پاسخ به:☻☻☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻☻☻
داستان های منو مامانم ۱: من وقتی پام میخوره به آب یا چای که میریزه واکنش مامانم: الحق کوری که جلو چشتو نمیبینی من اگه اون چشمارو از کاسه در نیاوردم مامانم وقتی پاش میخوره به آب یا چای که میریزه واکنش مامانم: کدوم خری اینو اینجا گذاشته من اگه بفهمم او دستا رو قلم میکنم ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ اون دستمال من کو اشکام داره سرازیر میشه داغ دیده نا لایک لطفا
تازه چشمها رو لیزیک کرده بودم یه خواستگار عینکی واسم اومد، به مامانم گفتم نه عینکی دوست ندارم-_- مامانم گفت تا دو هفته پیش میگفتی مامان، میرفتی سمت بابات که...!
بابای من میاد کل اخبار 20:30 رو نگاه میکنه بعد فحش میده میگه اینا دروغه بعد میزنه شبکه یک اخباره ساعت 9 نگاه میکنه اونم کپی اخبار 20:30 خبر میده اخرش به اونم فحش میده و میگه دروغه بعد تلویزیون خاموش میکنه کنترل میندازه اونور میره تو حیاط میخوابه فک و فامیله داریم؟ شمام از این فک و فامیلا دارید؟اره بابای شماهم اره؟
یه شب تو حال داشتم چت می کردم یهو داداشم اومد قشنگ همه جارو نگاه کرد منو ندید بعد یواشکی رفت توی برنجی که مامانم واسه یه هفته گذاشته بود دستشویی کرد یعنی یه هفته منو داداشم با شکم خالی میرفتیم تو تخت من (*_*) داداشم(+_+)
توی هر خانواده ی گسترده ای یه زندایی فاطمه وجود داره اگه زندایی فاطمه نبود حتما یه زندایی معصومه وجود داره:))
چند روز پیش مریض شده بودم کل فامیل یک روز میان میان خونمون که مثلا منو ببینن یک کیلو شیرینی میخرن بعد وقتی بهشون تعارف میکنی مثل گرسنه های سومالی همشو میخورنO_oاین رو میشه تحمل کرد وقتی هم که هرچی تو خونه هست رو میخورن بعد میگن ببخشید زحمت دادیم O_oاین هم میشه تحمل کرد وقتی هم که آدم رو مجبور میکنن جواب سوالشون رو بدی و میگن حالا زیاد حرف نزن برات خوب نیست:-|با اینم میشه کنار اومد ولی اینو که وقتی میرن من فحششو میخورم قابل تحمل نیست:- یکی نیست بگه تقصیر من چیه خو فامیل محترم تشریح نیارید مگه دیدن من تو این حال باعث میشه خوشبخت شید حالا اگه تو روز عادی باشه سایه منو با تیر میزنن میدونم هم طولانی بود هم شاید مسخره ولی متاسفانه واقعیت داره:-(
مامانبزرگ و بابا بزرگم نشستن فیلم ترسناک میبینن مامانبزرگم میگح جرا انقدر خودشو اذیت میکنه یه بسم الله بگه اجنه دور شن بابا بزرگم میگح جی میگی بسم الله بگه که فیلم تموم میشه ینی عاااشق بابابزرگمم
مامان بابام دیشب قهر کردن ، بابام صبح اومد آشتی کنه گفت : خانوم یه صبحونه به ما نمیدی؟ مامانم گفت: مگه من نوکرتم؟ دوباره یه دعوا شروع شد . ننه بابای شما هم اینجورین؟
بابام با گوشیش زنگ زده به دوستش بعد همونجا پشت تلفن داد کشید:ای وای گوشیم رو تو خونه جا گذاشتم! من:0 دوست بابام0_0 سازمان مخابرات ایران@_@ بابام:) گوشی سامسونگ×_×
انصافا این گودزیلاها بد جور شدن مهمونی بودیم پسرخاله اومده میگه سامیار ببین ماشینم چش شده منم گفتم بذار باهاش بازی کنم بعد ماشینکو که گرفتم دستم دستشو کرد تو جیبم گوشیمو برداشت برد دید رمز داره کوبوند به دیوار بعد خالم میگه چسب یک دو سه دارید بچسبونمش من (+_+) خالم (◔‿◔) پسر خالم ^_^
برای تعمیرکارای موبایل جملهی «باید فلش بشه» حکم همون «بیا یه نباتداغ درست کنم بخوری خوب شی» مادربزرگا رو داره😂
واکنش مامانم وقتی میخوام برم بیرون - زمستون : تو این سرما ؟! - تابستون : تو این گرما ؟! - روز : این وقت روز ؟! - شب : این وقت شب ؟! 😂
یه فامیل داریم 28 ساله بیکاره
دوسال دیگه بیکار بمونه بازنشست میشه 😂
صبح جلوی پارکینگ مردم ماشین رو پارک کردم🚘📛
مرده اومد تشکر کرد😳😥 🙏
گفت خانمم میخواست ماشین رو برداره نتونست 😂😜😜
یکی از درد اور ترین پیام هایی که توی اینترنت میبینید: “نام کاربری یا رمز عبور اشتباه است”
آخه کدومش ؟ نام کاربری یا رمز عبور ؟؟؟😕😂