0

قنبری,علی

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

قنبری,علی

فرمانده گروهان عملیاتی ،ناوتیپ13امیرالمومنین(ع) (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

سال 1334 ه ش  در روستای ریزدر استان بوشهر و در خانواده ای متدین و مذهبی در عین حال فقیر و تهیدست دیده به جهان گشود . در سن 3 سالگی پدر خود را از دست داد و در سن 6 سالگی جهت تحصیل و فرا گیری علم به دبستان قدم گذاشت. پس از سه سال تحصیل به علت فقر درس و مشق را رها کرده و جهت تأمین نیازهای روزمره خانواده اش به کسب و کار مشغول شد . در سن 15 سالگی ازدواج نمود و در خانه ای بسیار محقر و ساده و بی آلایش زندگی مشترک خود را آغاز کرد.در بیست سالگی جهت تأمین هزینه زندگی برای به دست آوردن کار راهی« بوشهر» شد و پس از چندی راهی کشور« قطر» گردیدو پس از چند بار رفت و آمد راهی مکه مکرمه گردید. برگشت ایشان مصادف بود با اوج حرکت های عظیم انقلاب اسلامی در کشور عزیزمان ایران که در این رابطه فعالیت های چشم گیری از خود نشان داد و با روحانیت همگام و هم صدا بود .
با تشکیل بسیج به دستور امام خمینی به عضویت بسیج در آمد .با شروع جنگ تحمیلی با چند نفر از برادران بسیجی اولین گروهی بودند که در گروههای چریکی نامنظم شهید چمران شرکت نمودند پس از مدتی خدمت در جبهه های نبرد حق علیه باطل به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و از تاریخ 1/7/1360 عضو رسمی سپاه شد .
داوطلبانه با برادران سپاهی راهی جبهه ها گردید و در تیپ فاطمه زهرا (س) فرماندهی گروهان عملیاتی را عهده دار شد . پس از مدتی مأموریت در جبهه به سپاه بوشهر بازگشت ولی چون حضور وی در جبهه موثر بود وخودش نیز اشتیاق زیادی برای حضور در جبهه داشت ،دوباره به جبهه رفت. در عملیات مختلف به عنوان پیشگام و راهگشای عملیات شرکت نمود .
شهید مشتاقانه و در عملیات های مختلف شرکت نمود و پس از هر بار شرکت در عملیات شوق او به لقا الله بیشتر می شد و این روحیه شهادت طلبی در سر تا سر وجود او موج می زد . بالا خره در شب 21 بهمن ماه 1364 که پیشتاز عملیات پیروز مندانه« والفجر هشت» در منطقه اروند رود بود، توسط ترکش خمپاره مزدوران بعثی به درجه رفیع شهادت که آرزوی دیرینه اش بود نایل گردید و دوستان را به درد فراق و دوری فراموش نشدنی مبتلا ساخت یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
منبع:پرونده شهید دربنیاد شهید وامورایثارگران بوشهر،مصاحبه با خانواده،دوستان وهمرزمان شهید



وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
بدانید که زندگانی دنیا جز بازیچه و هوسرانی نیست و اگر به خدا ایمان آرید و پرهیزگار شوید پاداش اعمال شما را در بهشت خواهد داد و از اعمال شما چیزی مزد نمی خواهد.
قرآن کریم
به نام الله او که همه چیز ما در دست اوست، حتی الان که خودکار به دست گرفتم و می خواهم وصیتنامه بنویسم. اگر قدرت نوشتن به من نداده بود نمی توانستم بنویبسم . به نام آن کس که زنده می کند و می میراند و باز زنده می کند و با درود به منجی عالم بشریت آقاصاحب الزمان و نائب بر حقش امام خمینی و با درود به شهدای صدر اسلام تا کنون و با درود به خانواده های محترم شهدا و رزمندگان دلیر جبهه های حق علیه باطل و با سلام و درود به شما مردم محترم و همیشه در صحنه.
امام حسین (ع) فرمودند: تا زنده هستیم نمی گذاریم ستمکاران به دولت و فرماندهی برسند مگر آنکه پس از مرگ ما زمان سلطنت دیگران باشد .
پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: کسی که بدون وصیتنامه بمیرد خوار و ذلیل مرده است پس برادران و خواهران وصیتنامه ام را شروع می کنم.
الهی شکر الحمد و الله که هر که را خواهد هدایت می کند و هر که لیاقت هدایت شدن داشته باشد او را هدایت می کند .
خدا یا از بس یه من نعمت دادی که اگر شب و روز پیشانی به خاک بمالم و سجده کنم آخر نمی توانم شکر نعمت هایت را به جای آورم. خدایا این خواست تو بوده که به اینجاقدم بگذارم واین نظر لطف تو بوده که مرا از تاریکی های شب و از ظلمتها نجاتم دادی. پرودگارا ،معبودا وای به حال کسانیکه قدر نعمتهای تو را ندانند. تو خیلی رحیمی، من رحیمییت را اینجا، عینا اینجا(جبهه) مشاهده کردم. وتو را شکر می گویم که مرا در حال گناه نخواستی ومرا به عالم نور بردی . ولی خدایا اگر مرا بمیرانی ،باکمی توشه چه کنم !!خدایا من راضی به رضای تو هستم ولی معبودا خیلی ذلیلم ،میدانم رحمت تو زیاد است ولی از این می ترسم که من را بمیرانی آیا مرا پیش شهدا می بری یا پیش گناهکاران!؟ آیا مرا پیش محمد (ص) وآلش روسفید می گردانی یا نه . خدا یا اگر مرا بمیرانی و با این حالت گناه از دنیا بروم و واقعا تو را ببینم ؛ همچون علی (ع) که فرمود:« اگر الان پرده کنار رود و بهشت و جهنم پیش چشمانم آشکار گردد با اینکه قبلا بودم هیچ فرقی نمی کنم .»
ولی خدا یا با کمی توشه چه کنم من در این دنیا با این همه نعمتها و با این همه سرزنشها و با این همه پند ها و اندرزها که در قرآنت دادی کدام را عمل کردم. خدایا اگر مرا به جهنم اندازی با صدای بلند گریه می کنم و به جهنمیان می گویم که معبودم را دوست دارم.
ای برادری که این وصیتنامه را می خوانی بدانکه ما در این دنیا یک مسافر بیش نیستیم. ای کسانیکه به دنیا دل خوش کرده ای و ای کسانیکه در تشییع جنازه ام شرکت می کنید امیدوارم مرگ من لا اقل یک اثری در شما داشته باشد. امیدوارم با دیدن جنازه ام ،آنهایی که شب و روز غرق در گناهند و خیال می کنندکه همیشه در دنیا ماندنی هستند به فکر آن روزی که خودشان هم چنین روزی دارند بیفتند . ای برادران ای مردم به جبهه ها بیایید تا این مخلصان خدا را ببینید .
بیایید و ببینید کسانیکه همه چیز را پشت سر گذاشته اند. خدایا من اینجا تو را شناختم .
ای کاش از اول که به دنیا آمده بودم در جبهه می بودم . ای مردم نگاه کنید چند بار که من از جبهه برگشتم که در مدت کوتاهی که در پشت جبهه زندگی کردم نمی توانستم خودم را کنترل کنم وعاقبت گول دنیا را می خوردم ورنگ مردم دنیا طلب به من زده می شد.
ای مردم شهیدپرور به خدا قسم این جنگ خیلی نعمت بزرگی است قدر این نعمت را بدانید. آخر این عزیزانی که از جبهه ها بر می گردند نگاه کنید چه قدر معصومند و مظلومندو نورانی اند؛ نگاههای عمیق بر چهره آنها بیندازید.
نماز شب را فراموش نکن در آن موقع که همه خوابند تو بیدار باش و تسبیح به دست راست بگیر دست چپ را روبه آسمان کن و بگو الهی العفو ، الهی العفو. تمام عالم هستی کلا دنیا را از دلت بیرون کن و از اعماق قلبت بگو الهی العفو . اما ای خواهر و برادر اینکه سر قبرم می آیید حتما فاتحه برایم بخوانید. برایم آیت الکرسی بخوانید زیرا خیلی محتاجم و اگر شهید گمنام شدم روزهای پنجشنبه که می آیید سر قبر شهدا رو به کربلا کنید و فاتحه برایم بخوانید . اما ای یزیدان زمان، من هم مانند مولایم حسین (ع) اعلام می کنم که اگر با ریختن خونم راه کربلا باز می شود پس ای سرنیزه ها، ای خمپاره ها، ای سلاح های گرم ، مینها و سیمهای خار دار با هر وسیله ای که دارید من را در بر گیرید.
از کسانیکه دنباله رو شهدا هستند می خواهم که سپاه را تنها نگذارند .
به نظر من هر که سپاه را تنها بگذارد اسلام را تنها گذاشته که چه خوش گفت رهبر عزیزمان که اگر سپاه نبود کشور هم نبود . زیارت عاشورا بخوانید و از همه مهمتر روحانیت و امام را تنها نگذارید . مسجد ها و نماز جماعت را ترک نکنید و آخرین پیامم این است که همه یکی شوید. گروه گروه نشوید و همه برای یک هدف که پیروزی انقلاب است حرکت کنید.
بدانید که شما شیعه علی(ع) هستید و در دنیا نظیر نداریدو آبروی اسلام و علی (ع)را حفظ کنید و بدانید که از حضرت رسول(ص) تا علی(ع) واز علی(ع) تا مهدی(عج) چشمشان به شماست. قدر خودتان را بدانید و خودتان را گم نکنید که شیعه بودن کار کمی نیست .
خدایا پرچم پر رنگ اسلام در تمام بر افراشته دار و آبروی شیعیان علی(ع) را نریزد .
دعا به جان امام فراموش نشود. علی قنبری 18/4/1363
 


 
 
 
 
خاطرات
 

سید حسین ریزی :


از نوجوانی تا قبل از شهادت با شهید حاج علی قنبری دوست و مثل دو برادر بودیم و به همین خاطر خاطرات زیادی از او دارم . بنده به عنوان آرایشگر معمولا موهای حاج علی را اصلاح می کردم و همیشه به خاطر این قضیه با هم شوخی می کردیم .


روزی حاج علی به منزل ما آمد و قرار بود طبق معمول موهایش را اصلاح کنم. در همین لحظه که حاج علی آماده شده بود دوست دیگری آمد و گفت که می خواهم موهایم را اصلاح کنی که من هم به شوخی گفتم چون کار دارم یا شما یا حاج علی .


بالاخره به خاطر همین قضیه چند دقیقه شوخی کردیم تا اینکه حاج علی حرفی زد که هیچ وقت فراموش نمی کنم . حاج علی گفت: سید حسین این آخرین باری است که من مزاحمت می شوم و از این به بعد می خواهم نوبتم را به فلانی بدهم که همین طور هم شد.


حاج علی به جبهه رفت و به آرزوی دیرینه اش رسید . چیزی که باعث حیرت و تعجب من شد این بود که انگار خبر شهادت شهید حاج علی قنبری به اوالهام شده بود.

یک شنبه 21 آذر 1389  3:44 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها