0

حس همدردي 2

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

حس همدردي 2


راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
تيمسار عليرضا ياسيني ، در اواسط سال 1371 به فرماندهي منطقه هوايي شيراز برگزيده شد در روزهاي اوليه ورودشان به پايگاه ، پس از يك روز طاقت فرسا و خسته كننده ، در دفتر كارش مشغول كار بوده كه مسئول دفتر، مرحوم احمد مقدم وارد اتاق مي شود و مي گويد : تيمسار ، ببخشيد ! وقت ناهار است ، اگر اجازه بفرماييد بگويم ناهارتان را بياورند.
پس از موافقت تيمسار ياسيني ، ستوان مقدم يكي از سربازان را به باشگاه غذاخوري انقلاب ، واقع در منازل سازماني منطقه مي فرستد تا غذاي مناسبي بخرد . باشگاه مزبور چون به صورت نيمه خصوصي اداره مي شد غذايش از كيفيت مطلوب تري نسبت به غذاهايي كه در آشپزخانه هاي اداري طبخ مي شد ، برخوردار بود . چند دقيقه بعد سرباز با غذا وارد مي شود و چند ضربه به درِ اتاق مي كوبد تا اجازه ورود بگيرد . با اجازه تيمسار وارد اتاق شده ، غذا را روي ميز مي گذارد و از اتاق خارج مي شود .
وقتي چشم تيمسار ياسيني به غذا مي افتد ، بلافاصله مسئول دفتر را از طريق آيفون صدا مي زند . مرحوم مقدم وقتي وارد اتاق مي شود ، شهيد ياسيني مي گويد: آقاي مقدم ! اين غذا را از كجا تهيه كرده اند ؟ - قربان از باشگاه غذاخوري. - چرا باشگاه ؟! مگه غذاخوري اداري ، غذا طبخ نمي كند ؟ - چرا ، ولي كيفيت خوبي ندارد ، گفتم از باشگاه بگيرم غذاش نسبتا بهتر است .
دراين لحظه غذا را كمي جا به جا كرده ، از پشت ميز بلند مي شود و از مقدم مي پرسد : - آقاي مقدم ! سربازهاي دفتر غذايشان را خورده اند ؟ - نه قربان ! هنوز نخورده اند . - بگو يكي از آنها با جيره غذايي اش به اتاق من بيايد.
مقدم احترام مي گذارد و بلافاصله به آبدارخانه دفتر فرماندهي مي رود، يكي از سربازها را در حالي كه جيره غذايي اش را در بشقابي به دست گرفته به دفتر فرمانده پايگاه مي آورد . شهيد ياسيني او را تا نزديكي ميزي كه غذا روي آن چيده شده مي برد و رو به سرباز كرده ، مي گويد : - پسرم ! بشقاب خودت را روي ميز بگذار و اين غذا را ببر. - نه ، تيمسار! اگر اجازه بفرماييد ، من غذاي خودم را بخورم ، شما هم غذاي خودتان را ميل بفرماييد. - هر كاري مي گم ، بكن ! سرباز ، بي درنگ بشقاب غذايش را روي ميز مي گذارد و سيني غذاي تيمسار را برداشته و از اتاق خارج مي شود . تيمسار ياسيني پس از صرف غذاي سربازي ، از آجودان مي خواهد تا خط تلفن را به دفتر فرمانده پشتيباني پايگاه وصل كند . پس از برقرار ارتباط ، فرمانده پشتيباني پشت خط منتظر مي ماند . تيمسار خطاب به وي مي گويد: - جناب ... از فردا من از غذاي ناهارخوري قرارگاه ( غذاي سربازي ) مي خورم . فرمانده پشتيباني به خوبي در مي يابد كه منظور شهيد ياسيني چيست ، بلافاصله به آشپزها دستور مي دهد تا در طبخ غذا دقت لازم را به خرج بدهند و غذاي بهتري بپزند . اين اقدام خوب فرمانده باعث شد تا روز به روز به كيفيت غذاي سربازان توجه بيشتري شود . زيرا دست اندركاران آشپزخانه مي دانستند كه فرمانده پايگاه چون از غذاي سربازي استفاده مي كند ، اگر كيفيت آن مطلوب نباشد ممكن است از آنان توضيح بخواهد .
(غلامرضا سليماني ، شهيد عليرضا يا سيني)

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

دوشنبه 19 اسفند 1392  3:15 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها