راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
يكي از بسيجيان تعريف مي كرد :
« يك روز در جبهه ، با « آقامهدي » جر و بحث مختصري كرديم ، اما بزودي اين موضوع را فراموش كردم و ارادتم به او ، به قوت خود باقي ماند تا اين كه « آقامهدي » به شهادت رسيد. يكبارمن به ياد موضوع جر و بحث افتادم و شديداً ناراحت شدم. شب در عالم خواب ، ديدم « آقامهدي » به در خانه ما آمد ، خيلي از ديدن او خوشحال شدم و با او سلام عليك و احوالپرسي كردم.هر چه گفتم او وارد منزل نشد و گفت :« نه ! مي روم جايي ، ولي آمده ام كه بگويم من اصلاً از دست تو ناراحت نيستم... » بعد ازآن خداحافظي كرد و رفت. با خود گفتم: « خدايا! چقدر باصفا و وفادار است! حتي روح پاكش نمي گذارد كه كسي از او آزرده خاطر باشد و به تسلي و دلداري او مي رود! رضوان الهي بر او باد »
(محمد بيضاء ، شهيد مهدي ناصري)