0

اتش

 
ghkharazi
ghkharazi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1391 
تعداد پست ها : 884
محل سکونت : تهران

اتش

کتاب فرمانده من

در مرحله 2عملیات بیت المقدس حسین ترک موتور نشست و رفتیم برای سر کسی

در راه دیدیم کسی دارد می سوزد واتیش می گیرید.ورزمنده ها به کمک او رفتند ولی کاری نتونستند انجام بدهند وان ها در اتش به شهادت رسیدن

حسین که این صحنه را دید شروع به زدن خودش کرد وگریه می کرد

وبه علی مسجدیان می گفت:جواب مادر پدر این ها رو چی بدم ما مسیولیم

 

 

فقط لبخند های خاکی زیباست

 

یک شنبه 18 اسفند 1392  8:30 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها