قائم مقام فرمانده گردان« 504ابوذر»ازتیپ «یکم امیرالمومنین(ع)»لشکر« 4بعثت»( سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
شهید مجید کشکولی در دهم خرداد ماه سا ل 1341 ه ش در خانواده ای که وضع اقتصادی متوسطی داشتند وازنظر مذهبی متدین بودند ،در روستای ریکا دربخش صالح آباد در استان ایلام به دنیا آمد .تولد در کنار امامزاده «علی صالح (ع)» که امروزتعدادزیادی از شهدای سر فراز استان« ایلام» در جوار آن ماوا گرفته اند ، سر نوشت ایشان را طوری رقم زد که پس از سالها مجاهدت ومبارزه، روزی در لباس سبز پاسداری و آغشته به خون به آن سامان برگردد وآرام گیرد.
دوران ابتدایی را در زادگاهش گذراند و ایام تحصیلات راهنمایی او همزمان بود با مهاجرت خانواده ایشان به ایلام . دوران متوسطه را هم در« ایلام »سپری کرد . با شروع انقلاب از افراد فعال و تلاشگر و پر جنب و جوش بود.اودر راه پیروزی انقلاب اسلامی تلاش زیادی کرد.بعد ازپیروزی انقلاب اسلامی وبا شروع جنگ تحمیلی برادر بزرگش ،عزیز کشکولی وارد جنگ شد و به فیض عظمای شهادت نائل آمد .بعد از شهادت برادرش مدتی در بنیاد شهید مشغول خدمت بود .اما تشنگی وعطش مجید با این آب سیراب نمی شد . با تمام توان وارد جبهه شد ،مراحل آموزش نظامی را طی کرد و هنگام ورود به میدان نبرد،یک رزمنده ورزیده، آموزش دیده و مجرب بود .مدیریت ، لیاقت و شجاعت ایشان زبانزد همه دوستان بود .فرماندهان متوجه وجود روحیات عالی وی شدند و ایشان هم پله های ترقی را ازفرماندهی دسته و گروهان طی کردند تا اینکه جانشین فرماندهی گردان 504 ابوذر از تیپ یکم امیر المومنین (ع) شدند .گردان ابوذر از گردان های عملیاتی و مجرب دوران دفاع مقدس بود که جمع زیادی از شهدای این استان در این گردان به شهادت نائل آمدند .در تاریخ 21 /7/1365 جمعی از رزمندگان عازم دیدار امام (ره) بودند و شهیدان «مجید کشکولی» و «مجید رحیمی» نیز به این خاطر از گردان به سوی «چنگوله »حرکت کردند ولی دربین راه در غروب 20/ 7/ 1365 به کمین دشمن بعثی افتادند و شربت شیرین شهادت را نوشیدند.ا وبا شهادت به برادرشهیدش پیوست .از شهید کشکولی پسری به نام محمد به یادگار مانده است.
منبع:پرونده شهید دربنیاد شهید وامور ایثارگران ایلام ومصاحبه با خانواده ودوستان شهید
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
واعدوالهم مااستطعتم من قوه
با سلام و درود فراوان و رحمت خداوند تبارک و تعالی برامام عصر حضرت بقیه الله الاعظم صاحب الامر مهدی موعود (عج)و نایب بر حقش امام خمینی (روحی فداء) از عاشورای گرم و خونبار حسین تا کربلای پر از خون حسینیان زمان کربلای خون رنگ ایران .باقلم کوتاه و زبان قاصر نمی توانم چگونه فکر کنم که به از خدا بی خبران بفهمانم که به خدا ایمان داشته باشید و دست از این توطئه های شوم آمریکایی بر دارید و به سوی خدا هجرت کنید . با خداوند منان به عبادت بر خیزید که خداوند در آیه 10 و 11 در سوره صف به آن اشاره فرموده است و انسان را به سه هدف اصلی که دارا بودن تقوا ، ایمان به خدا و جهاد در راه خدا با جان و جهاد با مال که این سه هدف اصلی را اگر داشته باشید ، شما مردانی با خرد و آگاه می باشید .مردان مومن که در راه خدا جهاد می کنند و با دشمن اسلام ستیز می کنند و ایثار گری ها و از خود گذشتگی ها رادر معرکه از خود نشان می دهند،راهی است که به شما که کبر و غرور می ورزید، نشان دهد که یک لحظه به خود آیید و به خود فکر کنید . امیر المومنین (ع) می فرماید ای کسی که چیزی گم کرده ای و دنبال آن می گردی برو خودت را پیدا کن. اول تو که خودت را گم کرده ای و خودت را هنوز نیافته ای .من در اینجا به امت حزب الله و عزیزان رزمنده که در راه خدا با این منافق ها به ستیز بر خواسته اید ،هشدارمی دهم که امام را تنها نگذارید و به اسلام و خون شهدا پایبند باشید .به خدا طبق همان آیه که در سوره صف آمده است من آنچه را گفتم به انجام خواهم رساند و تا آخرین لحظه مقاوم و استوار خواهم ایستاد و طبق کلام مولا علی (ع)،سرم را به خدا عاریه خواهم داد و دندان روی دندان گذاشته و قرص و محکم چون کوه استوار در مقابل حوادث ایستاده و هرگز حرکت نخواهم کرد و از زرق و برق تانک و توپ دشمن نخواهم هراسید و تا لشگریان دشمن نابود نشوند ایمن نخواهم بود و تا به شهادت نرسم دست بردارنیستم .
عزیزان به خدا قسم این راه را کورکورانه و از روی جهل و نادانی انتخاب نکرده و از روی هوای نفس نبوده است بلکه به خاطر رضای خدا واحیاء نمودن احکام اسلام و جاری نمودن احکام شرع اسلام چیز دیگری نبوده است .
مادرم !می روم تا در کربلای حسین (ع) به شهادت برسم و بر زمین کربلا سجده کنم و خاک پاک کربلارا ببوسم و به ندای حسین لبیک بگویم و به مقام والای انسانیت برسم که خواست خدای متعال می باشد . در پایان از خواهران عزیزم در خواست دارم که مرا عفو کنند و از خداوند برای حقیر طلب مغفرت نمایند از همسر گرامی ام تقاضا دارم که بعد از شهادت من همان حالت روحی خود را حفظ کند و چون زنان صدر اسلام کوشا و برد بار باشد .
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته . 30/4/1363 مجید کشکولی
شهید وشهادت
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين… و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون. فرحين بما آتيهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم…
اجتماع شما عزيزان براي احترام به دو شهيد عزيزي است كه عاشقانه در راه خدا شهيد شدند، من نيز چند دقيقهاي با شما صحبت ميكنم كه وقتتان زياد گرفته نشود. آن چه ميخواهم عرض كنم در رابطة با خودمان است. شهيد خودش غصه ندارد. آن كسي كه عاشقانه در راه خدا جان ميدهد، به هدف نهائي خودش رسيده، راهي را دنبال ميكرده كه به آن عشق ميورزيده است. دانشجوئي كه فارغالتحصيل ميشود روزي كه تحصيلاتش تمام ميشود آن روز شاد است. انسانهاي الهي كه به مقامات معنوي ميرسند در هر مرحلهاي كه باشد (آخرين مرحلهاش شهادت است) لذت برده و خوشحالند. آن چه كه در اين محيط براي ما آموزنده است آشنا شدن با طرز تفكر آنهاست. در همين آياتي كه تلاوت شد قرآن مجيد بعد از آن كه يك خبر داده و آن اين كه: كساني كه در راه خدا كشته ميشوند زنده هستند، مقام آنها اين نيست كه به بهشت رفتهاند. نه «عند ربهم» نزد خدا هستند. آنجا كه رفتند باز تكامل پيدا ميكنند «يرزقون» رزق مادة كمال است. وسيله براي رشد است. و در نزد خداوند نيز در يك مرتبه نميمانند بلكه مرتب تكامل پيدا ميكند و اين در مقام شهيد است كه بعد از آن كه از اين عالم رفت كماكان رتبهاش بالا و بالاتر ميرود. جملة قابل توجه قرآن آية بعد است «فرحين بما اتاهم الله من فضله» خوشحال هستند از آن چيزي كه خداوند از فضل خود به آنها عطا كرده است. اينجا قرآن دو حالت روحي را بيان ميدارد. اول مقام كه اينها نزد خداوند هستند و سپس ميفرمايد كه اينها خوشحالند. يك پيام هم دارند، «يستبشرون» بشارت ميدهند. به چه كساني؟ به آنها كه ملحق نشدهاند، «بمالم يلحقوا». پيامشان چيست؟ پيام آنها اين است كه شما هم بيائيد و به ما ملحق شويد.
شخصيت انسان به آن طرز تفكر و خواستهاش است. شخصيت به قيافه و شكل ظاهري و معلومات نيست، بلكه به تعبير قرآن: «كل يعمل علي شاكلته.» اين شاكله كه شخصيت هر انساني را ميسازد و انسان روي آن عمل ميكند، خواسته و طرز تفكرش است. انساني كه اسير ماديات است و فقط به پول فكر ميكند، به خانة خوب ميانديشد، به شهوتراني فكر ميكند، وقتي به آنها رسيد خوشحال است. هر وقت زندگياش تأمين شد و خانه خوب، اتومبيل خوب و غيره به دست آورد خوشحال است، زيرا بدان چه ميخواسته رسيده و از آن لذت ميبرد. شاكلة انسان الهي و به قول حكما آن فصل مميز هر انسان از انسان است كه آنها را از همديگر جدا ميكند. و آن چيزي است كه انسان با آن ساخته شده و به آن فكر ميكند سپس براي رسيدن به آنچه كه فكر ميكرده حركت ميكند.
شخصيت انسان را آن شاكله ميسازد كه همان باطن اوست. كسي كه به عدالت عشق ميورزد و عاشق عدل است وقتي ميبيند عدالت در جامعه برقرار شده خوشش ميآيد، لذت ميبرد زيرا غريزه و فطرتش عشق به عدالت است. يك انساني كه از ظلم متنفر است، اين فطرت اوست و چون از ظلم گريزان است با او ميجنگد زيرا انسان از هر چه كه بدش بيايد ميخواهد آن را نابود كند و از بين ببرد. خداوند به اين انسان فطرت توحيد داده، براي اين مخلوق پيامبر و مربي فرستاده تا شاكله و باطن خود را روي آن بنا كند. مراقب باشيد اين طبيعتي كه خداوند به ما عنايت فرموده، اين شاكله در اين محيط آلوده نشود. فطرت توحيد يعني عشق به كمال مطلق، عشق به علم مطلق، عشق به جمال مطلق يعني عشق به خدا. اين فطرت انسان است كه وقتي در دنيا و در اين محيط ساخته نشود، تغيير ميكند، ميميرد و آن وقت است كه انسان فقط با بعد حيوانيت خودش زيست ميكند. ممكن است تحصيل هم كرده باشد، طبيب باشد، مهندس باشد، دكترا در اقتصاد و سياست داشته باشد، ولي آن شاكله و آن چيزي كه به او علاقه دارد ماديات باشد. اين درندهاي است كه معلومات دارد و به تعبير روايات «لا تعلق الجواهر علي اعناق الخنازير» به گردن خوكها جواهرات گرانبها را آويزان نكنيد. گاهي اين علم و دانش هم براي انسان همچون جواهراتي است كه همراه يك خوك است. بسياري از دانشمندان در دنيا مانند درندگاني باسواد هستند. از طرفي انسانهايي در روي همين زمين يافت ميشوند كه در عين اين كه تحصيل كردهاند، دكتر و مهندس شدهاند ليكن شاكله، باطن و واقعيتشان عشق به خداست. با ماديات كاري ندارند، لذتشان هم آن وقتي است كه كار خيري در جامعه انجام ميدهند و يا وقتي صدمه و فشاري بر آنها روي ميآورد لذت ميبرند. شخصي كه اسير ماديات است وقتي مقدار پول يا امكانات مادي به دست ميآورد خوشحال ميشود، آن عاشق به حق هم وقتي زير باران گلوله يك رزمندهاي را معالجه ميكند لذت ميبرد. نه تنها از خدمتش لذت ميبرد، بلكه از اين كه در آن راه تحمل رنج ميكند بيشتر خشنود ميگردد.
دقيقاً به همين معنا امام فرمودند: فرهنگ اين مملكت، از فرهنگ فساد به فرهنگ عرفان تبديل شده است. همه بايد اين طور باشند. همة اطبا بايد همانند شهيد دكتر رهنمون، دكتر قاضي و دكتر كرباسي بشوند، همة دانشجويان ما بايد اين چنين عشق به خدا داشته باشند.
وقتي فرهنگ آنها فرهنگ اسلامي شد، آن وقت كه عاشق شهادت ميشوند، از شهادت لذت ميبرند و كمال را در اين كه با سواد شوند و يك زندگي مرفه داشته باشند نميبينند بلكه نهايت كمال را در رسيدن به «او» مشاهده ميكنند. چند روز پيش در يكي از مجلات نوشته بود امام آمد، با كولهباري از نان و آزادي! (البته من جواب آن را طي نامة رسمي نوشتم) در جواب آنها گفتم شما چه ميگوئيد؟! ماركسيستها كه بهتر از اين شعار را ميدادند: استقلال، آزادي، عدالت اجتماعي. نه، امام همراه با كولهباري از فرهنگ اسلامي، فرهنگ انقلاب، اين جوانهاي ما كه به دنبال عيش و نوش بودند، درس را براي عياشي و شهوتراني ميخواندند، اكنون درس ميخوانند براي اين كه عاشق شهادتند، و يا اين كه بتوانند به جامعه خدمت بيشتري انجام دهند.
من در روز جمعه (آخرين هفتة قبل از شهادت و قبل از خطبههاي نماز جمعة تهران) كه صحبت كردم، از اولين گروهي كه تقدير كردم كادر پزشكي بود زيرا من ميدانم در همة عملياتها نه يك لحظه و يك دقيقه بلكه تمام شبانهروز از يك طرف آتش گلوله و خمپارة دشمن ميبارد ولي اين پزشكان با چهرهاي خندان و كاملاً مسلط بر اعصاب خود رزمندگان را معالجه ميكنند؛ او مدرس من است. من طلبه بايد نزد او درس بخوانم. امروز جبهههاي ما دانشگاه است. اين مطلب را يكي از اساتيد گفته بود كه «درسهايي را كه ما در اين دانشگاه (جبهه) خوانديم در هيچ دانشگاهي نخوانده بوديم.» اين درسهايي كه در جبههها هست در دانشكدههاي پزشكي تدريس نميشود. آنجا عالم، دكتر و مهندس تربيت ميشود ولي در جبههها آدم ساخته ميشود. در دانشكدههاي پزشكي استاد به دانشجو كيفيت جراحي را آموزش ميدهد، ليكن در آنجا درسي به افراد ميدهند كه آن درس آنها را به كمال عشق به خدا ميرساند و تمام پزشكان ما بايد نزد آن پزشك در جبهه تحصيل كنند.
سخن اين شهدا چيست؟ ميگويند ما آنچه را كه ميخواستيم بدان رسيدهايم. ما در قيد و بند دنيا نبوديم. شعار آنها چنين است: «اني لااحب الافلين»، آنچه را كه غروب ميكند و از بين ميرود نميخواهيم. ماديات همه از دست خواهند رفت. آنچه ما ميخواهيم جاوداني است و آن خداست. سپس مرحلة بعدي را ميفرمايد «و هم يستبشرون» بشارت ميدهند، به چه كساني؟ به آنها كه ملحق نشدند. «همة آنها ميگويند بشتابيد و به ما بپيونديد»، ما هميشه زندهايم. اين فرهنگ قرآن است. اين كه من در اين جا صحبتي بكنم و شما نيز مقداري گريه كنيد، يك تشريفات است و ما وظيفه داريم به شهيدانمان احترام كنيم. اما قبل از احترام بايد با طرز تفكر آنها آشنا شويم. من وقتي كه زندگينامه اين دو برادر شهيد را مطالعه ميكردم، از خودم شرمنده شدم كه خدايا! من طلبه كجا هستم و اين عزيزان چه ميكردند؟ روزي به ما روحاني مبارز خطاب ميكردند براي اين كه در آن روزهاي خفقان كسي نبود كه حرفي بزند، ما فرياد ميكرديم، ما زندان ميرفتيم و به قول جوانها نفس ميكشيديم. اما امروز در اين فرهنگ انقلاب اسلامي جوانهاي ما طوري تربيت شدهاند كه وقتي ما ايثارگريهاي آنها را ميخوانيم از خودمان متنفر ميشويم. بنده در اين بيمارستان به عيادت يكي از فرماندهان عزيز رفتم. چنان روحيهاي در او يافتم كه مرا متحير كرد. مرتب ميگفت من سعادت نداشتم شهيد بشوم، من فداي انقلاب و امام هستم، سلام مرا به امام برسانيد. هيچ توقعي هم ندارد فقط ميخواهد بعد از اين كه بهبود يافت به زيارت امام شرفياب شود. اينها تربيتشدگان مكتب اسلام هستند. يك پزشكي كه ميتواند روزانه مبالغ هنگفتي را به دست بياورد و راه هم براي او باز است، راه اروپا و آمريكا رفتن هم براي او باز است، تحصيل كرده نيز هست ليكن همه را رها ميكند و اينچنين ايثار ميكند، اين خيلي با ارزش است. اين چه طرز تفكري است؟ همه را رها ميكند و ميرود فرمانده سپاه پاوه ميشود، و در حالي كه با دشمنان ستيز ميكند، از طرفي در چند كيلومتري دشمن رزمندگان خط مقدم را معالجه ميكند. اينها چه كساني هستند؟! من از خصوصيات بيشتر اين دو شهيد بيشتر نميگويم كه اينها غيبت نميكردند، اهل تهجد بودند، اهل نماز شب بودند، متواضع بودند زيرا اين اوصاف شاخ و برگ مسئله است و اصل اين كه آنها عشق به الله داشتند. به اين دو شهيد بزرگوار دانشجوي پزشكي نميتوان گفت، بلكه اينها استاد دانشگاه الهيات و انسانيت قرآن بودند. آن چيزي كه ما و جمهوري اسلامي بدان افتخار ميكند، همين روحيات و صفات حسنة آنهاست. كسي كه عاشق الله است، نماز شب هم ميخواند، دعا هم ميخواند، اهل غيبت و تهمت هم نيست، همة اين اوصاف آثار بعدي عشق است.
من از طرف خود و همة شما به اين شهيدان پيامي ميفرستم و آن اين كه: «هنيئاً لكم هذه الشهاده» اين شهادت بر شما گوارا باشد. مبارك باد بر شما اين مقام كه به معشوق خود رسيديد، و به خانوادة اين دو شهيد تبريك و تسليت ميگويم كه توانستند اين چنين فرزنداني را براي اسلام و قرآن تربيت كنند. خداوند اين دو قرباني را از خانوادة آنها، از سپاه و خصوصاً از مربي و پدر همة ما امام بزرگوارمان به لطف و كرم خود قبول فرمايد. و آنها را در سفرة حضرت سيدالشهدا (ع) پذيرايي كند. و اين شهدا را در قيامت شفيع ما قرار دهد و به همة ما و مسئولين و خدمتگزاران جمهوري اسلامي توفيق دهد كه راه اين شهيدان را ادامه داده و به راهي كه آنها رفتند تداوم بخشيم. يك جمله سلام هم خدمت حضرت حسين (ع) عرض كنيم كه شايد دعاهاي ما در كنار پيكر اين شهدا مستجاب شود. «السلام عليك يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك، عليك منا سلام الله ابداً مابقيت و بقيالليل و النهار، و لا جعله اخر العهد منا لزيارتكم، السلام علي الحسين، و علي عليبن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين.» خدايا به خون شهيدان اسلام رزمندگان ما را به پيروزي نهائي برسان. نيروهاي غيبي خود را به ياري آنان بفرست. مجروحين و معلولين را شفا عنايت فرما.
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار.
والسلام عليكم و رحمت ا… و بركاته
شهید حجت الاسلام محلاتی
شهید کیست؟
در عصر ما بسیاری از مردم حتی گروهی از جوانان علاقه مند نسبت به گریه بر امام حسین معترضند و بعضی صریحاً در گفته های خود این کار را غلط قلمداد می کنند، مدعی هستند که این کار معلول غلط و یک برداشت غلط از امر شهادت است و به علاوه، آثار اجتماعی بدی دارد و موجب ضعف و تأخر و انحطاط ملتهایی است که به این کارها عادت کرده اند.
محمد مسعود در کتاب خود می نویسد: «در حالیکه مسیحیان روز شهادت مسیح را جشن می گیرند مسلمانان بر امام حسین گریه می کنند و به عزا می نشینند»
او نوشته بود یک ملت بر شهادت شهیدش می گرید، چرا که شهادت را شکست و نامطلوب و امری نبایستی و موجب تأسف می پندارد و ملتی دیگر برای شهادت شهیدش جشن می گیرد، زیرا آن را موفقیت و مطلوب و مایه سرافرازی و افتخار می شمارد.
راز بقاء امام حسین این است که نهضتش از طرفی منطقی است، بُعد عقلی دارد و از ناحیه منطق حمایت می شود و از طرف دیگر در عمق احساسات و عواطف راه یافته است، ائمه اطهار که به گریه بر امام حسین سخت توصیه کرده اند حکیمانه ترین دستورها را داده اند این گریه است که نهضت امام حسین را در اعماق جان مردم زنده نگه می دارد.البته به شرط آنکه گروهی که بر این مخزن عظیم گمارده شده اند، بدانند چگونه بهره برداری کنند.
ملتی که هزار سال بر شهادت شهیدش بگرید و متأسف شود، آه و ناله سر دهد، ناچار ملتی زبون و بی دست و پا و فرار کن از معرکه بار می آید. ولی ملتی که هزارسال و دوهزار سال شهادت شهیدش را جشن می گیرد، خواه ناخواه ملتی قوی و نیرومند و فداکار است و می گردد.
حاصل اشکال و ایراد این نویسنده و اشخاص دیگری که مثل او می گویند برداشت یک ملت از شهادت، شکست و عکس العمل آن آه و ناله و گریه و نتیجه آن ضعف و زبونی و تسلیم گرایی و ملتی دیگر برداشت از شهادت موفقیت عکس العمل آن جشن و شادی و نتیجه آن روحیه نیرومند و اعتلاجوست.
اتفاقاً قضیه برعکس است؛ شادی کردن در شهادت شهید، از بینش و فردگرایی مسیحیت ناشی می شود و گریه بر شهید از بینش جامعه گرایی اسلام.
البته در مقام توجیه عمل عوام الناس نیستیم. برخی از مردم ما به امام حسین فقط به چشم یک آدم نفله شده و یک مظلوم که کشته شدنش صرفاً ترحم انگیز است و از ناحیه او هیچ اقدام قهرمانانه و تحسین آمیز صورت نگرفته است، می نگرند.
توصیه های اصلی که از طرف پیشوایان ما در مورد گریه بر شهید وارد شده است و البته با توجه به همین فلسفه، افرادی که با فرهنگ اسلامی عمیقاً آشنا هستند، در عزاداری اباعبدالله شرکت می نمایند.
اصولاً مسأله جشن و شادمانی به نام شهادت مسیح معلوم نیست از چه زمانی و به وسیله چه کسی ابداع شده است؟ اما می دانیم که در اسلام گریه بر شهید توصیه شده است. لااقل در مذهب شیعه از مسلمات شمرده می شود. اول باید مساله مرگ و شهادت را از جنبه فردی بررسی کنیم.
آیا مرگ فی حد ذاته برای فرد، امری مطلوب است؟ موفقیت است؟ آیا دیگران باید مرگ او را برایش موفقیت به شمار آورند و نوعی قهرمانی به حساب آورند؟
نظرات مکاتب درباره مرگ:
می دانیم که مکتبهایی در جهان بوده اند ـ شاید الآن هم باشند ـ که رابطه انسان را با جهان و به تعبیر دیگر رابطه روح را با بدن از نوع رابطه زندانی با زندان و رابطه آدم در چاه افتاده با چاه و رابطه مرغ با قفس می دانسته اند. قهراً از نظر این مکتبها مردن، خلاصی و آزادی است و خودکشی مجاز است. (مانی) مدعی معروف پیغمبری، چنین نظریه ای داشت. طبق این نظریه، ارزش مرگ، ارزش مثبت است، مرگ برای هرکسی باید امر مطلوبی باشد و مرگ هیچکس تأسف ندارد. آزادی از زندان و بیرون آمدن از چاه و شکسته شدن قفس تأسف ندارد، شادی دارد.
نظریه دیگر این است که مرگ، عدم و نیستی است. فنای کامل است، نابودی است، برعکس زندگی، وجود و هستی است. بدیهی و بلکه غریزی است که هستی بر نیستی، بود بر نبود، ترجیح دارد، زندگی هرچه باشد و به هر شکل باشد بر مرگ ترجیح دارد.
نظریه دیگر این است مرگ نیستی و نابودی نیست. انتقال از جهانی به جهان دیگر است اما رابطه انسان با جهان و رابطه روح با بدن از نوع رابطه زندانی با زندان و در چاه افتاده با چاه نیست. بلکه از نوع رابطه دانش آموز با مدرسه و کشاورز با مزرعه است. رابطه دنیا با آخرت و رابطه روح با بدن، چنین رابطه ای است. مردمی که جهان بینی آنها درباره روابط انسان و جهان چنین جهان بینی باشد، بدیهی است که برای اینها مرگ به هیچ وجه امر محبوب و مطلوب و مورد آرزو نیست، بلکه منفور و مخوف است. اینها از مرگ می ترسند زیرا از خود و کرده های خود می ترسند. اولیاءالله به منزله همان دانش آموز موفقند که انتقال به جهان دیگر که نامش مرگ است، برای آنها یک آرزو است. آرزویی که لحظه ای قرار برای آنها باقی نمی گذارد و به گفته علیعلیهالسلام اگر نبود که خداوند اجل معین برای آنها نوشته است، طرفه العینی روحهای آنها در بدنهاشان از شوق ثوابها و خوف عِقابها باقی نمی ماند. درعین حال اولیاءالله هرگز به استقبال مرگ نمی روند، زیرا می دانند تنها فرصت کار و عمل و تکامل همین چیزی است که نامش را عمر گذاشته ایم، می دانند هرچه بیشتر بمانند بهتر کمالات انسانی را طی می کنند به کلی با مرگ مبارزه می کنند و از خداوند متعال همواره طلب طول عمر می کنند.
می بینیم که طبق این بینش محبوب بودن و مطلوب بودن و مورد آرزو بودن مرگ برای اولیاءالله با مبارزه با مرگ و خواستن طول عمر از خدا به هیچ وجه منافات ندارد. قرآن کریم خطاب به یهود که مدعی بودند ما اولیاءالله هستیم می فرماید اگر شما اولیاءالله باشید باید مرگ برای شما یک امر محبوب و آرزویی باشد. بعد می فرماید ولی اینها هرگز آرزوی مرگ نمی کنند، زیرا اعمالی که پیش فرستاده اند آن چنان ظالمانه و جنایت کارانه است که خود می دانند در آن جهان بر چه وارد می شوند. اینها از گروه سومی هستند که ما شمردیم.
اولیاءالله در دو مورد از خواستن طول عمر صرف نظر می کنند:
آنگاه که احساس کنند وضعی دارند که دیگر هرچه بمانند توفیق بیشتری در طاعت نمی یابند و برعکس به جای تکامل تناقض می یابند.
صورت دیگر شهادت است اولیاءالله مرگ به صورت شهادت را بلاشرط از خدا طلب می کنند، زیرا شهادت هر دو خصلت را دارد هم عمل و تکامل است (هر عمل نیکی در نردبان تکامل بالاتر هم دارد جز شهادت) و از طرف دیگر انتقال به جهان دیگر است که امری محبوب و مطلوب و مورد آرزوی اولیاءالله است. پس شهادت از نظر اسلام از جنبه فردی یعنی برای شخص شهید یک موفقیت است بلکه بزرگترین موفقیت و آرزو است.
امام حسین فرمود: جدم به من فرموده است که تو درجه ای نزد خدا داری که جزبا شهادت به آن درجه نائل نخواهی شد، پس شهادت امام حسین برای خود او یک ارتقاء است عالی ترین حد تکامل است.
درسی که از جنبه اجتماعی مردم باید از شهادت شهید بگیرند:
نگذارند فاجعه به صورت یک امر نبایستی بازگو می شود و اظهار تأسف و تأثر می شود که به قهرمانان ظلم و قاتلین شهید مربوط است. برای اینکه افراد جامعه از تبدیل شدن به امثال آن جنایت کاران خودداری کنند.
درس دیگر این است که به هرحال باز هم در جامعه زمینه هایی از شهادت را ایجاب کند پیدا می شود، پس عمل قهرمانانه شهید یک عمل آگاه و قهرمانانه است که به او تحمیل نشده، معمولاً درباره گریه اشتباه می کنند. خیال می کنند گریه همیشه معلول نوعی درد و اندوه و ناراحتی است، خنده و گریه ظاهراً مختصات انسان است حیوانات دیگر لذت و رنج دارند سرور و اندوه نیز دارند اما خنده و گریه مظهر شدیدترین حالات احساسی انسان است. گریه انواع و اقسام دارد، گریه ملازم است با نوعی رقت و هیجان که شخص برای محبوب خود می گرید و خود را با گریه با او متحد می بیند. گریه جنبه از خود بیرون آمدن و خود را فراموش کردن و با محبوب یکی شدن گریه مانند عشق است که از خود بیرون رفتن است.
شهیدمرتضی مطهری