دلنوشته یک شهید ...!!

شهید به نامت ، به مرامت ، به معرفتت چقدر می آید
عیدی که تو گرفتی با عیدی ما ها چقدر فرق دارد.
خبر پروازت در کوچه پس کوچه های شهر پیچیده است . همه از شهادتت سخن می گویند اما ترس رفقایت این است که بعد از چند روزی که فراموشی بر فکر ها حاکم شد آن تلنکری هم که تو به افکار خفتگان زده بودی از بین برود
عجب رسمی است . تا روزی که تودر جمع ما بودی سخنی از تو در میانمان نبود حتی کسی از جانبازی ات هم حرف نمی زد اما حالا که تو در جمع ما نیستی همه ...
چه بگویم از این دل پر خون....
راستی حکایت لبخندی که کرده ای چیست ؟
به سعادت خود لبخند می زنی یا به پرواز از این زمینی که بوی زندگی نمی دهد؟
نمی دانم این لبخن زیبا چه حکایت ها دارد اما این را به خوبی می دانم که با این لبخند پر محتوا می خواهی چیزی را به ما بفهمانی .
اما این رسم طلبگی نیست
تو در رسالت طلبگی از ما سبقت گرفتی ، مگر قرار نبود دست همدیگر را برای رسیدن به سعادت بگیریم
معلوم است که دعایت در اون بالا بالاها خریدار دارد
امیدوارم که ما را از یاد نبرده باشی
یادت هست سخن شهید علمدار را که می گفت : ( برای بهترین دوستان خود آرزوی شهادت کنید )
پس دعا کن . از قدیم گفتن : دوست آن است که گیرد دست دوست *** در پریشان حالی و درماندگی
راستی یادم رفت ، شهادتت مبارکت باشد
خدا حافظ علی جان
به امید دیدار

شهادت جانسوز و جان گداز طلبه بسیجی علی خلیلی
(فدائی راه امر به معروف و نهی از منکر)
را به محضر نورانی امام زمان (عج) و نائبش امام خامنه ای
و امت شهید پرور ایران اسلامی التخصیص خانواده معظم شهدا تسلیت باد