0

پایان یک ازدواج مصلحتی

 
mohsenshabani
mohsenshabani
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 2227
محل سکونت : روی کره خاکی

پایان یک ازدواج مصلحتی

پایان یک ازدواج مصلحتی
ماهی که پشت ابر نماند

محضردار برای بار سوم تکرار کرد: «وکیلم؟» مریم نگاهی به احسان انداخت و بعد از مکث کوتاهی گفت: «بله». صدای دست زدن پیچید توی اتاق عقد. افراد حاضر در محضر شروع به تبریک گفتن به مریم و احسان کردند. در این میان عمه احسان، روی مریم را بوسید و آهسته گفت: «خوب کاری کردی، زن بیوه باید بالا سرش یه مرد باشه.» اشک در چشمان مریم حلقه زد. مادر مریم دستش را گذاشت روی شانه او و سپس قیافه حق به جانبی به خودش گرفت و در گوش دخترش گفت: «حالا خوبه احسانم ازدواج دومشه، وگرنه...» مریم زل زد توی صورت مادرش. دستی به گوشه چشمش کشید. لبش را گزید و زیر لب گفت: «مامان...» پیرزنی که توی محضر کار می‌کرد با یک سینی که منقل کوچک اسپندی داخلش بود، وارد اتاق شد. او همان‌طور که سینی را دور سر احسان و مریم می‌گرداند، بلند گفت: «ایشالله خوش‌بخت بشین. ایشالله عروسی بچه‌هاتون...» احسان نگاهی به یاشار که در حال خوردن شیرینی بود، کرد و پوزخندی زد. مریم چهره تک به تک مهمان‌ها را از نظر گذراند و با نگرانی از مادرش پرسید: «پس شکوفه کجاست؟» مادر دست مریم را گرفت و جواب داد: «یاشار رو لباس شکوفه شربت ریخت، خاله‌ش بردش بیرون تا لباسشو تمیز کنه. الان میان.» عمه احسان جعبه شیرینی را جلوی مریم گرفت و گفت: «حواست باشه عمه جون! غیر شکوفه بچه‌ی دیگه نیاری! درسته مادر یاشار زنده‌ست، اما اون قراره با شما زندگی کنه. پس تو مادرش حساب می‌شی.» مریم سرش را تکان داد و لبخند به لب گفت: «حواسم هست عمه‌جون. از حالا به بعد من و احسان دو تا بچه داریم...»
***
وقتی مادر در آپارتمان را باز کرد، مریم و شکوفه با دو چمدان بزرگ وارد خانه شدند. مادر دستی به سر شکوفه هشت ساله کشید و گفت: «شکوفه جون الانه که برنامه کودک شروع بشه. برات کلوچه هم گذاشتم روی میز.» شکوفه بطرف هال رفت و کنترل تلویزیون را برداشت. سپس مادر دست مریم را که در حال جا‌به‌جا کردن چمدان‌ها بود، گرفت و باعصبانیت گفت: «بیا بریم تو اتاق. باید درست و حسابی برام تعریف کنی، ببینم چی شده.»
مریم نشست لبه تخت و با صدای بغض‌کرده گفت: «آقا فقط به خاطر مال و منالم باهام ازدواج کرده.» مادر نشست کنارش و پرسید: «حالا مطمئنی؟» مریم که بغضش ترکیده بود، هق‌هق‌کنان پاسخ داد: «هفته پیش تصادفی شنیدم که داشت به پسرش می‌گفت تو هم مثل من باید زرنگ باشی. یه زن پولدار بگیری. اصلاً می‌تونی بزرگ شدی با شکوفه عروسی کنی...» مادر سرش را تکان داد و گفت: «که این‌طور. یادته بهت گفتم این همه لی‌لی به لالاش نذار. بذار بره کار کنه و خرجی‌تو بده. اما تو چی؟ الان دو ساله که شدی زن احسان. آقا فقط بیکار و بیعار راست می‌ره و می‌یاد.» مریم با چشمان پف‌کرده زل زد به مادرش و گفت: «تو رو ارواح بابا این همه سرکوفتم نزن. می‌دونم تقصیر خودمه.» مادر از جایش بلند شد و گفت: «برم برات یه لیوان آب بیارم.» مریم ادامه داد: «نمی‌خواد. الان می‌رم صورتمو می‌شورم. نمی‌خوام شکوفه منو این‌جوری ببینه.» مادر دوباره نشست و پرسید: «تو تلفن گفتی، قفل‌ساز آوردی!» مریم سرش را تکان داد و گفت: «آره. همه قفل‌ها رو عوض کردم. می‌خوام ببینم حالا که خونه نداره چیکار می‌کنه. منو بگو که فکر می‌کردم دوستم داره. نگو آقا از همون اول برای پول و ارث من و شکوفه نقشه کشیده بوده. همه حرفای عاشقونه‌ش کشک بود. مادر یاشار خوب شناخته بودش. زن بیچاره!» مادر باافسوس گفت: «خدا بیامرزه بابای شکوفه رو. مرد نازنینی بود. اگه ...» مریم با صدای لرزان و بغض‌گرفته حرف مادرش را قطع کرد: «مرتضی یه مرد واقعی بود، اما احسان...»


نظر کارشناسی: مریم بعد از فوت همسرش مرتضی، به عقد احسان در آمده بود. هر دو برای بار دوم ازدواج کرده بودند و حضانت فرزندشان را نیز برعهده داشتند. البته همسر اول احسان، بدلیل سوء‌رفتار و ضرب و شتم او با بذل مهرش توانسته بود طلاق توافقی بگیرد. زندگی مریم و احسان در ابتدا خوب بود، ولی از زمانی که آن‌ها ازدواج کرده بودند احسان دل به کار نمی‌داد. در واقع، مریم بدلیل تمکن بالایی که داشت مخارج زندگی را تأمین می‌نمود و آن‌ها در منزل مریم زندگی می‌کردند. مریم که دیگر از این وضع خسته شده بود، حرف‌های احسان با پسرش آن‌قدر روی او تأثیر بدی گذاشت که تصمیم گرفت به وکیل مراجعه نماید. البته مریم قصد جدایی ندارد، فقط می‌خواهد همسرش بدون اتکا به دارایی او زندگی خانواده‌اش را تأمین کند. در حقیقت به استناد ماده 1118 قانون مدنی «زن مستقلاً می‌تواند در دارایی خود هر تصرفی را که می‌خواهد بکند.» بنابراین مریم می‌تواند مدیریت اموال خود و دخترش را برعهده گیرد. همچنین به استناد ماده 1106 قانون مدنی: «در عقد دائم نفقة زن به عهدة شوهر است.» و ماده 1107 قانون مدنی: «نفقه عبارت است از همه نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن، البسه، غذا، اثاث منزل و هزینه‌های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج به واسطه نقصان یا مرض.»، در حال حاضر مریم فقط درخواست دریافت نفقات جاریه را به دادگاه داده تا احسان برای او منزل و امکانات اولیه زندگی را در حد شئوناتش فراهم نماید. اما آیا احسان می‌تواند نیازهای مالی همسرش را برطرف نماید؟ به نظر شما چه آینده‌ای در انتظار مریم که می‌خواست مردی بالای سر او و دخترش باشد، رقم خواهد خورد؟


آرزو مستأجر حقیقی

پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393  12:44 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها