0

زندگی و گذر عمر

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

زندگی و گذر عمر

زنـدگی و گـذر 

عمـر گرانـمایه ...

 
 
 
نمی دانم؛ این عمر تو دانی 

به چه سانی طی شد؟

پوچ و بس تند چنان باد دمان !

همه تقصیر من است ...

اینکه خود می دانم که نکردم فکری

که تامل ننمودم روزی

ساعتی یا آنکه چه سان می گذردعمرگران
 
 
 
کودکی رفت به بازی

به فراغت به نشاط

فارغ از نیک وبد و مرگ و حیات

همه گفتند کنون تا بچه است 

بگذارید بخندد شادان

که پس ازاین دگرش فرصت خندیدن نیست !
بایدش نالیدن ...
 
 
 
من نپرسیدم هیچ که پس از 

این ز چه رو نتوان خندیدن

نتوان فارغ و دلرسته زغم 

همه شادی دیدن

هر زمان بال گشادن سر هر بام 

که شد خوابیدن

من نپرسیدم هیچ ، هیچکس نیز هیچ نگفت
 
 
 
 
نوجوانی سپری گشت به بازی ، 

به فراغت ، به نشاط

فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات

همه گفتند کنون جوان است هنوز

بگذارید جوانی بکند

بهره از عمر برد، کامرانی بکند

بگذارید که خوش باشد و مست

بعد از این باز مرا عمری هست ؟
 
 
 
یک نفر بانگ برآورد که او 

اکنون باید فکر فردا بکند

دیگری آوا داد که چو فردا

 بشود فکر فردا بکند

سومی گفت همانگونه که دیروزش 

رفت ، بگذرد امروزش همچنین فردایش

 
 
 
بعد از این باز نفهمیدم من ، 

که به چه سان دی بگذشت

آنهمه قدرت و نیروی عظیم 

به چه ها مصرف گشت

نه تفکر نه تعمق و نه اندیشه 

دمی عمر بگذشت به بیحاصلی و دمی

چه توانی که ز کف دادم مفت
من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت
 
 
 
 
مدت عهد شباب می توانست مرا 

تا به خدا پیش برد

لیک بیهوده تلف گشت جوانی هیهات

آن کسانی که نمی دانستند جوانی 

یعنی چه راهنمایم بودند

که دائم فکر خوردن باشم

فکر گشتن باشم

فکر تامین معاش ، فکر یک زندگی 

بی جنجال فکر همسر باشم

کس مرا هیچ نگفت زندگی خوردن نیست

زندگی ثروت نیست

زندگی داشتن همسر نیست

 

زندگی فکر خود بودن 

و 

غافل ز جهان نیست

 
 
 
 
حال فهمیدم هدف زیستن 

این است رفیق:

من شدم خلق که با عزمی جزم 

پای بند هواها گسلم

پای در راه حقایق بنهم

با دلی آسوده فارغ از شهوت 

و آز و حسد و کینه و بخل

مملو از عشق و جوانمردی و 

زهد در ره کشف حقایق کوشم

شربت جرات و امید و شهامت نوشم

زره جنگ برای بد و ناحق پوشم

شمع راه دیگران گردم وبا شعله خویش

ره نمایم به همه گر چه سرا پا سوزم
 
 
 
من شدم خلق که مثمر باشم نه 

چنین زاید و بی جوش و خروش

عمر بر باد و به حسرت خاموش

ای صد افسوس که چون عمر 

گذشت معنی اش فهمیدم

که این سه روز از عمر به 

چه ترتیب گذشت:

 

 

کودکی بی حاصل

نوجوانی بــــــاطل

وقت پیری غــــافل

 

 
به عبارتی دیگر:

 

 
کودکی در غفــلت

نوجوانی شهـــوت

در کهولت حسرت

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

شنبه 10 اسفند 1392  12:32 PM
تشکرات از این پست
farshon yasbagheri siryahya
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43956
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:زندگی و گذر عمر

خوب خدااینگونه خواسته بنظرم درجوانی هم اگرازشهوت جلوگیری کنیم مردانیتموواثبات کردیم که دیگرنیازی به حسرت دردوران کهولت نمی باشد.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

شنبه 10 اسفند 1392  12:38 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh yasbagheri siryahya
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگی و گذر عمر

تا حالا شده سرما بخوری وبینی ات تا اطلاع ثانوی مسدود باشد

تا حسرت یک نفس کشیدن عمیق ، آن هم از راه بینی را بکشی ؟

جوانی را هم باید از دست بدهی تا بفهمی تو چه نعمتی غرق بودی ؟

مثل ماهی که وقتی می آید  بیرون آب وبه پشتک زدن می افتد،

تازه می فهمد که چه نعمتی را از دست داده است.

حسابش را باید پس بدهی روز قیامت ازت سوال میکند

که موقع جوانی چکار میکردی ؟

حیف نیست این سرمایه را که خدا مجانی به تو بخشیده است

را راحت از دست بدهی ؟؟؟؟؟!!!!!!!!

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

دوشنبه 12 اسفند 1392  1:39 PM
تشکرات از این پست
yasbagheri siryahya
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگی و گذر عمر

برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم

اکنون برای خوب به پا کردن آنچه که می دانم، احتیاج به جوانی دارم

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

دوشنبه 12 اسفند 1392  1:39 PM
تشکرات از این پست
yasbagheri siryahya
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگی و گذر عمر

فــــــــــــــرزندم !

حرمت دست های پینه بسته ام را نگه دار ...

روزی همین دست ها نان آور خانه ای و در دست های معشوقی بوده است ..

و این است گردش روزگار

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

دوشنبه 12 اسفند 1392  1:43 PM
تشکرات از این پست
siryahya
دسترسی سریع به انجمن ها