0

☻☻☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻☻☻

 
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

رفته بودیم بازار .. آبجیم به ماهیا اشاره کرد گفت : داداشی اینا رو از تو آب میارن بیرون ؟

گفتم : پ ن پ .! از دل کوه استخراجشون میکنن .!


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

چهارشنبه 6 اسفند 1393  3:31 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

طرف باهم تصادف کرده سرم خون اومده میگه آقا سرتون خون اومده میگم پ ن پ من خودنویسم جوهرم پس داده. 

 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

چهارشنبه 6 اسفند 1393  3:32 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

یه بارم بعد از کلی شیشه پاک کردن و زمین سابیدن و درو دیوار شستن، مامانم اومده خیلی شیک میگه:

آخـــــــــــــی عزیـــــزم! خستـه شدی؟!!

گفتم: پـــَ نـــَ پــــَ !! داشتم گرم میکردم که برم قالی هارم تو حیاط بشورم....

 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

چهارشنبه 6 اسفند 1393  3:33 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

به داداشم میگم به پرنده هات سبزی دادم خیلی دوس دارن. میگه یعنی میخورن؟؟

میگم پ ن پ میشینن باهم سبزیارو پاک میکنن


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

چهارشنبه 6 اسفند 1393  3:33 PM
تشکرات از این پست
farshon
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

دخترخالم میگه سوسکه؟

میگم پـَـ نـَـ پـَـ شاه زادس جادوگر بی رحم اینجوری طلسمش کرده.

خندید و گفت بکشمش؟

گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ تا من و شاهزاده اسبارو زین می کنم پاشو آذوقه جمع کن بریم به جنگ جادوگر طلسم بشکنیم این شاهزادرو نجات بدیم 

 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

چهارشنبه 6 اسفند 1393  3:34 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

دیروز داشتم پیش مامانم موهامو شونه میکردم که چندتا خال مو سفید مامانم تو موهام دیده میگه موهات سفید شده میگم پ ن پ چندتاشون براثر ضربه شکسته بودن گچشون گرفتم 

 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

چهارشنبه 6 اسفند 1393  3:34 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

رفتم لوازم یدکی میگم قالپاق داری میگه واسه ماشین میخوای میگم پ ن پ میخوام با بچه ها دور همی تخم مرغ بزنیم 

 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

چهارشنبه 6 اسفند 1393  3:35 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

*** قـــــانــــــــع کـنـنـده تــریـن پــــ نـــــ پـــــ سال ****

 

- عَیــــــــی.... ایـن مـوِِِ تـوِِِ غـذای مـن؟

ـ پــ نــ پــ ، شـاخ سـوسـکـه

 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

چهارشنبه 6 اسفند 1393  3:35 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

من هر وقت از جایی برمیگردم خونه

 

وقتی ک میرسم خونه مامانم ازم میپرسه:

 

سلام خسته نباشی ، رسیدی؟

 

پَ نَ پَ تو راهم رسیدم صدات میکنم

 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

چهارشنبه 6 اسفند 1393  3:37 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

بیشترین کاربرد پ نه پ:

سلام خوبی؟

پ نه پ تو کما ام دکترا ازم قطع امید کردن برام دعا کن خوب شم

 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

چهارشنبه 6 اسفند 1393  3:37 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

رفتم مرغ فروشی میگم سلام مرغ دارین؟ میگه پ ن پ خرس داریم تازه روزی 3تا تخمم میزاره !!!!

من :|

فروشنده :D

مشتری :)))))))

 

 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

چهارشنبه 6 اسفند 1393  3:37 PM
تشکرات از این پست
diba700
diba700
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

حیف نون چند متر دورتر از قبری گریه میکرد

ازش پرسیدند چرا نزدیکتر نمیری؟

گفت: مرحوم از فامیلای دورمون بود !

دوستی مثل یک کتابه
چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره
ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه

چهارشنبه 6 اسفند 1393  3:48 PM
تشکرات از این پست
farshon
diba700
diba700
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻

 

آقا ما یه سرى با رفیقمون رفتیم استخر دانشگاه شریف.

.

.

.

.

شیرجه که میزدیم بقیه، حجم آب از دست رفته رو حساب میکردن

 

دوستی مثل یک کتابه
چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره
ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه

چهارشنبه 6 اسفند 1393  6:11 PM
تشکرات از این پست
farshon
diba700
diba700
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻


یکی از بزرگترین زجرهای مشترک بین همه مون توی بچگی
این بود که:
باید میرفتیم جنسی که اشتباه خریدیمو پس میدادیم...!

دوستی مثل یک کتابه
چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره
ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه

چهارشنبه 6 اسفند 1393  6:13 PM
تشکرات از این پست
diba700
diba700
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻


من بزرگترین مشکل کودکیم این بود که

نکنه یه وقت یادم بره نفس بکشم خفه شم بمیرم !

دوستی مثل یک کتابه
چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره
ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه

چهارشنبه 6 اسفند 1393  6:14 PM
تشکرات از این پست
siryahya nargesi farnaz_s
دسترسی سریع به انجمن ها