اسلام امروزه يكي از دينهايي است كه در اروپا رشد سريعي دارد و مطابق با برخي شواهد اسلام تقريبا در تعداد پيروان دومين دين اين قاره است. ممكن است عجيب به نظر برسد كه تعداد مسلمانان از جمعيت عظيم فرقههاي متعدد مسيحي و آنهايي كه اعتقادي ندارند، بيشتر است. در سختگيرانهترين برآورد بيش از 13 ميليون مسلمان در اروپا از پرتغال گرفته تا فنلاند و از ايرلند تا بلغارستان، در ميان يك ميليارد اروپايي زندگي ميكنند. اما نكاتي كه در اين باره بايد به آن توجه كرد اين است كه: اول اينك هيچ نقشه مشخصي از توزيع مسلمانان در اروپا يا سيستم سرشماري كه آمار قابلقبولي از تعداد دقيق مسلمانان ارائه كرده باشد، وجود ندارد. بنابراين هر تخميني تيري در تاريكي خواهد بود.
امروزه حضور مسلمانان در اروپا نتيجه هجوم وسيع كارگران و مهاجران از خاورميانه و مناطق استعماري سابق در آفريقا، آسيا و منطقه كارايب است. در حالي كه در اروپا هيچ معادلي نميتوان براي مسلمان آفريقاي - امريكايي كه در امريكا وجود دارد يافت با اين حال اجتماعات بزرگي از مسلمانان بومي در اروپاي شرقي، بهخصوص در آلباني، يوگسلاوي سابق (مخصوصا بوسني هرزوگوين)، بلغارستان و دستههاي كوچكي در يونان، رماني و چكاوسلواكي يافت ميشود. اما اكثريت قاطع مسلمانان تقريبا سه چهارم كل آنها در اروپاي غربي زندگي ميكنند و آنها اساسا نسلهاي اول و دوم مهاجران ميباشند.
اگر چه براي ساليان متمادي در اروپا مسلماناني مثل تجار، ديپلماتها و دانشجويان حضور داشتهاند. اما هرگز آنها به مقياس وسيعي كه الان در اروپا حاضر هستند، نبودند، به طوري كه برخي از انديشمندان تمايل دارند از حضور اسلامي جديد در اين قاره سخن بگويند و به بررسي ابعاد مختلف اين قضيه بپردازند. مسلمانان اروپا داراي خصلتهاي متنوع قومي، زبان و فرهنگي هستند و با ديگر مناطق جهان اسلام پيوندهاي شبكهاي متعددي دارند. به عنوان مهاجر، آنها خودشان را در محيطي بيگانه و گاه خصومتآميز مييابند كه در آن انجام اعمال دينيشان وجهي از اعراب ندارد.
تاريخ حضور اسلام در اروپا
باوجود زندگي اجتماعات بومي مسلمان در بالكان و كشورهاي شرقي و جنوب شرقي قاره اروپا، گروهي از مسلمانان در دهه 1950 به اروپا رسيدند. بسياري از اين مهاجران در طرح كارگر مهمان در كشورهاي غربي به كار گرفته شدند.
اين دسته از مسلمانان از منطقه مديترانه و از كشورهاي تركيه، مراكش، الجزاير و تونس آمده بودند. آنها به صورت مساوي در كشورهاي اروپايي مستقر نشدند و علت عمده اين مساله ارتباطات سياسي، اقتصادي يا تاريخي ميان كشورهايي كه آنها در آن زندگي ميكردند و كشوري كه در اروپا به آن مهاجرت ميكردند بود. بلژيك، هلند، فرانسه، كشورهاي اسكانديناوي و بهخصوص آلمان مناطق كارگري از مهاجران (كرد يا تركي) كه از تركيه آمده بودند، داشتند. در حالي كه كشورهاي لوكرامبورگ، هلند و بلژيك و فرانسه بيشترين مهاجران مراكشي را در خود جاي دادهاند.
در اين كشورها اين كارگران مهاجر در مراكز صنعتي شهرهاي بزرگ و كوچك جذب شدند و معمولا هم در قسمتهاي بد شهرها و شهركهاي اين كشورها سكني گزيدند.
از دهه 1950، بريتانيا، فرانسه و هلند، مهاجرت بعد از استعمار را تجربه كردند. تعداد زيادي از هنديها، پاكستانيها، بنگلادشي و كارايبيها وارد پادشاهي بريتانيا شدند كه در ميان آنها مسلمانان زيادي وجود داشت. مهاجراني از مراكش، الجزاير و شمال آفريقا نيز همچون مهاجران ديگري از ساير مناطق جهان وارد فرانسه شدند. در ميان مهاجران بعد از استعمار دستههاي تقريبا كوچكي از مسلمانان اندونزي و سوريه نيز وجود داشت. رسيدن اين مهاجران به اروپا با رشد اقتصادي دهه 1690 و 70 همراه شد. اگرچه آنها ديگر در طرح كارگر مهمان به كار گرفته شدند، اما وضعيت اقتصادي - اجتماعي و سياسي آنها با كارگران مهمان بسيار شبيه بود. علت مهاجرت آنها اغلب به دلايل اقتصادي بود و آنها نيز كارهاي مشابه كارگران مهمان انجام ميدادند و در همان مناطق سكني گزيده بودند. با اين حال بين آنها تفاوتهايي نيز وجود داشت. مهاجران اوليه حق شهروندي بريتانيا، فرانسه يا آلمان را داشتند و اغلب آموزشهايي در زبان كشور مقصد ديده بودند و با ارزشها، هنجارها و نحوه عمل در اين كشورها آشنا بودند. در حالي كه مهاجران بعد از استعمار افرادي از طبقه بالا بودند و اجتماعات آنها در آغاز صرفا از افراد طبقه كارگر تشكيل نشده بود. اين امر آشكارا بر قابليتهاي سازماندهي آنها تاثيرگذار بود و به آنها كمك كرد تا نفوذ سياسي خود را توسعه دهند.
و در اين اواخر اروپاي غربي شاهد مهاجرت مهاجران نامتجانسي از كشورهاي مختلف بوده است بعضي از آنها به عنوان پناهنده سياسي يا اجتماعي هستند كه شامل تعداد زيادي مسلمان از عراق، سومالي، ارتيره و افغانستان ميباشند و بعضي ديگر هم به عنوان دانشجو يا براي گذراندن دورههاي تخصصي ميباشند. موقعيت سياسي و اقتصادي- اجتماعي آنها بسيار با هم متفاوت است.
به اين ترتيب اجتماع مسلمانان توسعه يافته و در حال حاضر در بسياري از كشورهاي اروپايي آنها چند نسل را در بر ميگيرند- از همين روي استفاده از اصطلاح ( معاصر) به صورت روز افزوني در مورد آنها محل بحث و نزاع است. به خصوص در بريتانيا، اصطلاح مهاجر، ديگر به كار نميرود و به جاي آن از اصطلاح «اقليت قومي» استفاده ميشود.
برآورد تعداد مسلمانان در اروپا
با وجود جنجالهايي كه گاهي اوقات بر سر حضور مسلمانان و تاثير آنها در زندگي روزمره وجود دارد، به نظر ميرسد كه در هيچ كشوري تعداد آنها به دوسوم كل جمعيت نميرسد. هرچند بايد توجه داشت كه در مقياس محلي ممكن است نسبت مسلمانان بسيار بالاتر رود. مثلا در شهر برادنورد انگليس 350 هزار اكثريت سفيدپوست با 85 هزار آسيايي كه اكثرا از مسلمانان پاكستان هستند، زندگي ميكنند. علاوه بر اين رشد جمعيت مسلمانان سرعت خوبي دارد و به اين دليل اين امر در اروپا اتفاق ميافتد كه مسلمانان اروپا تقريبا جوان هستند امروزه در آمستردام، شايعترين نام براي پسراني كه تازه به دنيا ميآيند، محمد است و اين ويژگي جمعيتي امكان رشد زياد را براي جمعيت مسلمانان كاملا فراهم ميسازد.
وحدت و كثرت
اجتماع مسلمانان يعني امت، متجليكننده اسلام بر روي زمين است و از همين روي ارزش بالايي دارد. اين مفهوم بر مبناي رهاوردي مقدس بوده و فراتر از همه انواع اجتماعات ديگر قرار دارد. مسلمانان در وحدت اساسي شريكند و تنوع اسلام امري ثانوي است. بنيادگرايان، يعني مسلمانان ارتدوكس، بر اين وحدت تاكيد ميكنند و آن را همچون همساني قابل توصيه، تفسير ميكنند. بعضي از محققان مدعي هستند كه امت امروزه با تغييراتي مراجعه شده است. بسياري از افراد در جهان اسلام جهاني شدن را فرآيندي طبيعي ميانگارند، اما ميترسند كه آن باعث هجوم فرهنگ امريكايي به جوامع اسلامي شده و هم هويت اسلامي و هم هويت ملي آنها را از بين ببرد. در اين شرايط تنها گفتمان، راديكالي كه مدعي بازگشت به امت اصلي هستند، مثل اسلامگرايان، ممكن است بتوانند در برابر اين جريان ايستادگي كنند. پراكندگي مسلمانان در اروپا مرزهاي دارال اسلام را دگرگون كرده و جغرافيا و فرهنگ امت سنتي را تغيير داده است. امروزه انگليسي زبان دوم امت است. اين امر تمايل گسترده به كاهش نفوذ مراكز سنتي و تغيير آن از مركز به پيرامون، را تقويت ميكند. تفاوتهاي اسلام مهاجران تا حدود زيادي ريشه در پيشزمينههاي فرهنگي و قومي ملي دارد. سازمانهاي محلي، ملي، فراملي مسلمانان در اروپا مطابق با مرزهاي قومي ملي قشربندي شده است ؛ هر گروهي موسسه و مسجد خودش را دارد.اين امر به صورت واضحي در تمايل مهاجران در جستجوي ارتباطات سنتيشان در جامعه غيرمسلمان جديد مشهود است. تلاشهاي زيادي براي ايجاد همكاري بين سازمانهاي مسلمان وجود دارد، اما اين تلاشها از جانب خاص شدگيهاي قومي ملي و تمايل به شكلدهي خوشههاي قومي ملي با شكست مواجه ميشوند. جدا از اين همه مسائل بايد خاطرنشان كرد كه بسياري از جنبشهاي سياسي اسلامي تفاوتهاي ميان سنت گرايان، تجدد خواهان و بنيادگرايان را خنثي ميكنند.
توسعه سازماني
مسلمانان خودشان را به روشهاي متعددي سازماندهي ميكنند، اين روشها از طريق نهادهاي مستقر متعددي از مسجد گرفته تا مدارس، گروههاي فشار، سازمانهاي خبري به منصه ظهور ميرسد و در بيمارستان، نيروهاي مسلح و سازمانهاي مشابه ديگر به عنوان مسلمان مشغول به كار هستند. بسياري از اين تلاشهاي سازماني حول محور موسسات مسلمانان است. مسلمانان در عمل سه نوع استراتژي را فعال ميكنند. (1)
جستجوي جلب حمايت پيروان يا طرفداران بومي (غيرمسلمان) (2) تلاش در جهت نفوذ در گروههاي سرزمين مادري (3) ترويج رهبري خودشان.
توسعه ايدئولوژيكي
همانطور كه مهاجرت فرايندي را در بر دارد كه روابط اجتماعي جديد و تقابلهايي را با جامعه جديد به بار ميآورد، اين مساله قابل فهم است كه نسل اول مسلمانان مهاجر در اروپا تمايل داشتند كه بر جنبههاي سنتي اسلام تاكيد كنند. تمايل به ديدگاههاي ارتدكسي ممكن است با عدم يقين تازه واردين جايگزين شده باشد. رهبران ديني كه از سرزمين مادري فرستاده شده بودند و با شيوه زندگي اروپاي غربي آشنايي نداشتند اين تمايل را افزايش دادند. فشار از جانب عوامل (غيرمسلمان) براي رها ساختن اسلام سنتي و اختيار كردن اسلام اروپايي يا غربي، تنها منجر به تشديد شدن ديدگاههاي سنتي شده است. بسياري از مسلمانان مدرنيسم را تهديدي براي هويت مسلماني خود ميدانند. در حالي كه برخي نيز طرفدار اصلاحات بنيادي هستند. با ظهور نسلهاي دوم و سوم مهاجران مسلمان، شرايط توسعه ايدئولوژيكي به صورت كلي تغيير كرده است. مسلمانان تمايلات سنتي از اسلام را با شرايط جديد منطبق سازند. بعضي ازمحققان ريشههاي اسلام اروپايي را پيشبيني ميكنند كه در آن اسلام با خصايص كلاسيك تمدن اروپايي انطباق مييابد. در حالي كه محققان ديگر اين نكته را يادآوري ميكنند كه اروپا، به عنوان هسته فرهنگي و سياسي ضعيف به نظر ميرسد.
فرانك بويجز و جان راشا
ترجمه: سينا كلهر