بسم الله الرحمن الرحيم
سالهاي پايمردي
مروري هرچند كوتاه بر خاطرات هشت سال مقاومت و ايثار ، غيرت و مردانگي براي همه كساني كه با آن سالها ي به يادماندني مانوس بودند بسيار جذاب و خواندني است.
سالها و روزهايي كه سراسر حماسه پايمردي و از خودگذشتگي مردان مردي بود كه نظيرشان را بايد فقط در تاريخ صدر اسلام سراغ گرفت ، مرداني بي ادعا يي كه دغدغه هايشان در دفاع از اسلام و انقلاب و ولايت ، زندگي مردم و خاك ميهن اسلامي خلاصه شد ولاغير ، خواندن خاطرات خوش آن ايام شايد كه نه حتما براي آنان هم كه نسل هاي بعدي انقلاب به حساب مي آيند جالب و غرور آفرين باشد ، پس بايد از هر فرصتي براي زنده نگاه داشتن آن روز ها ي خاطره انگيز استفاده كنيم . چشم هايم را مي بندم و به آن دور دورها نگاه مي كنم به سي و سه سال قبل به مهر ماه 59 آن قدر زمان به سرعت گذشت و يا حوادث آنقدر بزرگ و به يادماندني هستند كه در تابلوهايي كه در برابر چشم هاي بسته ام يكي يكي باز مي شود اينگار ديروز را ...
فرصتي مثل همه فرصتهايي كه مي آيند و مي روند تا ما بدانيم كه بوديم كه هستيم و آيندگان با چه هويتي از گذشته خود مواجه خواهند شد .
خلاصه هشت سال دفاع مقدس تلخيص قطور ترين كتاب هستي تاريخ ما و تاريخ تمام هستي ماست. كتابي كه وسعت هر برگ آن ، كوچكتر از كوچكترين ذره دفاع هر ايراني است و چه مي شود كرد كه در نگارش اين تاريخ پر افتخار چاره اي نيست جز نيم نگاهي به هر موضوع و مبحثي از اين دوران طلايي و جاودانه .
نوراني ترين عمليات بچه هاي جنگ نماز بود ، نماز.
شلمچه و چزابه تنها عبادتگاهي هستند كه نياز به سجاده و تسبيح و مهر ندارند.
روزي كه شهيد مصطفي جهانديده را به خاك سپرديم گويي يك آسمان صفا و معرفت بر روي دستها تشييع شد. شهيد مصطفي در شلمچه همسايه خدا شد.
با آن همه سرو صدا ي توپ و خمپاره در فاو و شلمچه آلودگي نداشتيم اما اينجا با يك بوق ماشين كلي آلودگي توليد مي شود.
قرعه فال ماندن به نام ما بيچارگان زدند ، براي من و تو تا بار سنگين امانت آنان كه رفتند را بر دوش بگيريم و بر آنان كه نبوده اند نشان دهيم .
گاه وبي گاه كه درد ماندگي بي تابم مي كند...من نمي توانم آنها را فراموش كنم .
محور هاي عملياتي جوانرود ، سرپل ذهاب ، گيلان غرب ، بانه ، سردشت ، كامياران ، محور سنندج ، سومار و پاوه و سقز يادش بخير.
بگو بشكفد بغض پنهان من.
آنها كه غريب خاك بودند و آشناي آسمان و حجتش بر زمين تنها بر اين بود كه خاك را به افلاك پيوند دهند .
آشناي عرش كه در ميقات كردستان احرام بسته بودند در عرفات آبادان وقوف كردند و سر انجام در مناي ماووت به معراج رفتند و آسماني شدند.
من جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا
و من الرجال صدقوا ما عاهدوالله عليه
انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون
در 8 سال دفاع مقدس بيش از 160 كشور بطور رسمي و غير رسمي به عراق كمك كردند تا با ما بجنگند و ما از 50 كشور اسير جنگي داشتيم .
ياد و نامي از بچه هاي ديروز كه اسباب سر افرازي امروزمان شدند.
من دلم پر مي زند برم دوكوهه كه آنجا مكان مقدس و نزول ملائكه است.
غروب شلمچه بوي غم مي دهد.
اينجا عاشوراي مكرر است ، اينجا قدمگاه مقدس شهدا است .
در حالي شلمچه را ترك كرديم كه دلهايمان آنجا مانده است و پاهايمان توان خارج شدن نداشت .
دلم گرفته براي زيارت سوسنگرد ، بوستان ، دهلاويه ، چزابه ، فكه ، شوش .
فكه غرق در قداست و مظلوميت است و درس اين مهم توفيق مي طلبد ، تشنگي ، خستگي و جراحت نيمي از راه پيمودن رزمندگان در فكه است ، و نيمه راه سر نهادن بر دامن ائمه اطهار (ع) و شوق وصل يار است كه عزيزان رزمنده پيمودن.
سوختن و زنده بگور شدن در حاليكه با سيم تلفن بسته شده گوشه اي از واقعيت شهداي فكه است ، رزمندگان فكه با خدا معامله كرده اند.
بالاخره طلائيه را بايد با شهيد همت و باقري و ديگر شهداي عمليات خيبر و بدر شناخت ، طلائيه با خود ناگفته هاي بسياري دارد .
وا اسفا كه در زيارت عاشورا ي شلمچه متولد شدم ولي نتوانستم در شمع حلبچه بسوزم .
به نخلهاي بي سر حوالي خرمشهر كه راست قامت مانده اند غبطه مي خورم ، به قله هاي سرافراز حاج عمران حسوديم مي شود .
چقدر محتاج سجده هاي زلال نيايش تو هستم ، چقدر دلتنگ يك سجاده نياز يك سجاده اشك ، يك سجاده اخلاص هستم هنوز كهكشان آبرويمان در منظومه عشق تو در كربلاي ايران رقم مي خورد هنوز نيلوفر آبرويمان در شلمچه به آسمان مي رسد ، خاك تفتيده جنوب نداي خويش به شبهاي وصل و حضور تبديل ساختند.
سنندج ، ديواندره ، نقده ، پيرانشهر ، مريوان ، سقز ، بانه ، سردشت ، اشنويه ، بوكان يادش بخير
و جعلنا من بين ايديهم سدا و من خلفهم سدا فاغشيناهم لايبصرون
از آيات زير لب بچه ها در شب عمليات بود.
جبهه هر روزش يوم الله و هرشبش ليه القدر بود.
بعد از هر عمليا ت اسم چادرها را عوض و به ياد شهداي جديد نام گذاري مي كرديم ولي امروزه با اينكه نام ها مانده اند افكار برخي افراد هر روز عوض مي شود.
چه زود گذشت زماني كه بهشت را به بهانه اي مي دادند.
در شبهاي تاريك عمليات در زير آتش سنگين دشمن غير از خدا هيچ چيز ديده نمي شد ، اما حالا با روشن بودن اين همه چراغها همه چيز را مي بينيم غير از خدا.
سرزميني كه مردانش در صفحه ي تاريخ درخشيدند ، آه ياد تمامي آن لحظات بخير ، ياد حادثه هايي بخير كه آدمي را از بيراهگي وانحراف و چند راهگي نجات مي داد .
ياد لباسهايي به خير كه از بس عزيز بود خدا زمين را به رنگ آنها آفريد .
ياد باد آن روزگاران ياد باد.
پس از ساليا ني دراز كه مفهوم از رفتنت گفتم و از دلتنگي هايم سروده ام . اين بار هم شايد براي آخرين بار ديواره سكوت را مي شكنم مي خواهم بنويسم اما... اين قلم خاك گرفته يك شبه نمي تواند اندوه فراغ ، دنيا ، مردم ، شهر و هر چيزديگري كه فكرش را مي كني ، اين سالها به سرعت تغيير كرده اند .
شهر هزار چهره نقاب كشيده باور كن تمام تلاشم را كردم كه يك رنگ بمانم شد ، اما گاهي هم نشد
روزگار غريبي است ، ما پير شده ايم ، پير و پژمرده ، نگاهمان ، زندگيمان ، كلاممان تغيير كرده ، تا روزي شايد نه خيلي دور مهلت توشه اندوزي من نيز سپري شود و تو...
گمناماني كه در غروب تنهايي ، مظلومانه جان باختند ، تا نهال انقلاب و استقلال پرطراوت بماند.
فصل دفاع مقدس داستان تجديد عهد انسان در روزهاي پاياني تاريخ است ، و براي همين با خون و اشك نوشته شده است ، ما حماسه هاي بزرگتان را در دفتر روزگار ثبت خواهيم كرد و شعر بلند شهادتتان را خواهيم سرود .
چفيه هاي بچه هايمان در ولفجر هشت بوي پيراهن حسين (ع) مي داد.
ياران شلمچه ياران عشق بودند .
ميعادگاه ققنوس در خون تپيده سينه سرخان مجنون شهيد همت .
شهادت مرگ در راه ارزشهاست ، هر مشعلي است كه در بلنداي عزت و سرافرازي يك ملت جاودانه مي درخشد .
شهيد زيباترين زخم بر پيكر هستي و شهادت زيباترين غزلي است كه از لبهاي سرخ حقيقت مي تراود .
شهادت بيداري را معنا مي كند و بينايي را شفاف مي سازد ، شهادت مشعلي است كه خداوند در جان برگزيدگانش بر مي افروزد تا تاريكي از شانه هاي زندگي بگريزد .
شهيد چشمه آتشي است كه خرمن ظلم مي سوزد و آب رواني است كه به كوير تشنه عدالت جاري شود.
هر شهيد سپيده اي است كه در افق آسمانها طلوع مي كند و پيام آور صبح مي شود.
ياد مينها ي والفجر مقدماتي بخير كه سكوي پرواز بود.
بايد هرروز خود را در آينه شهيدان بنگريم ، مبادا كه دل آينه را بشكنيم .
سجاده ابراهيم همت ، مهدي زين الدين ، باكري ، باقري ، حسين خرازي و هزاران بسيجي گمنام بود كه همه افتخارشان به همين گمنامي است ، دل خا شع حاج ابراهيم همت و دنياي بي ارزش حميد باكري قلب بي شيله پيله برونسي ، نور صورت شهيد كاوه و عرفان بي غل غش هزاران بسيجي گمنام كه لابه لاي صحيفه روز محشر باقي است .
شهدا در قهقهه ي مستانه شان عندربهم يرزقونند.
سلام بر طلاييه و لاله هاي مفقودش و شقايقهاي داغدارش.
حزن و اندوه و حسرت آميخته با شرم حضور است .
ياد باتلاقهاي چزابه و خط جفير و كوشك كنار دژ ايران بخير.
ياد دوستان سفر كرده حلاوت خا ص به انسان مي بخشد.
شهيد همواره بر فراز افق تابناك هستي ايستاده است و همچون خورشيد در سپيده زمانه خويش مي درخشد.
شهدا خزائن اسرار بزرگ الهي اند...سري شريف در تلاقي عبوديت و تقرب .
شهيد هندسه عالم هستي را شناخت و به مهندسي وجودش جامعه و ارزش هاي آن همت گماشت .
شهيد يعني تحقق ارزشهاي حقيقي و شهادت يعني قدرت بيكران ، شهيد توانست جامعه عقلاني را تعريف و پي ريزي كند.
شهدا شاهد بر باطن و حقيقت عالمند و هم آنانند كه به ديگران حيات مي بخشند.
شهادت از جمله مقام والايي است كه ويژه قيامها و انقلابهاي مكتبي و الهي است ، انقلاب اسلامي ايران شهادت را روح و حياتي تازه بخشيد .
شهادت در اين قاموس فدا كردن جان خويش در راه ارزشهاي الهي و دستيابي به حياتي ابدي است حياتي والاتر و لايزال .
دوكوهه سالها با شهدا زيسته است ، با بسيجي ها ، و از آنها روح گرفته است ، روحي جاودانه ، گفتيد جا دارد كه دوكوهه مزار عشاق باشد ، زيرا زيارتگاه عشاقي كه از قافله شهدا جامانده اند.
دوكوهه ، تو يك پادگان نيستي ، تو قطعه اي از خاك كربلايي، چرا كه ياران عاشورايي سيد الشهدا را به قافله او رسانده اي .
دوكوهه حرم راز است و پاسداران حريم آن شهدايند.
شهدايي كه در آن نماز شب اقامه كرده اند و با خدا راز گفته اند، شهدايي كه در حسينيه چشم مكاشفه بر جهان غيب گشوده اند.
پيش كسوتان جهاد و شهادت را فراموش نكنيم .
شهيدان ما در رضوان الهي متنعم و در قهقهه مستا نه شان عند ربهم يرزقونند.
دفاع مقدس نام آشناترين واژه در قاموس حماسه هاي عزت آفرين ايران است كه خاطرات دلاوري هاي آن در تاريخ شكوهمند اين ديار به يادگار خواهد ماند.
اينها را از سرداران و ستارگان جهاد و شهادت آموخته ايم و تا ستاره هايي را كه بينمان هستند راه گم شدني نيست.
اي شهدا به داد ما برسيد ، اينجا ماندن سخت است در قنوتمان دلتنگي شماست و در سجده هايمان بي تابي فراغتان و در ركوع هايمان خميدگي دوري از شهادت است.
اي شهدا سكوت غربتمان دردناكترين دردي است كه تاب تحمل را ار وجودمان زدوده است.
ديگر خاطره اي به نام جنگ و دفاع مقدس به وجود نمي آيد ، بايد يادگارهاي جنگ را خوب حفظ كرد. تقديم به آناني كه بر عهد و پيمان خويش با روح الله و سيد علي ايستادند و ايستاده اند.
به عشق شهدا و بالاتر از آن به عشق آنهايي كه شهيدان در راه شان جان داده اند .
فقط آمده ام بگويم هنوز اويس دلباخته توام يا سيد علي خامنه اي .
از خداوند مي خواهم استمرار حركت در صراط مستقيم و نوراني شهيدان خونين كفن دفاع مقدس و پيروي عمار گونه و ابوذر وار از ولايت امر را بر ما ارزاني فرمايد.
پنجره هاي شفاعت به فرمان شما گشوده خواهد شد شهدا ما را يادتان نرود.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
بسیجی ناصر ملکی