0

به فكر آنان بودن 1

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

به فكر آنان بودن 1


راوي :همرزم شهيد
مدت ها بود كه مي خواستم به نحوي اندكي از زحمات « حاجي » را جبران كنم چرا كه خود را مرهون او مي دانستم. دريكي ازتابستانهايي كه به ايران بازگشته بودم از « حاجي » خواستم كه « حالا كه عازم حج هستم ، اگر چيزي لازم داري بفرما تا بياورم ... » او فقط گفت كه « در حجر اسماعيل براي پيروزي رزمندگان دو ركعت نماز بخوان ! » گفتم : « چشم ! اما باز هم اگر ... » به هر حال در برابر اصرار بيش از حد من تسليم شد و گفت كه « حالا كه مي خواهي چيزي بياوري ، لطف كن و يك ماشين اصلاح برقي بياور ، من كه در جبهه ، سربچه ها را با ماشين دستي اصلاح مي كنم خيلي وقت گير است و ... »
او خيلي بزرگ بود . همه چيز و همه آرزوهايش هم خلاصه در جنگ و بچه هاي جبهه شده بود!

(علي صبوحي ، شهيد مهدي نظر فخاري)

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

سه شنبه 6 اسفند 1392  2:04 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها