فرمانده گردان امام حسین(ع)ناوتیپ امیرالمومنین(ع)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) در سال 1336 ه ش در روستای نرکو از توابع شهرستان دیر در خانواده ای متدین دیده به جهان گشود به علت عدم وجود مدرسه در روستا ،در مکتب خانه به فرا گیری قرآن پرداخت . اودر نو جوانی ودر سن 16 سالگی برای به دست آوردن کار به کشور بحرین مسافرت کرد تا برای کمک به تامین معیشت خانواده مدت 6 سا ل در آ ن جا کار کند.بازگشت او به وطن مصادف با اوج انقلاب اسلامی بود .
با شناختی که از امام خمینی داشت ،عشق عجیبی نسبت به انقلاب اسلامی و امام در وجودش شعله ور شد .برای تکمیل نیمه دیگر دینش ازدواج نمود که حاصل ازدواج دو پسر و یک دختر بود .با شکل گیری بسیج به ارتش بیست میلیونی امام پیوست و با حضور در جبهه های نبرد وفاداری خود را به نظام و انقلاب به اثبات رساند .پس از مدتی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و در این لباس مقدس ،واحد بسیج را برای خدمت بر گزید .اما خدمت در پشت جبهه وی را قانع نمی ساخت و در هر فرصتی که پیش می آمد به جبهه می رفت .علیرغم این که در جبهه مسئولیت فرماندهی گروهان را به عهده داشت اما تواضع و فروتنی همیشگی خود را داشت و در عملیات ها و صحنه های نبرد پیش قدم بود .در حضور مجددش در جبهه های نبرد پس از سالها تلاش و کوشش با حمله دشمن به جنوب واشغال مجددبخشی از خاک میهن اسلامی با وجودی که تازه از خط مقدم جهت استراحت بر گشته بود جهت رویارویی با بعثیون متجاوز به صحنه نبرد شتافت و پس از نبردی جانانه در تاریخ 1/ 5/ 1367 به آرزوی دیرینه اش شتافت .
شهیدان ما به جهانیان درس مردانگی و به مادرس استقامت آموختند .خوشا به سعادت این عزیزان .آب کوثر و میوه های فردوس گوارای وجودشان باد و صد هزار آفرین به چنین پدران و مادرانی که چنان فرزندانی را در دامان خود پرورانده اند تا خون پاکشان درخت تنومند انقلاب اسلامی را آبیاری کند .شهیدان فداکار ما با ایثار جانشان کمر آمریکا و نوکر سر سپرده اش صدام را شکستند و مدت 8 سال آنها را زمین گیر کردند و یقینا اگر می دانستند انقلاب اسلامی چنین فرزندانی را دارد پای به سرزمین شهیدان نمی نهادند .ای شهید عروجت را به درگاه حضرت دوست تبریک می گوییم .این پرواز آسمانی ،روزی آرزوی تو بود .جامه شهادت برازنده تو بود که اگر غیر از این بودخداوند متعال در آخر الزمان خوبان امت را گلچین نمی کرد .
منبع:دریا دلان ماندگار1،نوشته ی عبدالحسین بحرینی نژاد،نشرشروع-1383
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
ما از خداییم و به سوی او باز گشت می کنیم .سلام بر مهدی رهایی بخش محرومان و سلام بر نماینده مهدی – امام خمینی پدر دلسوز بیچارگان و سلام بر شهیدان ،ادامه دهندگان راه حسین و سلام بر پدر و مادر مهربانم که عمری برایم زحمت کشیدند و مرا نیکو تربیت کردند .پدر تو می دانی که خون شهید درخت تنومند اسلام را آبیاری می کند و من می خواهم اگر خدای متعال قبول کند خون خود را به پای این درخت که می رود تا جهانگیر شود بریزم و چند کلمه با امت شهید پرور دارم :ای امت دلاور اسلام !بدانید تنها راهی که می تواند برایتان افتخار جاویدان به جای گذرد اطاعت مطلق از ولایت فقیه است و دوم برادران پاسدار :
سفارشم به شما این است :شما فردای بزرگی دارید که هر کدامتان باید گردانندگان یک شهر و یا یک کشور باشید .لازم است که شبانه روز کسب معرفت کنید تا بتوانید پیام اسلام را به جهانیان برسانید .سوم پدر و مادرم را سفارش می کنم که بعد از مرگ من هیچ گونه ناراحتی نکنند که اگر ناراحت باشید من هم ناراحت می شوم .چهارم اما ای تو همسرم :فرزندانم را طوری تربیت کن که ادامه دهندگان راه پدر باشند و اسلحه خونین مرا از زمین بر دارند و تا پیروزی نهایی با پیوستن به خودم راهم را ادامه دهند .
در پایان از دست اندر کاران بنیاد شهید می خواهم که اگر ممکن است جنازه مرا از مقابل بسیج مستضعفین و یا در بسیج عبور دهند تا این ساعت آخر و این دم آخر نیز گرد و غبار پای بسیجیان بر جنازه من بیفتد تا شاید خداوند مرا در قیامت همنشین بسیجیان قرار دهد که خدا می داند من شوق زیاد به خدمت در بسیج داشتم و هیچ وقت از خدمت در بسیج سیر نشدم. بار خدایا ما را با شهدای بسیج محشور گردان .هم چنین از دست اندر کاران تشییع جنازه ام می خواهم که هم در تشییع و هم در مراسم اگر دیدید که بر اثر گرمی و یاسردی هوا نامساعد بود مراسم مرا نیز مختصر و کوتاه بگیرید زیرا راضی نیستم که مردم حزب الله برای خاطر من به رنج و زحمت بیفتند .
جنازه ام را در قبرستان شهدا – شاهزاده ابوالقاسم – دفن نمایید ،در نزد دیگر شهدا.در پایان عرض می شود که این آخرین وصیت نامه و از کامل ترین وصایایم می باشد که در آخرین بار که به جبهه اعزام می شدم نوشته ام و از همین وصیت نامه جهت قرائت در بین مردم استفاده شود .
محمد خالدی – 17/ 2/ 1366
خاطرات
ابراهیم بحرانی ،همرزم شهید :
در طرح لبیک 2 که از «دیر» به منطقه اعزام و در دشت عباس مستقر شدیم به عنوان منشی گروهان در خدمت شهید بودیم .تاریخ اعزام 24/11/ 1362 و همراهان ما عده زیادی از بچه ها ی دیر از جمله برادران :عبد الحمید دریا سفر ،ابراهیم حسین احمدی ،سید اسماعیل حقیقت ،سید جلال حسینی ،حاج محمد مقاتلی و عبدالرضا غلامی بودند .قبل از بدرقه توسط مردم خوب و شهید پرور شهرمان در یکی از مدارس شهر تجمع و سپس ساماندهی به عمل آمد .فلکه قدس دیر که بعد ها فلکه امام حسین تغییر نام داد !همچون دیگر اعزام ها عاشقان مخلص روح الله موج می زد و ما در این امواج گم شده بودیم ،زیرا گم شده ای داشتیم که همه می گفتند با رفتنتان به جبهه به این گمشده نزدیک می شوید .روحیه ی شهید به هنگام بدرقه خیلی با لا بود .او از روحیه ای با لا بر خوردار بود که این روحیه در دیگران نیز اثر کرده بود پس از استقرار در دشت عباس به منطقه خیبر اعزام شدیم که در آنجا به وسیله قایق ،غذا و نیرو به جزیره مجنون می بردیم .در بعضی شب ها نیز پل های پیش ساخته به جزیره می رساندیم .شهید خالدی همچون مواقعی که در بسیج بودند،خوشرو و مهربان بود .او روحیه بسیجی اش را در جبهه نیز حفظ کرده بود .او بیشتر از غذاهای ساده استفاده می کرد .به تمام بچه ها سر می زد وقتی مطمئن می شد بچه ها غذا خورده اند او هم غذا می خورد و اگر کسی غذا نخورده بود عذای خود را به او می داد . سرداری شجاع به تمام معنا بود و از دشمن بیم و هراسی نداشت .
دشمن ،منطقه را بمباران شیمیایی می کرد تا جایی که اکثر نیروهایمان را به بیمارستان اهواز منتقل کردند اما او همچنان با روحیه بود و روحیه ما رانیز تقویت می کرد .به دعای توسل و دعای کمیل و زیارت عاشورا بسیار علاقمند بود ومواقعی که دعا می خواندند شهید نیز یکی از قرائت کنندگان دعا بود .با خلوص کامل و از صمیم قلب دعا را می خواند .به عنوان فرمانده گروهان ،فردی با تدبیر و مدبر بود .اوقات نیروها را صرف آموزش و رزم شبانه و کلاس های عقیدتی می نمود .جمله ای از حضرت امام را تکرار می کرد که :خود را باور کنید. جنگ را و شرکت در صحنه های دفاع مقدس را دفاع از میهن و انقلاب و دستاوردهای انقلاب می دانست . می گفت ما در جبهه که هستیم از جمهوری اسلامی و ولایت فقیه حمایت می کنیم .می گفت تا خیل سر بازان امام خمینی در جبهه ها هستند هیچ کس نمی تواند خدشه ای به جمهوری اسلامی وارد کند .ذره ای ترس از دشمن در دلش نبود و همه را امید وار می کرد و روحیه می داد .به بچه ها نوید پیروزی می داد .همین جسارت و شجاعت او بود که نیروهای تحت امر او نیز مقاوم و جسور بودند .
چه سعادت مند بود این شهید جاوید نام ما که دین خود را به اسلام و ملت شریف ایران ادا نمود و به جایگاه مجاهدین و شهدای اسلام شتافت .
تاریخ بشریت ،باز گو کننده ای استمرار حق و باطل در پهنه ی گسترده ی زمین نبردی خونین و پر حماسه از نبرد هابیل و قابیل تا حماسه ی عاشورا ی حسینی و کربلای خونین میهن اسلامی است. اینک در تکرار عاشورا ،مردان صادقی با خدای خود عهد بسته اند تا بار رسالتی عظیم را در جهت استقرار حق و تداوم نهضت حسینی تا اضمحلال تمام کفر و شرک بر دوش کشند و شهدای کربلاهای ایران در جنگ 8 ساله ،در حقیقت طلایه داران و پیشتازان این حرکت الهی هستند .
شهید سر افراز ما نیز از خیل این عاشوراییان بود که شجاعانه جنگید و در یک نبرد تن به تن با دشمن بعثی به درجه ی رفیع شهادت نایل آمد .
حسن دریا نورد :
شهید دارای اخلاص و ایمان بالایی بود . او ایثار گر و شهادت طلب بود . وقتی در محل کار حاضر می شد ،نسبت به اموال بیت المال خیلی حساس بود و رعایت می کرد و به دوستان تذکر می داد .او می گفت: این اموال مربوط به 60 میلیون نفر است و شما حق دخل و تصرف در آن را ندارید .فردی خنده رو بود .نسبت به بسیجیان خیلی احترام قائل بود و برادران پاسدار را تشویق به رعایت تقوا و اخلاق اسلامی می نمود .ایمان او در سطح بالایی بود و در بین دوستان نظیر نداشت .نماز را به جماعت به جا می آورد و اگر هم جماعت نبود دراول وقت اقامه نماز می نمود .فردی جذاب بود .فرمانده شجاعی بود که دیگران نیز از او درس می گرفتند .در جذب نیروها در جهت اعزام به جبهه نقش موثری داشت .وقتی با هم تنها می شدیم از شهادت صحبت می کرد .هر جا در جبهه به او مسئولیتی می دادند بچه ها سعی می کردند در گروه او جای بگیرند .زیرا رفتار خیلی خوبی با بچه ها داشت .در تیپ 13 امیر المومنین(ع) جانشین فرمانده گردان بود ،هر ماموریتی به او می دادند به نحو احسن انجام می داد .با وجودی که شهید خالدی و نیروهای تحت امر او در جزیره مجنون و شلمچه بودند و چهره آنها خیلی خسته نشان می داد و به طرف مقر جهت استراحت می رفت دستور رسید که باید یک یا دو گردان برای خط پدافندی به جلو اعزام شوند ،که گردان شهید خالدی که بیشتر از یک روز استراحت نکرده بود ند اعلام آمادگی کردند و مجددا به خط مقدم رفتند که در یک نبرد جانانه و تن به تن که منجر به کشته شدن تعداد زیادی از نیروهای عراقی شد شهید خالدی نیز به آرزوی دیرینه اش رسید .
ابراهیم حق شناس :
ما در بسیج با هم آشنا شدیم .به اتفاق به جبهه اعزام و در تیپ امیر المومنین (ع) مستقر شدیم .به جز شهید خالدی تعدادی دیگر از برادران سپاه پاسداران «دیر» نیز همراه ما بودند .با توجه به اینکه اعزام ما به صورت اضطراری بود، مراسم بدرقه بر گزار نشد .شهید روحیه ی خوب و مثال زدنی داشت او در لحظات اعزام غافل از ذکر خدا نبود .مدت 8 ماه در جبهه با شهید همسنگر بودم .در عملیاتی که در اروند کنار ،فاو ،اسکله البکر و اسکله ی الامیه انجام می گرفت با هم حضور داشتیم و در خط مقدم بودیم .از غیبت دوری می کرد و می گفت: رزمنده اسلام نباید اهل غیبت و دروغ باشد .روی هیچ نوع غذایی حساسیت نداشت و هر نوع غذایی که می آوردند می خورد .شهید فردی شجاع و نترس بودند .زمانی که عراق فاو را بمباران شیمیایی کرد به اتفاق شهید خالدی – سردار کارگر و تعدادی از برادران در منطقه حضور داشتیم .او از فرماندهان اطاعت پذیری داشت و به سلسله مراتب عقیده داشت و پای بند بود .اگر موقعیت به گونه ای می شد که نمی توانست در مراسم دعا شرکت نماید به صورت انفرادی دعا را قرائت می کرد .شهید فرمانده گروهان بود و روحیه ایثار گری عجیبی داشت و به دیگران نیز روحیه می داد .اوقات فراغتش رابه شنیدن اخبار و مطالعه کتاب می گذراند .در باره ی امام با احترام خاصی صحبت می کرد و می گفت :جانمان فدای یک لحظه عمر امام خمینی .کار او حقیقتا برای خدا بود و فقط رضایت او در نظرداشت .
آثارمنتشر شده درباره ی شهید
سخن از چهره ای محبوب است که بسیجیان «دیر» او را پاسدار بسیجی می خواندند .او که در خون نامه اش نیز بسیجیان را فراموش نکرده است .اگر به این وصیتش دقت کنیم که گفته است :در پایان از دست اندرکاران محترم بنیاد شهید می خواهم که اگر ممکن است جنازه ی مرا از مقابل بسیج مستضعفین و یا در بسیج عبور دهند تا این ساعت آخر و این دم آخر نیز گرد و غبارپای بسیجیان بر جنازه من بیفتد تا شاید خداوند مرا در قیامت همنشین بسیجیان قرار دهد که خدا می داندمن علاقه مند به خدمت در بسیج هستم و هیچ وقت از خدمت در بسیج سیر نمی شوم .بار خدایا ما را باشهدای بسیج محشور گردان .آری او در کسوت پاسداری یک بسیجی مخلص نیز بود که بسیجیان «دیر» هیچ گاه خاطرات حضور او در بسیج را فراموش نمی کنند و الحق فرماندهی سپاه اسلام زیبنده چنین شخصیت هایی است .عشق او به خدمت در راه اسلام و انقلاب اسلامی ،عشق او در پیوستن به لقا الله اوست و گریز از امیال دنیوی مثال زدنی است و او براستی مرد خدا بود وبرای ما خاکیان هنوز زود است که با حقیقت وجودی این افلاکیا ن آشنا شویم تنها شهیدان هستند که می توانند شهیدان را به جامعه بشناسانند و بس
چون لاله زداغ عشق افروخت شهید
یال رب زکه جانفشانی آموخت شهید
تا ره به حریم حضرت دوست برد
در شعله سرخ عاشقی سوخت شهید
عبدالحسین بحرینی نژاد