه مسلمان شدند و به مسلمين پيوستند و در نتيجه، جمعيت بسيار زيادى به نيروى اسلام اضافه شد و اين عمل رسول خداصلى الله عليه وآله و آن عكس العمل قبيله بنى المصطلق، اثر خوبى در دل عرب به جاى گذاشت.
7. ازدواجش با «ميمونه» كه نامش «بره» و دختر «حارث هلاليه» بود، به اين خاطر بود كه وى بعد از مرگ شوهر دومش، ابى رهم پسر عبدالعزى، خود را به رسول خداصلى الله عليه وآله بخشيد؛ تا كنيز او باشد و رسول خداصلى الله عليه وآله در برابر اين اظهار محبت، او را آزاد و با او ازدواج كرد.
8. سبب ازدواجش با «ام حبيبه» (رمله) دختر «ابى سفيان» اين بود كه وقتى او با همسرش عبيداللَّه بن جحش براى دومين بار به حبشه مهاجرت كرد، شوهرش در آن جا به دين نصرانيت در آمد و خود او در دين اسلام ثبات قدم به خرج داده و اين عملى است كه بايد از ناحيه اسلام، قدردانى بشود و از سوى ديگر، پدرش از سر سخت ترين دشمنان اسلام بود و همواره براى جنگيدن با مسلمين، لشكر جمع مى كرد؛ بنابراين، رسول خداصلى الله عليه وآله با او ازدواج كرد؛ تا هم از عمل نيكش قدردانى كند، و هم پدرش دست از دشمنى با او بردارد و هم خود او از خطر، محفوظ بماند.
9. ازدواجش با «حفصه»، دختر عمر نيز بدين جهت بود كه شوهر او خنيس بن حذافه، در جنگ بدر، كشته شد و او بيوه زن بود و تنها همسرى كه هنگام دخترى اش با آن جناب ازدواج كرد، عايشه دختر ابى بكر بود. ترجمه تفسير الميزان، ج 4، ص 308 311 (با تلخيص).
ازدواج با عايشه، با هيچ يك از دلايل مذكور، مطابقت ندارد. شايد انسان تصور كند با توجه به اين كه او سبب بسيارى از اختلافات بعد از رسول خداصلى الله عليه وآله و عامل جنگ جمل شد و سبب شد تا مزد رسالت، و عمل به آيه «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى »؛ شورى (42)، آيه 23.، تحقق پيدا نكند، بهتر بود كه رسول خدا با او ازدواج نكند؛ ولى پاسخ اين است كه ازدواج رسول خداصلى الله عليه وآله با عايشه، به جهت فراهم آوردن زمينه امتحان امت اسلام بعد از خود بود؛ چون اسباب امتحان، در هر زمانى بايد وجود داشته باشد؛ تا معلوم شود چه كسانى با تمسك به عقل و سنت و سفارش هاى پيامبرصلى الله عليه وآله، راه حق را مى پيمايند.
نكته آخر در اين رابطه، اين است كه شروع و پايان اين ازدواج ها، به دستور خداوند بوده، زيرا بعد از اين تعداد ازدواج، اين آيه شريفه نازل شد: «لا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ وَ لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْواجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ...»؛ احزاب (33)، آيه 50.؛ «از اين پس، ديگر (-(گرفتن )-) زنان جديد و يا اين كه به جاى زنان موجود، زنان ديگرى بگيرى و آنان را تبديل كنى، بر تو حلال نيست؛ هر چند زيبايى آنها براى تو مورد پسند افتد؛ به استثناى كنيزان و خدا همواره، بر هر چيزى مراقب است».
آيا ساير مسلمانان نيز مى توانند نُه همسر اختيار كنند؟
تعدد زوجات براى مسلمين، تا چهار همسر، جايز است و جواز ازدواج با نُه همسر از اختصاصات پيامبرصلى الله عليه وآله و به دستور خداوند بوده، همان گونه كه وجوب نماز شب و روزه وصال، يعنى چند روز به يك افطار روزه گرفتن، از مختصات آن جناب است.
سؤال سوم در واقع به اين برمى گردد كه معناى اين قسمت آيه شريفه كه مى فرمايد: «وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَها خالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ»، چيست؟
قاعده كلى ازدواج زن و مرد، خواندن عقد است كه متشكل از ايجاب و قبول مى باشد. ايجاب، وظيفه زن است (انحكتُ، زوّجتُ و...) و قبول، وظيفه مرد (برخلاف تصور توده مردم كه گمان مى كنند وظيفه زن قبول و «بله» گفتن است) و اين كه از خانم ها در مراسم عروسى، «بله» مى گيرند، براى وكالت در خواندن عقد، توسط عاقد است و آن «بله»، جزء عقد نيست.
حال يكى از اختصاصات رسول اكرم صلى الله عليه وآله اين بود كه علاوه بر عقد متعارف، اگر خانمى خود را به وى هبه مى كرد و حضرت قبول مى كرد، آن خانم به همسرى وى در مى آمد.
اين فراز از آيه، همين مسئله را بيان مى فرمايد: «اگر زن مؤمنى خود را به پيامبر بخشيد و هبه نمود، اگر پيامبر مايل بود، مى تواند آن را قبول كند و اين حكم، مخصوص تو مى باشد و ديگر مؤمنان، در آن شريك نيستند».
برخى از معاندان، شايعه كردند كه اين آيه مى خواهد بگويد كه پيامبرصلى الله عليه وآله از هر خانمى خوشش آمد، با او محرم مى شود؛ در حالى كه اين طور نيست؛ زيرا نكاح و ازدواج، بايد داراى قانون و ضابطه باشد و اين حكم نيز عارى از ضابطه نيست؛ فقط فرقش با عقدهاى معمولى در اين است كه زن به جاى استفاده از لفظ «انحكت يا زوّجت»، از لفظ «وهبت نفسى» استفاده مى كند و پيامبرصلى الله عليه وآله قبول مى كند و فرق ديگرش اين است كه در اين ازدواج، مهريه وجود ندارد.
برخى مورخان مى گويند: اين آيه، مصداق پيدا نكرد و پيامبرصلى الله عليه وآله هبه هيچ خانمى را قبول نكرد و برخى ديگر يك مورد براى آن ذكر كرده اند و آن، ازدواج آن حضرت صلى الله عليه وآله با ميمونه، دختر حارث هلاليه بود و علامه طباطبايى معتقد به اين نظر بود. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 15/500037)

 

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

شنبه 6 اردیبهشت 1393  7:08 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها