0

سيره علما و امام راحل

 
anghelab57
anghelab57
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 115
محل سکونت : مازندران

سيره علما و امام راحل

سيره علما و امام راحل  
روحانيت و علماء نيز در اين عرصه بى تكاپو ننشسته و از اين معنا بى بهره نبوده اند و با تمسك به شيوه رفتارى معصومين ، سعى در احيا و ترويج آن ، با رفتار و گفتار خويش ‍ داشته و دارند و گيرايى كلام و درس خود را با روضه حضرت حسين عليه السّلام عمق بيشترى مى بخشيدند.
در حركت دسته جات عزادارى به سان مردم كوچه و بازار، بدون هيچ تكبرى شركت كرده و مانند آنها بر سر و سينه مى زدند و هميشه ، همه دار و ندار خود را مديون همين عزادارى ها و ذكر مصيبت ها مى دانسته اند. در واقع روحانيت و علما در خطدهى و سامان دهى مجالس حسينى نقش بسيار عمده اى ايفا مى كرده اند و مردم نيز با اقتدا به روحانيت و علما به عنوان پيشوايان مذهبى در زمان غيبت ، دوشادوش آنها به سوگوارى مى پرداخته اند كه اين خط سير همچنان ادامه دارد.
علامه امينى ؛
صاحب كتاب شريف ((الغدير))؛ او از محبين كامل و عاشق آل محمدصلّى اللّه عليه و آله بود. مى توان گفت كتاب او نيز اثرى از آثار اين عشق بيكران است . بسيار اتفاق مى افتاد كه اهل منبر و نوحه خوانان از مشاهده انقلاب حال او به هنگام ذكر مصيبت ، منقلب مى شدند و چونان خود او از سرِ درد مى گريستند. اين حالت هنگامى بيشتر اوج مى گرفت كه گوينده مصيبت ، به نام بانوى كبرى صديقه زهراعليهاالسّلام مى رسيد. اين جا بود كه خون در رگ هاى پيشانى او متراكم مى شد و گونه هايش افروخته مى گشت و چونان كسى كه از ظلمى كه بر ناموس او رفته است ، در برابرش سخن گويند از چشمانش همراه اشك بى امان ، شعله آتش بيرون مى زد(25) .
مرحوم آخوند ملا آقاى دربندى ؛
در حالات اين عالم جليل القدر كه از شاگردان شيخ انصارى 2 است نوشته اند؛
((در اقامه مصيبت حضرت سيدالشهدا اهتمامى فراوان داشت و بر آن مواظبت مى نمود. در اين امر به گونه اى بود كه در بالاى منبر از شدت گريه غش مى كرد و در روز عاشورا لباس هاى خود را از بدن در مى آورد و پارچه اى به خود مى بست و خاك به سر مى ريخت و گِل به بدن مى ماليد و با همان شكل و صورت بر منبر مى رفت و روضه خوانى مى كرد))(26) .
ميرزاى شيرازى ؛
در منزل ايشان واقع در كربلا ايام عاشورا، روضه خوانى بود و روز عاشورا به اتفاق طلاب و علما به حرم حضرت سيدالشهداعليه السّلام و حضرت اباالفضل عليه السّلام ى رفتند و عزادارى مى نمودند. عادت ميرزا اين بود كه هر روز در غرفه خود، زيارت عاشورا مى خواند و سپس پايين مى آمد و در مجلس عزا شركت مى نمود. يكى از بزرگان مى گويد:
((روزى خودم حاضر بودم كه پيش از وقت پايين آمدن ، ناگاه ميرزا با حالت غير عادى و پريشان و نالان از پله هاى غرفه پايين آمد و داخل مجلس شد و فرمود: امروز بايد از مصيبت عطش حضرت سيدالشهدا بگوييد و عزادارى كنيد! تمام اهل مجلس منقلب شدند و بعضى از هوش رفتند سپس با همان حالت به اتفاق ميرزا به صحن و حرم مقدس ‍ مشرف شديم . گويا ميرزا به اين تذكر ماءمور شده بود))(27) .
حاج آقا مصطفى خمينى ؛
شخصى بود به نام ((شيخ جعفر)) كه هميشه پس از نماز امام خمينى (رحمة الله عليه ) در مسجد شيخ (نجف اشرف ) چند جمله اى ذكر مصيبت اباعبدالله عليه السّلام مى كرد و روضه مى خواند. حاضران چندان اعتنايى نداشتند و كم كم متفرق مى شدند و مى رفتند ولى تنها كسى كه مقيد بود تا آخر بنشيند و روضه را گوش دهد، مرحوم حاج آقا مصطفى بود كه گاهى مى شد فقط ايشان در مسجد مانده بود و به روضه شيخ جعفر گوش مى داد و مى گريست . ايشان مقيد بودند كه در مجالس عزادارى كه دوستان در منازل و يا مدارس برقرار مى كردند، شركت كنند. خودشان هم هر صبح جمعه ، مجلس روضه اى داشتند كه گاهى مى شد، روضه خوان تنها يك نفر مستمع داشت كه آن هم خود مرحوم حاج آقا مصطفى بود(28) .
آيت الله بروجردى ؛
مرحوم آيت الله بروجردى فرموده اند:
((دورانى كه در بروجرد بودم يك مدت چشمانم كم نور شده بود و به شدت درد مى كرد. تا اينكه روز عاشورا هنگامى كه دسته هاى عزادارى در شهر به راه افتاده بودند، مقدارى گِل از سر يكى از بچه هاى عزادار دسته كه به علامت عزادارى گل به سر خود ماليده بود برداشتم و به چشم خود كشيدم و در نتيجه چشمانم ديد و نور خود را باز يافت و دردش ‍ تمام شد))(29) .
امام خمينى(ره) (30) 
((امام تواضع عجيبى نسبت به طلبه هايى كه درس خوان بودند داشتند. طلبه روضه خوان و مداح اهل بيت را كه مى ديدند جلوى آنان تمام قد، بلند مى شدند و يا موقعى كه آنها مى خواستند از پيش امام بروند، امام آنها را بدرقه مى كردند و با اصرار ميهمانان باز مى گشتند)).
((امام در كربلا در روزهاى تاسوعا و عاشورا براى امام حسين مجلس عزادارى برگزار مى كردند و در اين مجلس روضه خوانده مى شد. امام از ابتدا تا انتها در اين مجلس ‍ حضور داشتند)).
((يك روز كه روز شهادت حضرت فاطمه بود از امام تقاضا شد در جمع برادران دفتر كه به همين مناسبت تشكيل داده بودند، حاضر شوند. امام آمدند و نشستند و به مجرد اين كه يكى از برادران دفتر شروع به خواندن مصيبت كرد، امام با صداى بلند گريه كردند كه او هم براى ملاحظه حال امام ، مصيبت را كوتاه كرد)).
((يك روز به مناسبت يكى از وفيات ائمه چند نفرى به عنوان خواندن دعاى توسل به اتاق امام رفتيم . همه رو به قبله نشستند و شروع به دعا كردند. بعد از شروع ، امام وارد شدند و در صف نشستند و همراه با همه ، دعا خواندند. در ضمن دعاى توسل ، يكى از آقايان ذكر مصيبت مختصرى كرد. با آن كه ذاكر، روضه خوان ماهرى نبود و با حضور امام دست پاچه شده بود و صدايش هم مرتعش و بريده بريده بود، اما همين كه شروع به روضه كرد، با آنكه هنوز مطلب حساسى را بيان نكرده بود، امام چنان به گريه افتادند كه شانه هاى شان به شدت تكان مى خورد. بنده وقتى زير چشمى به سيماى امام نگاه كردم ، دانه هاى متوالى اشك كه از زير محاسن معظمٌله روى زانوان شان فرو مى ريخت مى ديدم . چند لحظه اى طول نكشيد كه يكى از نزديكان از زاويه اى كه امام نبيند به ذاكر اشاره كرد كه روضه را قطع كن . زيرا اين گريه شديد ممكن بود خداى ناكرده برقلب مبارك امام اثر بگذارد)).
((امام در روز عاشورا به احترام عزاى سيدالشهدا كه در حضور ايشان در حسينيه جماران برپا مى شد، به جاى نشستن بر روى صندلى ، بر روى زمين مى نشستند)).
((بعد از ظهر عاشوراى 1342 كه امام براى سخنرانى به مدرسه فيضيه تشريف مى بردند به احترام عزاى سيدالشهدا، تحت الحنك انداخته بودند(31) و قسمت جلوى عمامه شان را قدرى گِل زده بودند)).
((علاقه امام به اهل بيت در حد وصف ناشدنى است . امام عاشق آنها هستند. عاشقى كه تا صداى ((يا حسين )) بلند مى شود بى اختيار اشك مى ريزد. امام با اين كه در برابر مصيبت ها صابر هستند و حتى در برابر مشكلاتى چون شهادت حاج آقا مصطفى اشك نمى ريزند اما به مجرد اين كه يك روضه خوان بگويد ((السلام عليك يا اباعبدالله )) قطرات اشك از ديدگان شان سرازير مى شود)).
((آقاى كوثرى كه سال ها در قم روضه خوان خاص امام بود نقل مى كرد؛ پس از شهادت مرحوم حاج آقا مصطفى وارد نجف شدم . رفقا گفتند خوب به موقع آمدى ، امام را درياب كه هرچه ما كرديم در مصيبت حاج آقا مصطفى گريه كند از عهده بر نيامديم ، مگر تو كارى بكنى . خدمت امام عرض كردم : اجازه مى دهيد ذكر مصيبتى بكنم ؟ اجازه فرمودند. هرچه نام مرحوم آقا مصطفى را بردم تا با آهنگ حزين امام را منقلب كنم كه در عزاى پسر اشك بريزند، امام تغيير حال پيدا نكردند و همچنان ساكت و آرام بودند ولى همين كه نام حضرت على اكبر را بردم هنگامه شد. امام چندان گريستند كه قابل وصف نيست )).
د) تباكى  
گريه يكى از فعل و انفعالات بدن آدمى مى باشد كه به واسطه تحريك هاى عاطفى به وقوع مى پيوندد و خارج از اختيار انسان و امرى تقريبا غير ارادى محسوب مى شود. اشك انسان يك منشاء هورمونى دارد و غددى هستند كه آن را توليد نموده و در اثر گريه و يا سوزش و... فعال مى شوند و طبيعى است كه انسان گاهى از اوقات آمادگى براى اشك ريختن را نداشته باشند. اگر چه غير از عوامل فيزيكى و جسمى ، يك سرى عوامل روحى و عرفانى نيز در اين مسئله نقش دارد. چنانچه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله نيز فرموده اند: (( مِن عَلامَاتِ الشِّقَاءِ جُمُودُ العَينِ؛)) از نشانه هاى بدبختى و سنگدلى ، خشك شدن چشمهاست ))(32) .
اما وظيفه يك عزادار حسينى در چنين حالتى چيست ؟ آيا بايد همين طور بنشيند و گريه سايرين را تماشا كند و خود را از فيض عظيم عزادارى محروم سازد؟
همان طور كه در روايات نيز بدان اشاره شده ، گريه براى اباعبدالله الحسين عليه السّلام و مصائب اهل بيت عليهم السّلام ثواب فراوانى دارد. چنانچه امام صادق عليه السّلام فرمودند: (( مَن ذَكَرنَا اَوْ ذُكِرنَا عِندَه فَخَرَجَ مِن عَينِهِ مِثلَ جَناحِ الذُّبابِ غَفَرَ اللَّهُ ذُنُوبَهُ؛)) هر كس مصائب ما را به ياد بياورد و به اندازه بال مگسى اشك بريزد، خداوند گناهانش را مى بخشد))(33) .
ولى آيا ممكن است كسى كه براى اشك ريختن به مجلس عزا آمده ، اما فعلاً اشك از چشمش خارج نمى شود را بى بهره گذارند و دست خالى برگردانند؟ خير. چرا كه اولاً او با شركت در اين مجلس به اجر عظيمى نائل آمده ، حال اگر مى خواهد به ثواب گريه بر مصائب اهل بيت عليهم السّلام هم برسد راه آن ((تباكى )) است .
شخص بايد با گرفتن حالت عزادار به خود، به ثواب گريه كننده برسد. به اين شكل كه خود را عيناً شبيه شخص گريه كننده قرار دهد، يا اصرار بر گريه كند يا دست جلوى چشمانش بگيرد و ناله كند و فرياد بزند تا اگر خود، اشك ندارد، حالتى در مجلس القا كند كه در سايه آن بقيه بتوانند اشك بريزند. چرا كه مداح نيز در واقع همين كار را مى كند؛ اگر خود گريه نمى نمايد، بقيه را به گريه كردن دعوت مى كند. در روايات ماءثوره از ائمه اطهارعليهم السّلام وارد شده است كه كسى كه گريه مى كند و يا مى گرياند و يا تباكى مى كند بهشت بر او واجب مى گردد.
امام صادق عليه السّلام فرمود: (( اِذَا لَم يَجِئكَ البُكاءُ فَتَبَاكِ، فَإ ن خَرَجَ مِنك مِثلَ رَاءسِ الذُّبَابِ فَبَخٍّ بَخ ‌ٍّ)) اگر گريه ات نمى آيد پس تباكى كن كه اگر به اندازه سر مگسى اشك ريختى پس خوشا به سعادت تو))(34) و يا؛ (( مَن بَكَى اَوْ اَبكَى وَاحِداً فَلَهُ الجَنَّة وَ مَن تَبَاكَى وَجَبَت لَهُ الجَنَّة .)) (35) 
پس چقدر زيبا و بجاست كه اگر كسى در مجلسى حضور پيدا كرد كه مصائب اهل بيت عليهم السّلام گفته مى شد و اشك از چشمش خارج نمى گرديد، خود را به حالت عزادار بزند چرا كه در اينجا فرق او با بقيه فقط در اشك مادى است و او نيز محزون و غمزده از مصائب اهل بيت عليهم السّلام مى باشد كه از خداوند توفيق اشك ريختن در اين درگاه را مسئلت داريم .

25- حماسه غدير/298.
26- قصص العلما/202.
27- داستانهاى شگفت /323.
28- سيماى فرزانگان /190.
29- همان /186.
30- مطالب ذيل به نقل از مرحوم سيد احمد خمينى ، آقاى كوثرى ، آقاى توسلى ، خانم مصطفوى و اقتباس از كتاب ((سيره امام خمينى )) مى باشد.
31- قسمت جلوى عمامه كه موقع نماز باز مى گذارند.
32- بحار9/330.
33- وسائل الشيعه 10/392.
34- كامل الزيارات /105.
35- لهوف /10؛هر كس بگريد و يا يك نفر را بگرياند، بهشت بر او واجب است و هر كس تباكى نمايد نيز بهشت بر او واجب مى شود


نام كتاب : اصول و مبانى مداحى

به قلم : ابوالفضل هادى منش

 

شنبه 17 اسفند 1392  10:56 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها