0

اسما والقاب و كنيه هاى آن حضرت و وجه تسميه آنها

 
anghelab57
anghelab57
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 115
محل سکونت : مازندران

اسما والقاب و كنيه هاى آن حضرت و وجه تسميه آنها

باب دوم : در ذكر اسامى والقاب و كنيه هاى آن حضرت و وجه تسميه آنها
در اسما و القاب و كنيه هاى شريفه حضرت مهدى صلوات اللّه عليه كه در قرآن مجيد و ساير كتب سماويه و اخبار اهل بيت عليهم السلام والسنه روات و محدّثين ، مذكور و در كتب اخبار و سيَر و رجال ثبت شده ، با اشاره به ستر آن و به همان طريق كه علماى اعلام ، اسامى و القاب حضرت رسول صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام را ذكر نمودند؛ در اين مقام سلوك نمودم ، با تحرّز از بعضى استنباط مستحسنه كه ديگران در اين مقام كردند كه اگر در اين جا رعايت مى كردم ، اضعاف موجود مذكور مى شد و بر تمامى آنها اطلاق اسم مى شود، چنانچه در باب چهارم بيايد.
اسما والقاب و كنيه هاى آن حضرت و وجه تسميه آنها
آنچه در اين جا ذكر مى شود، 182 اسم است .
اول : (احمد)  
شيخ صدوق در (كمال الدين ) روايت كرده از اميرالمؤ منين عليه السلام كه فرمود: (بيرون مى آيد مردى از فرزندان من در آخرالزمان ... .)
تا آنكه فرمود: (براى او دو اسم است ، اسمى مخفى و اسمى ظاهر، اما اسمى كه مخفى است ، احمد است .الخ )
در (غيبت ) شيخ طوسى روايت شده ، از حذيفه كه گفت : شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله را كه ذكر كرد مهدى را، پس فرمود: (بيعت مى كنند با او، ميان ركن و مقام . اسم او احمد است و عبداللّه و مهدى ؛ پس اينها نامهاى اوست .)
در تاريخ (ابن خشاب ) و غيره ، روايت است كه : (آن جناب ، صاحب دو اسم است و ظاهرا مراد، دو اسم مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله باشد.)
دوم : (اصل )  
شيخ كشى در رجال خود، روايت كرده از ابى حامد بن ابراهيم مراغى كه گفت : نوشت ابوجعفر بن احمد بن جعفر قمّى عطار: (نبود از براى او ثالثى در زمين در قرب به (اصل ) و توصيف نمود ما را براى صاحب ناحيه اى ، جواب بيرون آمد كه واقف شدم بر آنچه وصف كردى به آن ، اباحامد را كه خدايش عزيز كند به طاعت خود. فهميدم حالتى را كه بر آن حالت است كه به اتمام رساند خداوند آن را براى او به احسن از آن ، خالى ندارد او را از تفضل خود بر او، خداوند ولىّ او باشد، بر او باد بيشتر سلام و مخصوص تو را.)
ابوحامد گفت : (اين در رقعه اى طولانى بوده و در آن امر و نهى بود به سوى برادرزاده كثير. در رقعه مواضعى بود كه آن را مقراض ‍ كرده بودند و داده شد رقعه ، به هياءت خود به علان بن حسن رازى .)
نوشت مردى از اجلّه برادران ما كه او را مى ناميدند حسن بن نصر، آنچه را كه بيرون آمده بود در حق ابى حامد، فرستاد او را به سوى پسرش ، ظاهر آن است كه مراد از (اصل ) و صاحب ناحيه و صاحب توقيع ، امام عصر عليه السلام باشد.
روايت كلينى از حسن بن نصر
حسن بن نصر، همان است كه شيخ كلينى ، در باب مولد آن جناب عليه السلام روايت كرده از سعد بن عبداللّه كه گفت : حسن بن نصر و ابوصدام و جماعتى ، بعد از وفات حضرت امام حسن عليه السلام سخن گفتند در باب آنچه در دست وكلا است و اراده كردند كه فحص كنند در باب حجّت زمان . پس حسن بن نصر به نزد ابوصدام آمد و گفت :(من اراده دارم كه حجّ كنم .)
ابوصدام به او گفت : (حجّ را در اين سال تاءخير بينداز!)
حسن گفت كه : (من در خواب هراسان مى شوم ، يعنى خواب هولناك مى بينم و ناچارم از بيرون رفتن .)
و به احمد بن يعلى بن حماد وصيّت كرد و از براى ناحيه ، مالى به او داد و گفت : ‍از دست خود بيرون مكن مگر بعد از تبيّن امر.)
حسن گفت : من چون وارد بغداد شدم ، خانه اى كرايه كردم و در آن خانه آمدم ؛ پس بعضى از وكلا، جامه اى چند و قدرى اشرفى نزد من آورده ، گذاشت . من به او گفتم : (اين چه چيز است ؟)
گفت : (همان است كه مى بينى .)
پس ديگرى مثل آن آورد و ديگرى ، تا آنكه خانه پر شد. آنگاه احمد بن اسحق با تمام آنچه نزد او بود، آمد. تعجّب كردم و متفكّر ماندم .
پس وارد شد بر من رقعه آن مرد، يعنى حضرت صاحب عليه السلام كه چون از روز، فلان قدر بگذرد آنچه با تو است حمل كن ، يعنى بردار و متوجّه سر من راءى شو. پس برداشتم آنچه نزد من بود و رحلت نمودم و در راه شصت نفر دزد بودند كه قافله را برهنه مى كردند. من گذشتم و خداوند مرا نجات داد از آن .
پس وارد سامره شدم و فرود آمدم و رقعه به من رسيد كه : (آنچه با تو است بردار و بياور!) من آنها را در سلّه هاى حمالها گذاشتم ، چون به دهليز خانه رسيدم ، غلام سياهى را ديدم كه ايستاده . به من گفت : (تو حسن بن نصرى ؟)
گفتم : (آرى !)
گفت : (داخل خانه شو!)
و من داخل خانه شدم و سلّه هاى حمّالها را خالى كردم . در كنج خانه ، نان بسيارى ديدم . به هر يك از حمّالها يك قرص نان دادم . بيرون رفتند. اطاقى را ديدم كه پرده بر او آويخته بود و از آنجا مرا كسى ندا كرد كه : (اى حسن بن نصر! خداى را حمد كن بر آنچه بر تو منّت گذاشت ؛ شك مكن كه شيطان مى خواهد تو شك كنى .)
دو جامه براى من بيرون فرستاد و فرمود: (بگير اين را ! پس زود است كه محتاج شوى به آن دو.)
من آن دو جامه را گرفتم و بيرون آمدم .
سعد بن عبداللّه گفت : (حسن برگشت و در ماه رمضان فوت شد و در آن دو جامه ، او را دفن كردند.)
ظاهرا خبر اوّل متعلق است به حضرت امام حسن عليه السلام .
در كتب رجاليّه ، مذكور است كه مراد از (اصل ) امام است و به همين خبر استشهاد نمودند. گويا معيّن نشد كه خبر، متعلّق به كدام يك از ايشان است ، لكن در اراده امام ، از آن سخنى نيست و وجه بودن امام عصر عليه السلام يا هر امامى ، اصل ظاهر است ، چه ايشانند اصل هر علم و خير و بركت و فيض ، هيچ حقى در دست احدى نيست مگر آنكه منتهى شود لابد به ايشان و نعمتى به احدى نمى رسد مگر به سبب ايشان و مرجع و ملاذ عبادند در دنيا و برزخ و آخرت . مقصود اصليند از خلقت جميع عوالم علويّه و سفليّه .
سوّم : (اوقيد مو)  
فاصل المعى ميرزا محمّد نيشابورى در كتاب (ذخيرة الالباب ) معروف به (دوائر العلوم ) ذكر كرده كه : (اسم آن جناب در تورات به لغت تركوم (اوقيدمو) است .)
چهارم : (ايزد شناس )
پنجم : (ايزد نشان )  
در كتاب مذكور، مسطور است كه اين دو، نام آن جناب است در نزد مجوس . شيخ بهايى رحمه الله در (كشكول ) فرموده كه : (فارسيان ، آن جناب را ايزدشناس و ايزدنشان گويند.)
ششم : (ايستاده )
و نيز در آنجا ذكر كرده كه : (اين نام آن جناب است در كتاب شامكونى .)
هفتم : (ابوالقاسم )
در اخبار مستفيضه ، به سندهاى معتبره ، از خاصه و عامه روايت است از رسول خدا صلى الله عليه و آله كه فرموده : (مهدى از فرزندان من است ، اسم او اسم من است و كنيه او كنيه من است .)
در كمال الدين است از ابى سهل نوبختى از عقيد خادم كه گفت : (آن جناب مكنّى است به ابى القاسم .)
در تاريخ ابن خشاب ، روايت است از حضرت صادق عليه السلام كه فرمود: (خلف صالح ، از فرزندان من است . اوست مهدى ، اسم او محمّد است . كنيه او ابوالقاسم .)
روايت كرده از قاسم بن عدى ، كه او گفت : (مى گويند: كنيه خلف صالح ، ابوالقاسم است .)
در بعضى اخبار نهى رسيده از كنيه گذاشتن به ابوالقاسم . اگر اسم ، محمّد باشد، بعضى تصريح كردند به حرمت ذكر آن حضرت به اين كنيه در مجالس و اينكه حكم آن حكم اصلى آن جناب است كه بيايد.
هشتم : (ابوعبداللّه )
گنجى شافعى در كتاب (بيان ) در احوال صاحب الزمان عليه السلام روايت كرده از حذيفه از رسول خدا صلى الله عليه و آله كه فرمود: (اگر نماند از دنيا مگر يك روز، هر آينه مى انگيزاند خداوند، مردى را كه اسم او اسم من است و خلق او خلق من ، كنيه او ابوعبداللّه است و بيايد كه آن جناب ، مكنى است به كنيه جميع اجداد طاهرين خود.)
نهم : (ابو جعفر)
دهم : (ابو محمّد)
يازدهم : (ابوابراهيم )
حضينى در هدايه گفته كه : (كنيه آن جناب ابوالقاسم و ابوجعفر است .)
روايت شده كه از براى آن جناب است كنيه يازده امام از پدران و عمّ آن حضرت ، امام حسن مجتبى عليه السلام در يكى از مناقب قديمه كه اوّل آن چنين است : خبر داد ما را احمد بن محمّد بن سمط، در اواسط سنه 335 گفت : (قرائت كردم اين كتاب را بر ابى الحسن على بن ابراهيم انبارى در واسط، ماه ربيع الاخر.) گفت : (خبر داد مرا ابوالعلا، احمد بن يوسف بن مؤ يد انبارى در سال 326. الخ ) مشتمل است بر اجمالى از احوال همه ائمه عليهم السلام و تاكنون مؤ لّف آن معلوم نشده و در آنجا نيز اين روايت را نقل كرده (بنا براين خبر).
دوازدهم : (ابوالحسن )
سيزدهم : (ابوتراب )
خواهد بود كه هر دو، كنيه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام است ؛ اگرچه در دوّمى ، فى الجمله تاءنّى مى رود مگر آنكه مراد از ابوتراب ، صاحب خاك و مربّى زمين باشد؛ چنانچه يكى از وجوه قرار دادن اين كنيه است براى آن حضرت و بيايد در تفسير آيه شريفه وَاَشْرَقَتِ الاَْرْضُ بِنُوْرِ رَبِّها... .(4) كه فرمودند: (ربّ زمين ، امام زمين است و اينكه به نور حضرت مهدى عليه السلام مردم مستغنى شوند از نور آفتاب و ماه .)...ادامه دارد

4) سوره زمر، آيه 69.


نام كتاب : نجم الثاقب

مؤ لف : مرحوم حاج ميرزا حُسين طبرسى نورى (ره )

دوشنبه 19 اسفند 1392  10:04 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها