0

در ميان بسيجيان و مردم بودن و علاقه به آنان 1

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

در ميان بسيجيان و مردم بودن و علاقه به آنان 1


راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
بعد از عمليات « كربلاي پنج » كه در حال پدافند. منطقه شلمچه به سر مي برديم ، يك روز « آقا مهدي » ناراحتي شديدي از ناحيه كليه پيدا كرد ، البته اين ناراحتي سابقه داشت ، اما اين بار شدت درد ، بيشتر شده بود لذا با اصرار، او را به درمانگاهي كه در عقبه خط مقدم بود ، رسانديم در آنجا بلافاصله يك آمپول مسكن تزريق كردند و برگه اعزام ايشان به بيمارستان شهيد بقايي اهواز ، صادر شد ؛ وقتي كه به وي اطلاع داديم كه قرار است به بيمارستان اعزام شوي و مورد عمل جراحي قرار بگيري ، ناراحت شد و به من گفت : « زود موتور سيكلت را روشن كن برويم! » در راه كه مي رفتيم جملاتي را گفت كه بيانگر علاقه بسيار او به بسيجيان بود ؛ او مي گفت: « اگر من در شديدترين تالمات روحي و جسمي قرار بگيرم ، هنگامي دردهايم تسكين پيدا مي كند كه چشمم به جمال نوراني بسيجيان مي افتد ؛ وقتي با بسيجيان گردان ، صحبت مي كنم گويي تمام دردهايم از تنم بيرون مي رود ... »
يكبار هم شاهد بود كه از سوي فرماندهي محترم لشكر 17 علي ابن ابي طالب(ع) درسال 1366 پيكي به گردان آمد، به « آقا مهدي » گفت كه « فرماندهي شما را خواسته اند. » او گفت كه « مي دانم! فرماندهي لشكر مي خواهد مسووليت يكي از تيپ ها را به من واگذار كند ... شما به ايشان بگوييد كه « ناصري » مي گويد اگر صد سال هم به لشكر بيايم فقط فرماندهي گردان ولي عصر (عج) را قبول مي كنم چون علاقه من به بسيجي ها بيشتر از علاقه به مسووليت است. » و با اين هدف و روحيه ، عاقبت در جوار بسيجيان به خون خفته به ديدار معبود خود شتافت. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

(يداله مظفر، شهيد مهدي ناصري )

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

سه شنبه 13 اسفند 1392  4:59 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها