پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻
ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﻳﻪ ﭼﻴﻨﻴﻪ ﻣﻴﺮﻩ ﺑﺎﻻﻱ ﻛﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﻣﻴﺰﻧﻪ: “ﺳﺎ ﻻﻭهیو ﻻﻥ ﻫﻴﻦ ﺷﻴﻦ ﺗﺎ ﻧﻴﻲ” ﻳﻬﻮ ﺍﺯ ﻛﻮﻩ ﺻﺪﺍ ﻣﻴﺎﺩ: … ﺧﻴﻠﻲ ﺳﺨﺖ ﺑﻮﺩ ﻳﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﻳﮕﻪ ﺑﮕﻮ
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.
حیف نون می ره تو داروخانه و می پرسه شما ”اسید استیل سالیسیلیک” دارید؟ فروشنده می گه: منظورتون آسپرینه؟ جواب می ده: آره، خودشه. اسمش همش یادم می ره!
حیف نون به زنش می گه ببینم دیروز چت بود؟ زن می گه هیچی امروز چته ؟ هیچی نبینم فردا چت باشه ها !
پلیس شهر حیف نون از شهروندان خواهش کرد : از تعریف کردن مشکلات و گرانى ، جلوى دوربین هاى بزرگراهها جدأ خوددارى کنند !
دیشب پارک بودم یه پسر بچه حدود ۱۰ساله داشت با ۱۰۰تا سرعت میدوید سمت دستشویی… باباش پشت سرش میدوید یهو زد پس گردنه پسره میگه بذا من برم پســـــر مال تو بریزه میگن بچه س خخخخخخ
یکی از فانتزیام اینه : توی بیمارستان،یه پرستار فوق العاده زیبا وجذاب از اتاق عمل سریع میاد بیرون و داد میزنه:آقای دکتر؟آقای دکتر؟بیمار داره از دست میره من درحالی که لبخندی پرمعنا بر لب دارم سرمو میندازم پایین و از توی کشو دستکشمو در میارم پرستار بلندتر و با التماس میگه:آقای دکتر عجله کنید ،قلبش از حرکت ایستاده من بازهم با لبخندی معنا دار دستکشارو دستم میکنم ایندفعه همهءپرستارا ودکترا از اتاق میریزن بیرون و فریاد میزنن آقای دکتر آقای دکتر بیمار داره میمیره من که دسکشامو دستم کردم با خونسردی به چهرهءتک تکشون نگاه میکنم و میگم: . . . آقای دکتر طبقه بالا تشریف دارن بعد سطل آبو با پام هول میدم جلو و همینجور که دارم زمینو تی میکشم توی مه و غبار دور میشم …
پیرزن دید عزراییل داره میاد.از ترس رفت تو مهدکودک نشست پیش بچه ها و شروع کرد به پفک خوردن! عزراییل نشست پیشش گفت چکار میکنــــی؟ پیرزن با صدای بچگانه گفت : قاقا میخورم! عزراییل گفت پس بخور که میخوایم بریم ددر!!؟
از جمله وظایف یک پدر ایرانی اینه که، . . . به فرزندش ثابت کنه همینی که الان خریدی رو فلان جا نصف این قیمت میفروشن !
پراید به عنوان گرانترین تابوت دنیا در گینس ثبت شد!
بدترین شکستِ عشقی عمرمو کلاس سوم خوردم!!! . . . که فهمیدم جایزه ها رو مامانم می خریده می داده به معلما …! ینی له شدم زیر بار این شکست
مامان بابای یکی از دوستام یه کار خیر کردن که دل یه مشت جونو شاد کردن… خدا براشون بسازه . . . رفتن زیارت و خونرو سپردن دست ما… زیارتشون قبول واقعا” ما هم هرشب دور هم جمع میشیم و دعاشون می کنیم… خخخخ
امروز رفتم پیش دکتر متخصص . . . میبینم ویزیتش بیست هزار تومن شده !!! به دکتر میگم: اگه تخفیف میدی بگم کجام درد میکنه وگرنه خودت بگرد پیداش کن !!!
مردم ایران الان اینجورین: . . . یه دل میگه بخر بخر (گرونتر میشه) یه دلم میگه نخر نخر ( ارزونتر میشه)
رفیقم میگه رفتم خواستگاری بابای دختره پرسید کجا کار میکنی؟ گفتم شرکت اپل! باخوشحالی پرسید دقیقا چه کاری اونجا انجام میدی؟ گفتم اونجا اون سیباشونو گاز میزنم!!!