پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻
رفته بودیم بازار .. آبجیم به ماهیا اشاره کرد گفت : داداشی اینا رو از تو آب میارن بیرون ؟
گفتم : پ ن پ .! از دل کوه استخراجشون میکنن .!
☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆
☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆
ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ
☆☆ مدیر تالار ادبیات ☆☆
طرف باهم تصادف کرده سرم خون اومده میگه آقا سرتون خون اومده میگم پ ن پ من خودنویسم جوهرم پس داده.
یه بارم بعد از کلی شیشه پاک کردن و زمین سابیدن و درو دیوار شستن، مامانم اومده خیلی شیک میگه:
آخـــــــــــــی عزیـــــزم! خستـه شدی؟!!
گفتم: پـــَ نـــَ پــــَ !! داشتم گرم میکردم که برم قالی هارم تو حیاط بشورم....
به داداشم میگم به پرنده هات سبزی دادم خیلی دوس دارن. میگه یعنی میخورن؟؟
میگم پ ن پ میشینن باهم سبزیارو پاک میکنن
دخترخالم میگه سوسکه؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ شاه زادس جادوگر بی رحم اینجوری طلسمش کرده.
خندید و گفت بکشمش؟
گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ تا من و شاهزاده اسبارو زین می کنم پاشو آذوقه جمع کن بریم به جنگ جادوگر طلسم بشکنیم این شاهزادرو نجات بدیم
دیروز داشتم پیش مامانم موهامو شونه میکردم که چندتا خال مو سفید مامانم تو موهام دیده میگه موهات سفید شده میگم پ ن پ چندتاشون براثر ضربه شکسته بودن گچشون گرفتم
رفتم لوازم یدکی میگم قالپاق داری میگه واسه ماشین میخوای میگم پ ن پ میخوام با بچه ها دور همی تخم مرغ بزنیم
*** قـــــانــــــــع کـنـنـده تــریـن پــــ نـــــ پـــــ سال ****
- عَیــــــــی.... ایـن مـوِِِ تـوِِِ غـذای مـن؟
ـ پــ نــ پــ ، شـاخ سـوسـکـه
من هر وقت از جایی برمیگردم خونه
وقتی ک میرسم خونه مامانم ازم میپرسه:
سلام خسته نباشی ، رسیدی؟
پَ نَ پَ تو راهم رسیدم صدات میکنم
بیشترین کاربرد پ نه پ:
سلام خوبی؟
پ نه پ تو کما ام دکترا ازم قطع امید کردن برام دعا کن خوب شم
رفتم مرغ فروشی میگم سلام مرغ دارین؟ میگه پ ن پ خرس داریم تازه روزی 3تا تخمم میزاره !!!!
من :|
فروشنده :D
مشتری :)))))))
حیف نون چند متر دورتر از قبری گریه میکرد
ازش پرسیدند چرا نزدیکتر نمیری؟
گفت: مرحوم از فامیلای دورمون بود !
دوستی مثل یک کتابه چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه
آقا ما یه سرى با رفیقمون رفتیم استخر دانشگاه شریف.
.
شیرجه که میزدیم بقیه، حجم آب از دست رفته رو حساب میکردن
یکی از بزرگترین زجرهای مشترک بین همه مون توی بچگی این بود که: باید میرفتیم جنسی که اشتباه خریدیمو پس میدادیم...!
من بزرگترین مشکل کودکیم این بود که نکنه یه وقت یادم بره نفس بکشم خفه شم بمیرم !